اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

متن غروب پاییز عاشقانه دو نفره

  • ۱۶

این زندگی او نیست.
این ما هستیم که می گذریم
"پس با هر طلوع و غروب خورشید لبخند بزن"
"مهربان و دوست داشتنی باش"
"حتی تاریکترین شب به پایان رسیده است
خورشید خواهد تابید "
روزهای خوبی فرا می رسد

غروب اس ام اس
من پنجره را باز می کنم
طلوع خورشید را می بینم و غروب را فراموش می کنم.
من افتخار می کنم که در قلبم هستم

اس ام اس عصر جمعه
من به اندازه اقیانوس دوست ندارم ، زیرا روزی پایان می یابد. من به اندازه خورشید دوست ندارم ، چون غروب می کند. من تو را به اندازه روت دوست دارم که هرگز کم نمی شود

اس ام اس ناامید کننده شب
باران ، دریا ، اندوه شما ، غروب غروب خورشید
دلم برایت تنگ شده ، کاش می توانستم تو را پیدا کنم

اس ام اس شب دلتنگی
روزهای من مانند برگ های پاییز است
می افتد. . .
من نمی دانم درخت زندگی من چند برگ دارد. . . ؟
فقط می دانم پاییز است

اس ام اس غروب دلتنگی
غروب آفتاب پاییز غروب دیگری است
غروب آفتاب پاییز یکی دیگر از تصاویر Diggs است
غروب آفتاب دریا ، نقاشی ویژه ای از Diggs
پیاده روی دو عاشق که برگا می ریزند ، عصر پاییز ... حس حفاری ها

غروب اس ام اس
ماه را از تاریکی منفجر کردی
تو عشق جهانی را در من ایجاد کردی
افسوس ، با غروب بی موقع
مرا به دام تاریکی کشیدی

همه منتظر غروب آفتاب آسمان من هستند
آنها نمی دانند که یک ناخدای ناشناس بدون شما راه خود را گم خواهد کرد
زیرا او به چشمک زدن یک ستاره قطبی متصل نیست

غروب غم انگیز غم انگیز را دوست دارم وقتی می دانم فردا تو را می بینم

شمال و غروب خورشید و معمای شما
چه روز خوبی برای تماشای شماست
مرا از رطوبت جاده و نفرتم نجات بده
من سبک تر می شوم
کدام ساحل دنج در کنار شماست
می نشینم و عطر تو را دنبال می کنم
صدف به صدف اوج غم و اندوه با من است
قلبم روی سنگ درد می کند

غروب خورشید نوعی فریب است
دنیای عجیبی
یکی کنار دریا
یکی دریا را ندیده است
یک عاشق خسته
یکی دلشکسته است
خواه باشد یا نباشد
عشق روی میز است
آنچه دارید یا ندارید
شما عزیز یک روز

 

شعر جدید غروب آفتاب

    برای شما

    دلتنگی عصر پاییز را می فرستم

    مثل کلاغهای غروب خورشید

    من هیچ جا نیستم

    فقط بعضی اوقات

    یکی از پرهای من می افتد.

شعری زیبا درباره تاریکی

    هر عصر

    او می آید و مرا بغل می کند

    تنها

    ستاره "تاریکی" که مرا خوب می فهمد.

غروب آفتاب

    اولین بار نیست

    که این غروب لعنتی غم انگیز است

    آخرین بار نیز یک توصیه بود.

    به کوری چشمهایش اما

    اگر خون از دید شما بیفتد

    بیشتر از این خانم خانه ما

    آیا ..

    کفش و کلاه از شما

    منو بخندان ..

شعر غمگین جدید عصر جمعه

    عصر جمعه را دوست دارم

    بخاطر دلتنگی ات

    که کند می شود

    سر خود را

    او آن را روی شانه من می گذارد.

شعر زیبای غروب و طلوع آفتاب

    سحر اولین گل رز بود

    یا غروب آخرین گل نرگس زرد؟!

    که پروانه ها

    آنها تو را در من خواندند

    یادم نمی آید

    اولین شعر من برای شما

    جایی که باران آواز می خواند

    و پنجره ها فهمیدند

شعر غروب آفتاب

    فرض کنید یک عصر بارانی است و شما فقط با مثال شناسایی می شوید

    سپس احساس می کنید که آنژی به عنوان مثال بسیار دلتنگ و خسته می شود

    در عین حال احساس ابر می شود

    آیا تا به حال مثلاً قلب شکسته ای داشته اید؟

    چه کسی قلب را شکست و سپس ابرهای سرزنش آمد

    به عنوان مثال پلک های خود را از پشیمانی سخت بگیرید

    به عنوان مثال ، مانند این ، هر شب ، شادی کم شده است

    در تمام ردیف های جهان ، شما مثلاً کنار من نشسته اید

    و قلبی که تنهاست و توسط ژاپنی ها زیبا شده است

    مانند تخریب هیروشیما است ، مثلاً بعد از آن جنگ را شدت می بخشد

    فرض کنید یک شب بارانی است و شما فقط شناسایی می شوید اما

    من خیلی لاف نمی زنم که نیازی ندارم. . . مثلاً خسته شده اید

    سید مهدی نقبایی

شعر درباره عصر جمعه و امام زمان

    من اومدم تو

    اما هنوز دلم برات تنگ شده!

    انگار که به اشتباه ،

    محل سحر

    در گرگ و میش چشمانت

    فرود آمدم!

شعر با معنای غروب خورشید

    شما می توانید به تنهایی کودک باشید

    او تنها بزرگ شد

    او تنها زندگی می کرد

    او تنها درگذشت

    اما قهوه عصر جمعه دلگیر

    این اتفاق نمی افتد

    تنهایی بخور

شعر مفهومی

    حالا که رفتی ، فهمیدم

    دست شما بود

    که طعم نان داشت

    او پنیر را سفید برفی کرد

    و روز فرا می رسید و او در راه با ما می نشست. _

    حالا که رفتی

    و کسالت نان را برش می زند

    و برگ درختان

    به بهانه پاییز

    ناپدید می شود

شعرهای غروب آفتاب

    من نمی توانم به مهربانی شما شک کنم

    من به طور رسمی نمی توانم برای شما بمیرم

    نمی توانید دلخور شوید

    دور از خورشید پرستاره و

    من تقصیر را می پذیرم

    از سایه این سرما پناهگاهی نبود

    نمی توانم تمام این شب را داشته باشم

    بیایید یک خاطره بسازیم

    به فردای صبح اهمیتی نمی داد.

شعر شب طولانی

    این عصر قلبم را گرفته است

    به دامن دریا عادت کرده است

    من در سکوت گوش کردم

    چقدر همیشه شگفت انگیز به نظر می رسد

    لحظاتی که در فلک گم شدم

    با طلوع دوباره آن را پیدا کردم

    چه افتخار یا سنگ شکن

    موج می زند یا تصورات

    قلب آفتاب هم در من سوخت

    رئیس همیشه می گفت: بیا

    من الان اینجا نیستم آه

    بدون تو نمی توانم موج بزنم

    من واقعاً یک شب نیستم

    چه ساحلی عجیب به تنهایی

    من و این جوجه های سرگردان

    بیایید تا فردا از کالسکه ها استفاده کنیم

    شعر جدیدی که توسط شما سروده شده است

    غزلی به زیبایی خودت

    تو این دقیقه گوشت نیستی

    باز هم طعم گوش ماهی

    محمدعلی بهمنی

شعر زیبا درباره عصر جمعه

    خورشید ابدی در مدار خود می درخشد

    یا پا به پاهای خود می گذاریم و قرار می گیریم

    هر خلفی

شعر غربت جمعه شب

    برای من و دریا و غروب خورشید و خورشید موفق باشید

    و چه طعمی از دنیا که مرا با تو ندید

ناامید کننده عصر جمعه

    دوستت دارم

    زمین می چرخد.

    و خورشید فراموش می کند که باید غروب کند.

غم غروب آفتاب

    مرد اگر من هستم

    غیبت شب های زمستانی

    در یک قهوه خانه دور

    سیگار می کشیدم

شعر غروب آفتاب

    عصر جمعه فرا رسید و شما دوباره تنها هستید

    غروب آفتاب ، این همه دلتنگی ، چرا نمی توانی؟

    زمین به دور سر من می چرخد ​​، پس چه زمانی

    این همه روز یلدا؟

    جاذبه های خورشید من کجاست؟ او خسته است

    شهاب کوچک شما از این مدار

    قلبم را مثل کبوتر بفرستم کجا؟

    گنبد آن چشم های مینا کجاست؟

    جمعه هفته تمام قلبم را شاد کردم

    عصر جمعه فرا رسید و شما دوباره تنها هستید

    پانته آ صفایی

شعری درباره غروب آفتاب

    من کسی فراتر از دیوارها نیستم ، شاید هستم

    اما در این غروب کسل کننده

    هیچ چیز تلفن زندان را نمی زند

    خوشحالم که نمی تواند

    و مردی که اعتراف می کند

    گاهی

    به جای آزادی

    او به من فکر می کند

شعر غروب دریا

    شب هفت

نظرات: (۰) هيچ نظري هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی