اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

رمان پرستار شیطون من تمامی پارت ها به صورت Pdf

  • ۶۹۳۰

رمان پرستار شیطون من تمامی پارت ها به صورت Pdf

 

 

به سمت اتاق دکتر مهرزاد رفتم و خواستم چند تقه به در بزنم که صداش باعث شد با :فتولی سرمو به در بچسبونم سریع تریکی و واسم پیدا کن، آقا بزرگ گفته هر کدوم از نوه ها سریع تر به بچه - .ی پسر بهش بده تمام اموال و به نام اون می کنه

چشمام گرد شد. جناب مهرزاد بزرگ رو می شناختم. همین این بیمارستان هم تعف تهران به اسمش بود. پس جناب دکتر هم برای ثروت پدربزرگش دندون تیز کرده دوباره گوشمو چسبوندم به در یکی و میخوام کنه تشه بچسبه بهم. یه مدت نقش زنمو بازی کنه به صیغه ی - صوری بخونیم حامله شه. بچه رو که پس انداخت اون و بخیر و ما رو به سلامت. فقط .دختره خوشگل باشه. به چیزی که در شان بارید مهرزاد باشه

اوهوع چه اعتماد به نفسی البته از حق نگذریم خیلی خوش قیافه بود اما دلیل نمیشد ... که انقدر خودشیفته باشه.والا گوشمو بیشتر به در چسبوندم. نمیدونم چرا دیگه صدایی تمیومد...داشتم پشت در جون میدادم که در باز شد و از اونجایی که مثل مارمولک چسبیده بودم به در پرت .شدم داخل و سوم به سینه ی سفت و سنگی جناب دکتر خورد

السریع صاف ایستادم و خجالت زده از گند کاریم سرمو انداختم پایین درحالی که خیره نگاهم می کرد گفت !من بعدا بهت زنگ میزنم مجتبی

 

 

مری و مامایه ما شف شد

تا تلفن و قطع کرد تند گفتم - روی در اتاقتون کثیف بود داشتم تمیزش می کردم با اخم نگاهم کرد و گفت شما مگه پرستار نیستی خانوم؟ ...هستم... هستم ... آقای دکتر اما وسواسی ام رو لکه حساسیت دارم - - دروغ که شاخ و دم نداشت نگاهی به اتیکت روی مقنعه م انداخت و گفت گیتا سلحشور...داشتی به حرفای من گوش می کردی؟ البمو گاز گرفتم و گفتم استغفرالله آقای دکتر توبه کنید تهمت زدید من اصلا اهل استراع سمع نیستم من -

...داشتم

درو پشتم بست. دستش و بالا آورد و جلوی لبام گرفت و ساکتم کرد. گفت همه ی حرفامو شنیدی ته؟_ با پرویی گفتم بله شنیدم. اصلا که چی؟ میخواین از بیمارستان اخراجم کنین؟ اینو بگم اگه اخراجم - کنید میرم به پدربزرگ تون میگم برای مال و منالش نقشه کشیدین و میخواین زن به صورت بگیرین اوه اوه صورتش مثل میر غضبا شد

 

مری و مامایه ما شف شد

-بیرونترفتم ایستادم و گفتم ...من قصدم اخاذی نبود فقط میخواستم بگم که برگشت و اون تگاه تندش و بهم انداخت دستپاچه از نگاهم سنگینش گفتم ... فقط میخواستم بگم که... من... بگم که من نفس عمیقی کشیدم و گفتم من حاضرم با این شرایطی که گفتین باهاتون ازدواج کنم

نگاهم کرد... سر تا پامو از نظر گذروند و پقی زد زیر خنده با حرص اخم کردم و گفتم کجاش خنده داشت؟ ما بین خنده هاش گفت بفرما بیرون خاتوم. این قضیه رو هم بیرون از این اتاق بشنوم بدجور باهات تا

میکنم .حرصی از خنده هاش نگاهش کردم و بیرون رفتم حتی پشت در اتاق هم صدای بلند خنده هاش و شنیدم

*

*

*

*

.داشتم آمپول بیمار و می زدم که در اتاق باز شد و صدای دکتر مهرزاد اومد

 

مری و مامایه ما شادثه

..حول شده دستم لرزید و سوزن توی عضله ی مرد بیچاره شکست و دادش بلند شد دکتر مهرزاد با سرزنش نگاهم کرد و فرید

کی به شما مدرک داده من نمیدونم سرنگ و انداختم و برای فرار از مهلکه خواستم جیم بزنم که نگفت ..بیرون اتاق تشریف داشته باشید .جا داشت یکی بگویم توی سرم. خوردی؟ خوردی عزیزم؟ حالا هسته شو تف کن درو بستم.. یکی نبود بهش بگه اگه تو عوضی بد موقع سر نمی رسیدی منم دستام نمی لرزید این دفعه صد در صد اخراجم میکنه مطمئنم اشهد تو بخون که باید بری ور دل مامان و بابات شیپور بزنی از اتاق بیرون اومد

با همون اخم همیشگیش گفت تشریف بیارید اتاق من ...مثل جوجه اردک دنبالش راه افتادم ...در اتاقش و باز کرد و خود گاوش اول رفت تو دنبالش رفتم و درو بستم و تند شروع کردم به خدا بار اوله سوزن میشکنه آقای دکتر اینم خود مریض تکون میخورد و سفت - گرفته بود

 

.اره ارواح عمت. پدر مریضا رو با این آمپول زدنت در آوردی روی میزش نشست و گفت - راجع اون نمیخوام صحبت کنم مظلومانه گفتم

... پس چی میخواین بگین تفست و فوت کرد و گفت

من نتونستم گیس مورد نظرمو پیدا کنم. پسر عموم هم قراره ازدواج کنه. یعنی من -

و سریع تر به یه زن صورت احتیاج دارم با شیطنت گفتم ...آها میخواین روی پسر عموتون کم کنید شما هم زدید رو دست هر چی زنه ها با چشم غره گفت .اگه اون زودتر بچه ش به دنیا بیاد وارث تمام ثروت پدربزرگم میشه گیج گفتم خوب شما میخواین زودتر بچه دار بشید؟ دیگه تولد و مرگ دست ما آدما نیست ما - ... وسیله ایم تا ببینیم سرنوشت وسط حرفم پرید ...باهام ازدواج کن چشمام چنان گرد شد که بدبخت هول کرد و گفت

 

مری و مامایه ما شادثه

با داد و بیداد گفتم ...شما چه فکری راجع من کردید؟ فکر کردید من از اوناشم؟ یا فکر کردید که منتند به سمتم اومد و دستشو جلوی دهنم گرفت و گفت هیش... هیش... احمق یکی میشنوه دستمو برمیدارم صدات در نیاد

اخم کردم بهش و سر تکون دادم. دستش و که برداشت با عصبانیت گفتم ... داد میزنم به همه میگم چه پیشنهاد بی شرمانه ای بهم دادید... ای مردم - دوباره دستشو روی دهنم گذاشت و گفت ..خفه خون بگیر

بهش اخم کردم. گفت مگه خودت نگفتی حاضری این کارو بکنی؟ فقط نگاهش کردم. قفسش و فوت کرد و گفت خپله خوب هر چی گفتم و فراموش کن برو... باشه؟ سر تکون دادم. دستشو برداشت و ازم فاصله گرفت. پشتش و بهم کرد و دستشو .لای موهاش بود آروم گفتم چه قدر میدی؟ سرش و برگردوند و نگام کرد که تند گفتم جه نباید بدون

 

چه قدر میخوای؟ دستامو پشتم قلاب کردم و گفتم ...چهل درصد از اموال پدر بزرگو چشماش گرد شد و گفت زده به سرت؟ به قدم بهش نزدیک شدم و گفتم تزده به سرم ...میدونی چیه آقای دکتر من باکرهم ... یه دختر مجردم... تو می دونی - با این کار چه چیزایی رو از دست میدم تو بگردی تهش به زن خرابو پیدا میکنی که آخرشم با غربت بازی میخواد آبرو تو ببره اما من از به خانواده ی اصیلم... دختری که دستشو میگیری و به پدر بزرگتر نشون میدی باعث افتخارت میشه وگرنه دست هر زن خرابی و بگیری بیری بابابزرگت نمیگه تنه بابای این کو؟

با تردید نگام کرد و گفت

.چهل درصد زیادہ پوزخندی زدم و گفتم شصت درصد هم زیاده. جای تو باشم قبول میکنم قبل از اینکه پسر عموم همه چیو - .ها پولی کنه و تهش به پاپاسی بهم نرسه به قدم بهم نزدیک شد و گفت بیست درصد، اون قدری میشه که تا آخر عمرت بخوری و بخوابی و هفت نسل بعد -

 

.تامین بشه ابرو بالا انداختم و گفتم ..مخارج بالاست آقای دکتر اما چون شمایی لسی درصد از سر اجبار سر تکون داد و گفت

.قبوله

با لبخند گفتم مبارکه

نگاهی توی اینه به خودم انداختم. قیافم طوری شده بود که خودمم خودمو نمی شناختم نمیدونم زشت شدم با خوشگل اما زیادی تغییر کردم مادر باربد که زن خوش بر و رویی بود با لبخند گفت .هزار ماشالله مثل پنجه ی آفتاب شدی مریم دختر عموش با طعنه گفت .دست ارایشگرشون درد نکنه و با تحقیر نگاهم کرد. سری با تاسف تکون دادم و از زیبایی هام لذت بردم. حالا که

دختر عموی حسودش اینو گفت مطمئن شدم که خوشگل شدم لبخندی زدم که آرایشگر گفت برای فیلمبرداری تشریف ببرید سالن پایین عروس خانوم.چند دقیقه بعدم اقا داماد _

 

.و می فرستیم بیاد .سر تکون دادم و آروم آروم با اون کفش های پاشنه بلندم پله ها رو پایین رفتم آرایشگر با دیدتم شروع به دستور دادن کرد و گفت شما اینجا روبه روی آینه وایستا...خودتو نگاه کنو با عشوه دست به موهات بکش! - ...آقا داماد که اومد آروم برگرد به سمتش و وسط حرفش پریدم و بی خیال وقار عروسیچم گفتم مگه فیلم هندیه؟ لابد بعدشم شروع کنم به آواز خوندن و رقصیدن؟ خندید و گفت - وقتی فیلم عروسیت در بیاد میفهمی کاری که بهت گفتم و بکن با حرص برگشتم قسمت اینه و گفتم .خوب من عشوه اومدن بلد نیستم .ای بابا بلدی که به دست به موهات بزتی۔ تفسمو فوت کردم و در حالی که توی آینه زل زده بودم دستی به موهام کشیدم و لبخند زدم کم کم از این نقش خوشم اومد. بوسه ای توی آینه فرستادم و دست به کمرم کشیدم .که صدای هلهله بلند شد سرمو برگردوندم و با دیدن باربد تفسم بند اومد.این پدرسگ چه قدر خوشتیپ شده

 

دانلود پارت یک تا چهار

پارت پنج

پارت شش

پارت هفت

پارت هشت

پارت نه و ده

پارت یازده

پارت دوازده

پارت سیزذه

پارت چهارده

پارت پانزده

 

دانلود رمان هم خواب شیطان

دانلود رمان عمارتی برای عاشقی

دانلود رمان استاد متجاوز من

دانلود رمان ترنم پارت 55

دانلود رمان ارباب سنگی

دانلود رمان خانزاده دلربا

دانلود رمان همخونه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی