اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان وسوسه های شورانگیز به صورت pdf

  • ۳۲۶۰

دانلود رمان وسوسه های شورانگیز به صورت pdf

دانلود رمان وسوسه های شورانگیز به صورت pdf

 

بسم النور عقب عقب رفتم به اولین مبلی که رسیدم خودمو رها کردم روش با حرص گفتم - مرتیکه متتالی رو نگاه مردم مگه قر میده؟ به منصور نگاه کردم، کنارم دست به سینه نشسته بود و با هیچ کس قدر اون راحت نیستم، دوست باباست بیشتر اوقات میگم عمو منصور» اما یه وقتایی که خیلی از دست مامان اینا حرصم می گیره وسطاش دیگه عمورو وامیدم میشه متصور.. انگار نه انگار هفده سال از من بزرگتره: بهش نگاه کردم، اون چشمای آبی مهربونش و موها و ریشای مرتبش با هم هماهنگی ایجاد می کرد که به من حس اعتماد و امنیت میداد؛ همیشه به لبخند رو لبش بود که خیلی از اون خنده خوشم میومد، انگار خیالش بابت زندگی راحتها | به کسری اشاره کردم و گفتم: ترو خدا عمو منصور نگاه کن، مرتیکه بی جربزه رو داره پا به پای دخترا قر میده منصور با همون لبخندی که از خنده رو لبش بود، همون مدلی باز حرف زد که انگار موقع حرف زدن گمی لیشو جلو میده که برعکس جذابش میکنه! و گفت: - خب تو هم برو برقص - یا ایتا؟ «پوزخندی زدم و گفتم» مرتیکه دوست دخترای سابقشم دعوت کرده. منصور با همان لبخند مطمئن رو لبش گفت: ازش بدت میاد.

 

وسوسه های شورانگیز

نیلوفر قائمی فر به کسری نگاه کردم و تنم لرزید و گفتم: آیا مرده شور ریختشو ببرن عمو منصور، معلومه که بدم میاد ازش حالم ازش بهم میخوره در حالی که همیشه همین مدلی حرف میزدم یعنی شونه هامون بالا گرفتم و پنجه های دستمو جلوی دهتم جمع میکردم گفتم: اصلا نمیتونم تحملش کن نگاه کن به دستم اشاره کردم و گفتم: مور مور شد دیگه منصور بار اون لبخند ژکوندش رو لبش بود و بیشتر به طرفم چرخید و روبروم شد و آروم و شمرده گفت: - پس چرا باهاش ازدواج کردی؟ با تعجب دوباره شونه هامون بالا دادم و یتجه ی دستامو جمع کردمو مقابلم در حال ادای حرفای تکونشون میدادم. گفتم: من؟ من غلط بکنم اینو انتخاب کنم، منو وادار گردن منصور با حرص گفتم تو چطوری خبر نداری تو صمیمی ترین دوست بابایی! این گنده بک گولاخ انتخاب مته؟! تتم بار لرزید به کسری نگاه کردم...حالم ازش بهم میخورد! نگاش کن شیبه فیلم ترسناکه ، با غصه متصور نگاه کردم و متصور برعکس همیشه لبخند از لیش محو شد و جدی نگام کرد و با اون صدای ہمش گفت:

- یعنی چی وادارت کردند؟ یعنی چی وادار شدی؟! داریوش حرفی نزد یهو اومد گفت مایا رو شوهر دادیم رفت با حرص و یه بغض پنهان مفتی

                     

نیلوفر قائمی فر - نزده چون شما ایران نبودی، عمو منصور این گنده بک شتر شلخته وارد کننده داروهای MS، مرتیکه ی دزد با خیلی از دکترا قرارداد داره که به مریضهایی که حتی یکی دو تا علام MS دارند و ممکن که اصلا MS هم نباشه، اما چون با دکترا قرارداد داره که اونا تشخیص MS بدن و بفرستند برای تهیه دارو که این آقای بی شرف کثافت داروهاشو بفروشه، متصور حالی ازش بهم میخوره، من با این عوضی أشغال برای چی باید زندگی کنم؟ به خاطر پول با جون مردم بازی میکنه، بعد میتونه راحت اینجا این وسط قر بده؟! بعد بابای من میخواد بره تو این کار به این منصور همینطور هاج و واج نگام میکرد گفتم: گوش میدی منصور؟» با حرص گفتم: منو فروختن انگار، معامله کردن گفتن مایا واسه تو ، به جا برای من باز کن منصور از دست مامان و بابام کجا قرار کنم؟ آخه کی گقت این دو تا بچه دار بشن؟ اون از زندگیشون که شبیه فیلم فانتزیه ایتم از شوهر دادن من

شونه هامو بالا دادم و باز با حرص گفتم که اصلا من نمی خواستم ازدواج کنم من تازه ارشد قبول شدم، خودمو کشتم، هدف دارم گند زدن تو هدف های من منصور با تعجب گفت: مایا تو فسقلی چطوری زیر بار این حرف رفتی؟ چطوری قبول گردی عقد گتید؟ - منصور نبودی، ثبودی دیگه، اصلا چه موقعه سقر بود، این زن و شوهر پدر منو درآوردن، منصور منو با گریه با گریه هاء عقد کردن، عاقد، عاقد که به غریبه است

 

نیلوفر قائمی فر میگفت بابا جان، عقد با نارضایتی قبول نیست منصور زیر کل امضاهام فحش نوشتم»، «منصور وسط تعجب و ناراحتی خنده اش گرفت و گفتم: به خدا نوشتم لعنت به داماد، گله ی پدر داماد» منصور زد زیر خنده و با بغض گفتم عمو منصور نخند، تو رو خدا تو درکم کن. به خدا من یه روزم با این لش نمیرم زیر به سققا، چندشم میشه نگاش میکنم

منصور اخم کرده بود و جدی گقته داریوش آدم این حرفا نیست؟ - نیست؟ نیست؟! نبودا شدها طمع عمو منصو، طمع داره پدر و مادر منو میکشه منصور به خاطر پول زیر آب همو میزنند آخه این زندگی که شما دو تا دارید حاضرم قسم بخورم مادربزرگ پدربزرگام گقتن شما دو تا بچه دار بشید که زندگی کنید، ما پول میدیم به شما اینا هم همون شب دست به کار شدن

منصور لبشو با خنده گزید و کف دستشو آروم به پشتم زد و با غصه گفتم » - عمو منصور من دارم دیوونه میشم پریروز مسابقه داشتم، نتونستم شنا کنم وسط راه حالم بد شد قلبم گرفته بود! زنگ زدم به مامان و بابا، مامان گفته عروس دارم بابا هم تلقن جواب ندادها منصور نگران نگام کرد و گفت: چرا زنگ نزدی حداقل من بیام دنبالت. عاصی شده به اطراف نگاه کردم و گفتم: شما که تازه پریروز از سفر اومدید منصور: خب باشه، حالت بد بوده

 

نیلوفر قائمی فر - من مگه پدر و مادر ندارم؟! آخه متصور این چه وضعش وقتی یه دختر رو تو شونزده سالگی و پسر تو بیست سالگی بفرستند خونه بخت میشن خته و بابای من نگاشون گن! «مامان سرخوش سرخوش با عجله نزدیک میشد در حالی که می گفت:

همایا۔ مایا! این چه لباسیه پوشیدی؟! نگاش کن نچ نچ واای آبروریزا تو بدبختی؟ نداری؟ په کمد لباس کم آوردی؟ میخوای آبروی منو ببری، برو اون لباسی که برات خریدم آوردم، پاشو پاشو برو اونو بپوشه به سر و وضع خود مامان نگاه کردم، شبیه دخترای سی ساله بود دست کم ده سال جوون تر. انقدر عمل کوفت و زهرمار کرده، اصلا مادر من این شکلی نبود که! | موهای بلوند اکستنشن کرده و به شینیونی کرده بود و تاج هم گذاشته بود، به لباس بلند شب طلایی هم پوشیده بود انگار عروسی عمه اش! | - من راحتم! والله انقدر مادر تو به خودت رسیدی که دیگه کسی جز تو نمی

درخشه

مامان با خنده به منصور نگاه کرد و گفت: ببین چی میگه - والله! گو اون بابا؟ الان سه چهار تا اراذل اوباش های جمع میان دورت میکنند. مامان: پاشو حرف نزن، بابام کو؟ بابات الان دور خودشون زن پر کرده داره دلقک بازی در میاره - خونه شیبه پاریس هیلتون و شوهرش شدید

 

نیلوفر قائمی فر به منصور نگاه کردم و گفتم اونا هم با هم میرفتند مهمونی شب پادشون میرفت با هم اومدند، این با یه دختر دیگه دوست میشد اون با یه پسر دیگه مامان: والایا عین داریوشی فقط فک بزن، پاشو میگم با حرص بیشتر گفته آبروریزا همه با لباسای رسمی اومدن بعد تو با تیشرت و شلوار جین؟ خیر سرت تو تن کسری هستی باید الان تو مجلس تک باشی - من به هقت جد قبل و نسل بعدم خندیدم که زن کسری هستم مامان با حرص گفت: منصور جان! نگاش نکن یه چیز بهش بگو، قربون شکلت که تو همچین لبخند میزلی و نگاش میکنی انگار داری فیلم مورد علاقتو نگاه میکنی؟ منصور: راحته دیگه گنی جان چرا اذیتش میکنی؟ مامان: منصور جان نگوا این روش زیاد هست. آبروی مارو جلوی کسری داری میهری مایا

- جلوی کسری ؟!! هه اون خودش ته بی آبرویی نگاش کن هداشت وسط مجلس کمرشو میچرخوند دخترا هم دوره اش کرده بودند و می خندیدند اونم کیف می کرد.

باز مور مورم شد تنم لرزید و گفتیم که مرده شور ریختشو ببرن سر قبرش بشینم، خدایا منو بکش قبل اینکه خونه ی این مرتیکه برم مامان دستمو گرفت و کشید که بلند بشم و گفت: - پاشو چرت نگو منصور تو یه چیزی بگو

دانلود رمان ارباب حریص من

دانلود رمان هفت خط

دانلود رمان استاد متجاوز من

دانلود رمان اگه گفتی من کیم

دانلود رمان دختر هوس باز

دانلود رمان تاوان بی گناهی

دانلود رمان ترنم پارت 55

نظرات: (۰) هيچ نظري هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی