- شنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۹، ۰۸:۰۲ ب.ظ
دانلود رایگان کتاب بیشعوری
خلاصه کتاب بیشعوری :
مقدمه نویسنده
مثل هر کس دیگری، من هم در تمام زندگی ام با بی شعورها(۱) سروکار داشته ام؛
اما در بیشتر این اوقات مثل بیشتر افراد جامعه، درگیر مفاهیم و تعاریف قدیمی بی
شعوری (۲) بوده ام. من هم مثل دیگران بی شعوری را به عنوان بیماری نمی شناختم و فکر می کردم بی شعوری نوعی کمبود شخصیت است که صرفا با اراده
می توان آن را اصلاح کرد یا از بین برد.
اما حالا من ماهیت بی شعوری را می شناسم. بی شعوری نوعی اعتیاد است و مثل
سایر اعتیادها به الکل و مواد مخدر یا وابستگی دارویی، آثار سوء و زیان باری برای
شخص معتاد و اجتماعی دارد که در آن زندگی می کند. بدترین خصوصیت این
اعتیاد آن است که بی شعورها ذره ای هم از بی شعوری شان آگاه نیستند. این امر
البته در مورد خود من هم صادق بود.
آشکار کردن ضعف ها و اشتباهات خود، برای هیچ کس کار آسانی نیست. من تا مدت ها از نوشتن این کتاب و حتی صحبت کردن درباره موضوعات آن آبا داشتم،
زیرا دوست نداشتم تمام دنیا بفهمد که من آدم بی شعوری بوده ام. اما سرانجام
وجدان، دوستان و بیمارانم من را متقاعد کردند که قبلا همه دنیا فهمیده اند که من بی شعور بوده ام و نوشتن یا ننوشتن در مورد آن از این جهت بی فایده است، ولی شاید بتوانم با نوشتن سرگذشت خودم به بی شعورهای دیگر کمک کنم تا بهبود
یابند. از این رو، در نهایت فروتنی تصمیم گرفتم تا سرگذشت دردناک اعتیاد خود به بی شعوری، و نیز راه دشوار رهایی از آن وضعیت رقت بار را برای استفاده دیگران
بنویسم.
اکنون می توانم در گذشته ام نظر کنم و به وضوح خودم را ببینم که چطور سال های
سال با بی شعوری زندگی کردم. به عنوان یک بی شعور درمان شده، رنج و مشقت
لازم برای درمان شدن را درک می کنم. چیزی که هیچ آدم عاقلی دوست ندارد آن را
تجربه کند، ولی وقتی آدم گرفتار بی شعوری شد، چاره دیگری برایش وجود ندارد.
دیر یا زود زندگی در مقابلت قد علم می کند و می گوید:«تو بی شعوری». شما هم
در مقابل تکذیبش می کنید، لگدش می زنید، لعنتش می کنید، سرش فریاد می زنید، کتکش می زنید، با او جروبحث می کنید، سعی می کنید فراموشش کنید و
فحشش می دهید، اما زندگی جا نمی زند. یا شما قبل از آنکه او به حسابتان برسد
به حساب خود می رسید، با او به حساب شما خواهد رسید؛ از این رو با صداقت و
تأسف فراوان باید اقرار کنم که: من بیست سال آزگاریک بی شعور تمام عیار بودم!
در این مدت، دوستان و اعضای خانواده ام از بی شعوری من آزار فراوان دیدند و در
بسیاری از مواقع من آنها را از خودم فراری دادم. حتی بیماران من هم از بی نزاکتی
و خودپسندی های زایدالوصف من خیلی می رنجیدند. اگر من زودتر به بی
شعوری ام پی می بردم و در سنین پایین تر برای درمانم دست به کار می شدم، اگر
نگویم همه، دست کم بسیاری از این عوارض قابل پیشگیری بودند.
به عقیده من، هیچ گاه برای تشخیص نشانه های بی شعوری خیلی زود یا خیلی
دیر نیست. بر همین منوال، هیچ گاه نیز برای اصلاح عادات بدی که دوستان را می
رنجاند، به روابط کاری و تجاری آسیب می رساند و باعث جروبحث و دعوا و
مرافعه با بسیاری از مردم می شود، خیلی زود یا خیلی دیر نیست.
خود من تا چهل سالگی ام کوچک ترین نشانه ای از بی شعوری ام احساس نکرده
بودم. مثل بیشتر بی شعورها، من هم به اینکه آدم نیرومندی هستم و همیشه به
هر چیزی که می خواهم می رسم، مباهات می کردم. از همان دوران دبیرستان یاد
گرفتم که چگونه ندای وجدانم را خاموش کنم و هرگونه احساس گناهی را در نطفه
خفه کنم. در دوران رزیدنتی، فهمیدم که می توانم هر چیزی را با توپ وتشر از
پرستاران، بیماران و دیگران بخواهم؛ یعنی درحقیقت معمولا با این شیوه دیگران
را مجبور می کردم که دقیقا مطابق خواست من رفتار کنند. تازه، بعد از اینکه به عنوان پزشک متخصص شروع به کار کردم، باز هم فوت و فن های بیشتری در پرخاشگری و زرنگ بازی به دست آوردم.
ذکر این نکته مهم است که من همیشه فکر می کردم اینها ویژگی هایی مثبت و
نشانه اعتماد به نفس هستند. در جایگاه یک پزشک، باید در تست های روان
شناسی و روان کاوی متعددی شرکت می کردم و پاسخ همه آنها این بود که من
شخصیتی قوی دارم و دارای چنان«اعتماد به نفس
بالایی هستم که از دیگران بی
نیازم می سازد. نمرات من در خودسازی بالا بود، زیرا تمرکزم خوب بود، مصمم
بودم، اختیارم دست خودم بود و خودسنجی می کردم. این به معنای آن بود که
کسی نمی توانست با من دربیفتد و اگر هم هوس چنین کاری به سر کسی می زد،
به راحتی می توانستم سرجای خودش بنشانمش. افتخارم این بود که می توانم