اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان همسر کوچک من نوشته ملی.ر به صورت Pdf

  • ۵۱

دانلود رمان همسر کوچک من نوشته

دانلود رمان همسر کوچک من نوشته

 

همسر کوچک من نویسنده: ملی۔
خلاصه:
نام رمان: همسر کوچک من ژانر: عاشقانه آرام داستان با روایتگر عاشقانه های ناب و دوست داشتنی بین یک پسر و دختر روستایی پسر قصه نه پول داره نه به شدت مغرور دختر قصه مانه شیطونه نه زبون دراز محمد یک سروان پلیسه که در روستایی نزدیکی مرز خدمت میکنه البته همون روستا هم زادگاهش پسری معمولیه که به شدت عاشق کارشه وناگفته نمونه شیطنت هایی هم داشته ناز پریه غصه ما دختری 14 سال است که اهله همون روستاست دختری بسیار آرام و سر به زیر داستان از اونجایی شروع میشه که مادر محمد تصمیم میگیره براش استین بالا بزنه تعجب نکنین هنوز هم خیلی از روستاها هستن که دخترا رو در سن کم شوهر میدن محمد 26 ساله..نازپری 14 ساله. رمان گاهی از زبان محمد گفته میشه گاهی از زبان نازپری و گاهی از زبان راوی
کافه پاهامو تکون میدادم دراز گاهی عرق روی پیشونیمو میگرفتم.

 

لبخند محوی اومد روی لبم معلوم بود خیلی استرس داره آخه همش دستمال کاغذی توی دستشو با اون انگشتای کوچولوش میچلوند . حواسم پیش این دختر کوچولو بود که از کل کشیدن ای خواهر بزرگترم مریم شاکی سرمو بلند کردم و نگاهش کردم »
نگاهمو که دید سریع ساکت شد و حساب کار دستش اومد .
با به من اللحم با سر بهش اشاره کردم که بیاد پیشم . سریع اومد و خم شد و دم گوشم گفت: جونم داداش-- سرمو بردم کنار گوششو حرصی گفتم: مری من باید نیم ساعت دیگه سر پستم باشم به مامان بگو زود این بساطو جمع کنه دارم کفری میشم.. مریم لبشو گزید و به اطراف اشاره کرد که یعنی یکمی ابرو داری کن ولی من دیگه واقعا کشش نداشتم .. اعتنایی به چشم و ابرو اومدن از مریم نکردمو خودم دست به کار شدم - توی اون شلوغی چشم چرخوندمو بالاخره مادرمو گوشه ایی پیدا کردم داشت با مادربزرگ این کوچولوی کنار دستم صحبت میکرده با ابر و مادر و نشون مریم دادمو گفتم: اوناهاش مامان اونجا نشسته بر و بگو بیا کارش دارم -

 

مریم که میدونست از پس من برنمیاد رفت سمت مادر و در گوشش کمی حرف
مادرم نگاهشو بهم دوخت و کم کم اخماش تو هم رفتی بعد چشماشو ریز کرد و کمی سرشو تکون داد و تمام مدت هم خیره نگاهم میکرد. مادر من خدای سیاست بود و برعکس مادرای دیگه به هیچ عنوان به بچه هاش رونمیداد و لوسشون نمیکرد اعتراف میکنم که از این نگاهش ترسیدم چون حتما باز برای منه بیچاره نقشه ایی دارد.. گاهی کارهایی میکنه که من با این همه ادعا باید چند روز فکر کنم و نقشه بریزم تا اون کار به ذهنم برسه .
بعد کمی حرف زدن با مادر بزرگ خیلی آروم و صبور بلند شد و به سمتم اومد..
آب دهنمو قورت دادمو منتظر شدم تا بیاد و یه کاری بکنه یه یه حرفی بزنه که من مجبور شم امشب که هیچ تا روز عروسی هم اینجا بمونم
آخه به خواسته ی مادرم سه روز بعد عقد باید عروسی میگرفتیم این همه عجلشیر درک نمی کردم ولی خوب زیادم برام مهم نبود " مادرم کنارم ایستاد و با لبخندی که چهار ستون بدنمو میلرزوند گفت: جانم پسرم ،مریم میگه کارم داشتی؟

 

دوباره آب دهنمو قورت دادمو مظلوم گفتم چیزی خواستم بگم اگه صلاحه من دیگه برم نیم ساعت دیگه پسته تو دلم خاک بر سرت پسری نثار خودم کردم و منتظر شدم مادر مخالفت کشه مادر نیم نگاهی به نازپری انداخت و لبخند خبیثی زد اون لحظه معنی اون لبخند نفهمیدم که ای کاش می فهمیدم . با همون لبخند گفت: باشه عزیزم اشکالی نداره بلند شو برو
صد در صد اشتباه شنیدم مادر من اینقدر لطیف برخورد نمیکنه یه جای کار بدجور میلنگید با چشمای قد گردو پرسیدم: - یعنی برم شما ناراحت نیستی نمیخوایی ازون تنبیهای برنامه ریزی شدت سرم در بیاری؟ لبخند مادرم خبیث تر شد و نیم نگاه دیگه ایی به تازه عروسش انداخت و گفت: نه عزیزم چرا ناراحت او برو به کارت برس که آخر هفته عروسته شاد و ماد داشتم با چشمای ریز شده و مشکوک نگاهش میکرد من که میدونستم یه کاری میخواد بکنه ولی خب بیخیال شدم و سریع از جام بلند شدم و قبل اینکه پشیمون بشه از جمع زنونه زدم بیرون داخل حیاط رو چند قالی پهن کرده بودن تا آقایون بشینن چند تا از دوستام با دیدنم مسخره بازی دراوردن با صدای بلند سوت میزد شادوماد شادوماد میگفتن به این خل بازیاشون خندیدمو همینطور که با مهمونا سلام و احوال پرسی میکردم رفتم سمت برادر بزرگترم

 

 

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی