اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود پارت ۱۳ رمان صیغه استاد به صورت انلاین

  • ۹۴

دانلود پارت ۱۳ رمان صیغه استاد به صورت انلاین

دانلود پارت ۱۳ رمان صیغه استاد به صورت انلاین
 

من نمی خواستم این آدم این طور به هم ریخته و داغون باشه بهش نمیومد استاد هامون فاخر همیشه توی اوج بود زبانزد همه توی غرور بود اما الان انگار به ته خط رسیده بود

درکش میکردم عشقش ناتوان جلوی چشماش بود و هیچ کاری از دست این مرد بر نمیومد تا براش انجام بده و این باعث می شد این طور به جنون برسه…

آهسته کنار گوشش زمزمه کردم من همیشه هستم حق با شماست من زیر خوابم
شما منو خریدین پس این همه عصبی نباشین هر وقت که بخواین می تونین از من استفاده کنید
اما اینطوری نباشید من شمارو همیشه پر غرور و توی اوج دیدم هیچ وقت شما رو اینطوری تصور نکردم پس اینطوری نباشین
عشق و دوست داشتن تون علاقتون ماله گیتی خانوم
ارضا کردنتون و شهوتتون برای من

کمی سرش بالا آورد و به صورتم نگاه کرد و گفت
_ دختر خوبی هستی هر روز دارم مطمئن تر میشم از این که بهترین انتخاب برای من تو بودی هیچ کس دیگه ای مثل تو نمی شد

لبخند کم جونی زدم تنم درد می کرد تمام بدنم کوفته بود لبخند زدم و گفتم شما به من کمک کردید منم بهتون کمک میکنم مثل یه معامله

از روی تنم بلند شد نگاهش که به من افتاد کلافه گفت

_زیر گردنتو روی سینه هات کلا خون مرده شده

دستی روی سینه هام کشیدم و سکوت کردم لباساشو تنش کرد و گفت

_ امیدوارم گیتی صدامون نشنیده باشه

اینو گفت از اتاق بیرون رفت و من موندم با یه دنیا درد
چند تا دستمال بیرون کشیدم روی شکمم رو پاک کردم بغض داشتم آنقدر بزرگ بود که نفس نمیتونستم بکشم به مادرم احتیاج داشتم

کاش اجازه میداد شب پیش مادرم بمونم دلم براش تنگ شده بود کمی که گذشت منم لباسمو تنم کردم از اتاق بیرون رفتم

از کنار در اتاق گیتی خانوم که می گذشتم صدای آهسته استاد میومد داشت خیلی مهربان با زنش حرف میزد

مکث نکردم اونجا نموندم پله ها رو پایین آمدم
شام و آماده کردم و منتظر استاد شدم اومدنش زیاد طول نکشید پشت میز که نشست با ترس و استرس رو بهش گفتم

میشه اجازه بدی برم پیش مادرم بمونم دلم براش تنگ شده

_همه تنت کبود و سیاهه میخوای بری به مادرت چی بگی؟

اما من انقدر دلتنگ بودم که کوتاه نیام
پیراهن یقه دار میپوشم لبمم من با رژلب درستش می کنم خواهش می کنم بزارین برم

کلافه از این همه اصرار به من گفت

_شامتو بخور و جمع کن میبرمت

خوشحال از این اجازه که بهم داده چشم گفتم و شروع کردم به خوردن غذا دیدن مادرم برام آرزو شده بود
شاممون که تمام شد سریع میز جمع کردم به اتاق رفتم و یکی از لباس هایی که همین امروز خریده بودیم و یقه داشت پوشیدم دیگه خون مردگی کبودیه گردنم دیده نمیشد

اره اصلاً دیده نمی‌شد باخیال راحت با یه روژ لب غلیظ لبام رنگ دادم و اون پارگی و خونمردگی شو پنهان کردم و از بین بردم حالا آماده بودم تا به دیدن مادرم برم

استاد که ماشین رو جلوی آپارتمان پارک کرد تا خواستم پیاده بشم بازومو کشید و گفت
_گوشیت کنارت باشه هر وقت زنگ زدم باید جواب بدی جواب ندی میدونی که جلوی مادرت چه کارایی ازم برمیاد؟

ترسیده چشم گفتم و دوباره تا خواستم پیاده بشم بازومو کشید و گفت

_صبح میام دنبالت برمیگردیم خونه آماده باش تا لنگ ظهر نمی خوام بخوابی!

دوباره چشم گفتم و هنوزم بازوم رها نکرده بود تا پیاده بشم

کمی بهم خیره شد و بالاخره رهام کرد و من از ماشین پایین آمدم و با قدم های بلند به سمت خونه رفتم
وقتی وارد آپارتمانم شدم دستی برای استاد تکون دادم و دیگه ازش راحت شدم

وقتی کلید وروی در انداختم و وارد خونه شدم مادرم با دیدن من خوشحال و متعجب به سمتم اومد و محکم منو بغل کرد

_ الهی مادر فدات شه خوش اومدی دورت بگردم اینقدر که دلتنگت بودم ولی نمی گفتم میگفتم اگه بگم دلم تنگ شده دخترم از کارش میزنه و میاد و بیکار میشه دوباره..

 romandoni1.xyz

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی