اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان پولتو به رخم نکش به قلم کیانا بهمن زاد به صورت PDF

  • ۷۲

دانلود رمان پولتو به رخم نکش به قلم کیانا بهمن زاد به صورت PDF

دانلود رمان پولتو به رخم نکش به قلم کیانا بهمن زاد به صورت PDF

پولتو به رخم نکش نفس نفس میزدم اینکه الان من هیچ حسی ندارم یعنی نزده پس یعنی من الان زندم و هیچ اتفاقی نیفتاده
چشمامو که باز کردم جنسیس زرد رنگی که جلوی پام رو ترمز زده بود و دیدم لامپش روشن بود و رانندش هیچ حرکتی نکرده بود خودمم لعمر الشده بودم نه میتونستم حرکتی بکنم نه میتونستم چیزی بگم اما با باز شدن در سمت راننده باعث شد کمی نگاهم به اون سمت بچرخونم با دیدن پسری که از ماشین پیاده شد ضربان قلبم به صورت فجیعی بالا رفت وای خدا ببین جلوی گیرو گرفتم حالا منم بی جنبه
هیچ میفهمی داری چی کار میکنی روا||آنیا که به موقع ترمز نکرده بودم الان زیر لاستیک های ماشینم با اون سرعتی که من داشتم کمپوت شده بودی در سمت دیگش باز شد با دیدن پسر دیگه ای که از ماشین پیاده شد باعث شد چشمام کردتر و ضربان قلم بالاتر بره
نگاه توروخدا ببین کیا جلومون تمیز شدن یعنی خدا تو که میدونی منو بیتا بی جنبه ایم اینا چین آخه پسر دیگه ای توی دست ویولت نبود؟ نگاه یکی از اون یکی جیگرتر بیشعورا چقدر به خودشون رسیدن ماشینشونو ببین با شنیدن صدای اون یکی پسره به خودم اومدم و از توهماته قضاییم بیرون اومدم
خانوم زده به سرتون؟ این چه کاریه؟ادم بخواد خودکشی کنه رگ دستشو میزنه نمیاد یکی دیگرم بدبخت کنه اخمامو کشیدم توهم باید یه چیزی میگفتم اینا همینطور دارن برای خودشون میبرنو میدونن نمیدونم چرا با دیدنشون زبونم بند اومده بود شاید به خاطر این بود اصلا انتظار نداشتم جلویه به همچین کسایی رو بگیرم | نگاه سنگین پسری که راننده بود بدجوری اذیتم میکرد به سمتش برگشتم که با دیدن نگاهی که به سرتاپام کردو پوزخند کنج لیش دستام از شدت خشم مشته شد بکش کنار دختره هرجایی

 

پولتو به رخم نکش بیتا۔ اگه پیدامون کنن چی؟
اشکاشو پاک کردم
اونقدری ازشون دور شدیم که دستشون بهمون نرسه نگران نباش بیتا۔ چرا کسی این دوروبرا نیست ترانه؟
دیوونه ساعت سه نصفه شبه بیتا چشماشو روی هم بیستو اشک ریختن اش بیشتر شد با بغض به اطراف نگاه کردم بزرگراه خالی از ماشین بود هیچکس توش نبود خیر سرمون اینجا بالاشهره تهرانه اونوقت هیچ ماشینی توش نیست بیاد و بره هرچند چند تا ماشین از این مدل بالاها رد شد ولی خب جرات نکردم برم جلو ازشون کمک بخوام بیشتر سعی میکردم که خودمونو از | دیدشون پنهون کنم ولله امکان داشته گیر یکی بدتر از این ناکسا بیفتیم
بیتا_خدIIIIIIIIIIIIIIll
به سمتش برگشتم دستشو جلوی دهنش گرفته بود و زجه میزد کم کم نتونست دووم بیاره شروع کرد به جیغ زدن بیتا من نمیدونم ریخته تر از ما کلی توی این دنیا هست
؟ نمیدونم خدا فقط مارو داره که همش بهمون سختی میده؟ شنیده بودم خدا هرکی رو که بیشتر دوست داشته باشه بهش سختی بیشتر میده سرشو بالا گرفت و رو به آسمونی که با بیرحمی سیاه و تاریک بود جیغ زد بیتا خدا یعنی الان تو عاشق منی به سمتش رفتم توی آغوشم کشیدمش سعی می کردم گریه نکنم تا اون روحیشو نبازه اما نمیشد وقتی یاده سختی ها و اجرایی که کشیده بودیم می افتادم منم ناخواسته اشکم در میومد

 

پولتو به رخم نکش گوشه خیابون روی زمین نشسته بودم بی تارو گوشه دیوار گذاشته بود رو بازوش محکم توی دستام بود سعی میکردم بیدار نگهش دارم اما احساس میکردم کم کم سیلی هامم کارساز نیست از شدت دویدن های زیادی که کرده بودیم هنوز داشتم نفس نفس میزدم اما بیتارو نمیدونم از درد نفس نفس میزد یا از فراری که کرده بود موبایل لعنتی رو جا گذاشته بودم حتی کیف جا مونده بود پولی نازنین رو بگو ای خدا اخه این چه مصیبتی بود که عمرمون اومد حالا من جواب خانواده اینو چی بدم؟ بیتا محکم چنگ زد به بازوم به سختی دستمو دورش انداختمو با هر عذابی که بود از روی زمین بلندش کردم عینه خرس بود نگاه چه قدر سنگینه آخه مگه داریم آدم به این لاغری اینقدر سنگین باشه
دووم بیار بیتا،،، لامعی کن راه بیایی
بیتا از درد صورتش توهم وقت دستشو محکم روی بازوی خویش فشار داد در حالی که هواشو داشتم و نصف وزنش روی من بیچاره بود شروع به قدم برداشتن کردیم اما هر قدمی که برمی داشتیم احساس میکردم همزمان با بیتا دارم خمار میشم
بیشعوری که قوی باشه بابا سنگینی
بیتا ناله ای کرد و افتاد روی زمین منم چون نتونستم بگیرمش ولش کردم وگرنه باعث میشد منم بیفتم روش صدای ناله بیتا بلندتر شد با نگرانی روبه روش خم شدم روی زمین نشسته بود و خم شده بود گریه میکرد
بیتا من میمیرم نگران نباش عزیزم ما ازین شانسا نداریم
بیتا با هق هق سرشو بالا آورد که باعث شد متهم با بدبختی کنارش بشینم آخه این چه وضعیه خذ من چرا اینقدر بدبختم؟ چرا باید یکهو رم کنن چرا باید منو بیتا حالو روزمون این باشه؟

 

پولتو به رخم نکش بگذار فاصله ها همچنان دور از هم باقی بمانند.. بگذار خودخواهی هایت تا حد مرگ می باشند،،،
شاید این گونه،،،،
یه نفر در به جای دیگر دنیا... در اثر خودخواهی های تو خوشبخت باشد،،،
مدد، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، پولتو به رخم نکش،،،،،، هههههههه
دستمو محکم روی بازوش فشار دادمو اشکامو با عصبانیت پس زدم وقتی دیدم چه طوری داره نفس نفس میزنه و خون ازش میره وحشت کرده بودم به خاطر همین با دست آزادم محکم چندتا کوبیدم به صورتش نباید بخوای لعنتی.. چشماتو وا کن
میدونستم جایه سیلی هام روی کونش میمونه وقتی حالش خوب شد انتقام این سیلی رو ازم میگرفت اما چیکار کنم تنها راه چاره ای بود که داشتم
از شدت درد ناله دیگه ای کرد که باعث شد هر لحظه بیشتر از قبل از ترس بدنم بلرزه آروم باش بیتا، نگران نباش
بیتا به سختی نفس میکشید بازوشو محکم تر فشار دادم تا خون کمتری ازش پره با چشمای اشکیم به اطراف نگاه کردم حتی پرنده هم پر نمیزد چه برسه به آدم خوب چیه؟ نکنه انتظار داری الان اینجا ترافیک باشه احمق ساعت سه نصفه شبه

 

 

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی