اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان هوس باز من به صورت Pdf

  • ۱۳۰۶۷

دانلود رمان هوس باز من به صورت Pdf

دانلود رمان هوس باز من به صورت Pdf

خلاصه ای از رمان:

«گلناز» گوشه ی اتاق کز کرده بودم مامان، مدام اشک می ریخت و توی سرش میزد این دیگه چه مصیبتی بود؟ خانواده ی کوچیک ما چطور می تونست این بدبختی بزرگ رو تحمل کنه؟ :گلنار، رو بهم کرد و همونطور که چونه اش از بغض می لرزید گفت آبجی جان، حالا چی میشه؟۔ حتی اون هم متوجه شده بود که قراره به اتفاق بد برامون میفته چه میدونم شاید افراخان، به خاطر اینکه محصولات امسالش آتیش گرفته بود، به صلابه می کشیدومن ... یا شاید تقصیر بابا که نبود! بود؟ از جام بلند شدم و از خونه بیرون رفتم. تحمل فضای سنگین خانه خیلی .برام سخت بود کاش هیچ وقت رعیت نبودیم، یا حداقل سر زمین های افراخان کار نمی کردیم

 

همونطور که راه می رفتم، پاهام رو محکم روی زمین می کوبیدم و بی :توجه به گل هایی که به دامنم می پاشید بلند بلند با خودم حرف میزدم افراخان، افراخان. مرتیکه می نمک به حروم. خدا خوب تو رو دید بچه - بهت نداد. به خاطر ۷۰ کیسه برنج شب و روز ما رو یکی کردی. حالا .انگار خودمون از قصد زحمت یک سالمون رو تو آتیش سوزوندیم .از دور که نگاهم به افراخان و آدماش افتاد، چشم هام درشت شد قدمی به عقب برداشتم و زیر لب بسم الله ی گفتم. سرجام میخکوب شده .بودم به طرفم قدم برداشت و توی چند قدمیم ایستاد، نگاهی به سر تا پام انداخت :و گفت تو دختر رحیم نیستی؟ - :اخم بین دو ابرو نشست
حاج رحیم۔ ابروهاش رو بالا انداخت و سری تکون داد و بعد، زیر لب حرفم رو
تکرار کرد
پارت 2 :رو به احمد، یار غار همیشگیش گفت این کدوم دختر رحیمه؟

 

 

باز گفت رحیما دلم می خواست جیغ بکشم و بگم بابای خودت رو هم همین طور صدا می کنی؟ اما می ترسیدم، از اینکه مبادا برای باباجان بدتر بشه :احمد نگاهی به سر تا پام انداخت و گفت دختر بزرگش، نازگل۔ :توی حرفش پریدم
گلناز سری تکون داد و دیگه حرفی نزد؛ از کنارم که رد شدن، دست و پاهام .شروع به لرزیدن کرد دلم نمی خواست به خونه برگردم تا شاهد این باشم چطور پدر و مادرم .رو تحقیر میکنه . بنابراین، به طرف جنگل دویدم با اینکه نم نم بارون می زد، اما هوا اصلا سرد نبود. نگاهم رو دور و اطرافم چرخوندم و وقتی مطمئن شدم کسی نیست، روسریم رو از سرم
برداشتم و لی لی کنان، شروع به آواز خوندن کردم رعنا گونه مو ډلیم رعنا۔ إشگور باج گیروم رعنای مختارخانک سر گالشم رعنای سالی صد من روغن کم رعنای

 

 

آی رو سیا رعنا جان برگرد بیا رعنا رعنای میشه رعنای سیاکیشمیشه رعنا رعنای میشه رعنای سیاکیشمیشه رعنا بافت موهامو باز کردم و سرم رو چرخوندم. موهای بلندم که دورم می إریخت، غرق در خوشی می شدم بچه که بودم، خانم جان موهام رو بوس می کرد و زیر لب ۱۰ تا بسم الله .می گفت و فوت می کرد طرفشون به قول خودش خدا بلندشون می کرد هی بابا؛ چه دل خوشی داشتم. معلوم نبود الان باباجان و مامان جان توی چه حالین؛ یک ساعتی رو با خودم توی جنگل خلوت کردم و بعد موهام رو بافتم و .رو سرم رو سرم کردم و به خانه برگشتم
پارت 3 مثل اینکه هنوز افراخان بود .توجهی نکردم و روی پله ها نشستم در با صدای جیره ای باز شد و گلنار بیرون دوید. دستش رو گرفتم و :گفتم افراخان چی میگه؟ - .شونه هاش رو بالا انداخت

 

 

چه انتظاری از این بچه داشتم. دستم رو زیر چانه ام گذاشتم و نگاهم رو بهش دوختم که روی زمین نشسته بود و دست هاش رو توی گل ها فرو
کرده بود . این بار که صدای در اومد، از جام پریدم :افراخان نگاهی بهم انداخت و بعد رو به بابا گفت دخترت چند سالشه رحیم؟ :بابا ترسیده، نگاهی بهم انداخت و بعد گفت چهارده سری تکان داد ...نگاهش نگاهم بود که لرزه به تنم می انداخت. همیشه ازش متنفر بودم از بچگی؛ چون همه ی زحمات پدرم رو یک روزه می گرفت و پول ناچیزی بهمون میداد .پولی که در برابر زحمات باباجان، هیچی نبود : افراخان از پله ها که پایین می اومد، کنارم ایستاد و گفت .بهت نمیاد چهارده سالت باشه
چی میتونستم بگم؟ آره من خیلی زود بزرگ شدم. خیلی خیلی زود به قول خانم جان، دخترای هم سن من همشون شوهر داشتن

 

دانلود فایل

دانلود رمان شوهر غیرتی من بصورت پی دی اف و اندروید

 

دانلود رمان رایولا پری صادقی بصورت Pdf

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی