اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود کتاب سووشون اثر سیمین دانشور pdf

  • ۲۴

دانلود کتاب سووشون اثر سیمین دانشور pdf

 

دانلود کتاب سووشون اثر سیمین دانشور pdf

از آن روز ،روز عقدکنان دختر حاکم بود . نانواها با هم شور کرده بودند ، و نان سنگکی پخته بودند که نظیرش را تا آن وقت هیچکس ندیده بود . مهمانها دسته دسته بداطاق عقد کنان می آمدند و نان را تماشا می کردند. خانم زهرا و یوسف خان هم نان را از تردیاث دیدند. یوسف تا چشمش به نان افتاد گفت :«گوساله ها، چطور دست هیر غضبشان را می بوسند! چه نعمتی حرام شده و آن هم در چه موقعی ... و مهمان هایی که نزدیک زن و شوهر بودند و شنیدند یوسف چه گفت اول از کنارشان عقب نشستند و بعد از اطاق عقد کنان بیرون رفتند ، زری حسینش را فرو خورد، دست یوسف را گرفت و با چشم هایش التماس کرد و گفت : «ترا خدا یک امشب بگذار که دلم از حرفهایت نلرزد.» ویوسف به روی زنش خندید و همیشه سعی می کرد به روی زنش بخندد . با لبهایی که انگار هم سجاف داشت و هم دالبر ، و دندانهایی که روزی روزگاری از سفیدی برق میزد و حالا دیگر از دود قلیان سیاه شده بود ، یوسف رفت و زری هما نعلور ایستاده بود و به نان نگاه می کرد، خم شد و سفره قلمکار را کنار زد. دو تا لنگه در را بهم چسبانده بودند . دور تا دور سفره سبتهای اسفند با گل و بوته و نقوش لیلی و مجنون قرار داشت و در وسط نان برشته به رنگی گل . خط روی نان با خشخاش پر شده بود : «تقدیمی صنف نانوا به حکمران عدالت گستر .» با زعفران و سیاهدانه نقطه گذاری کرده بودند و دورتادور نان نوشته شده بود: «مبارک باده زری می اندیشید : «در چه تنوری آن را پخته اند ؟ چانه اش را به چه

 

 

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی