اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان هلما و استاد به تمام معنا پارت چهل و هشت

  • ۱۱۰

دانلود رمان هلما و استاد به تمام معنا پارت چهل و هشت

 

دانلود رمان هلما و استاد به تمام معنا پارت چهل و هشت

با ترس خودمو چسبوندم به صندلی و زل زدم به چشاش .
همون جوری با اخم داشت نگام میکرد .
جرعت نداشتم جیک بزنم .
محکم کوبید رو فرمون و با غیض گفت : گفتم مهرداد کیه ؟
-ب…ب…به خدا دوران دانشکده با هم بودیم . یعنی یه جورایی منو پونه و مهرداد رفیق بودیم ولی بعد از دانشکده دیگه حتی یه بار هم ندیدمش .
-گوشیتو بده من .
-چی ؟
محکم تر داد زد : گفتم گوشیتو بده من.
گوشیو از کیفم درآوردم و دادم دستش .
محکم از دستم کشید و زود رفت تو مخاطبام .
زیر و بم مخاطبا رو چک کرد . رو یکی از اسما وایساد .
نشون داد بهم و گفت : این کیه ؟
گوشیو که نگاه کردم اسم کامرانو دیدم .
-کامرانه دیگه ، کامران مشفق . همکلاسیم تو دانشگاه .
-برای چی باید شماره این تو گوشی تو باشه ؟
-مثل اینکه با هم دیگه تو اکیپیما ، هم اون هم شاهین .
بعدشم کامران تاحالا بدی بهم نکرده . مثل برادر بوده برام . به شماره اون بدبخت چیکار داری ؟
-لازم نکرده .تو دیگه داری نامزد می‌کنی، عین قبل نیستی که بتونم راحت اجازه بدم با هرکی بگردی .
-کامران هرکسی نیست .
بدون توجه به من شماره رو پاک کرد و رفت بالاتر .
-شماره شاهینم داری؟
-این کارا….
حرفمو قطع کرد کرد و گفت: گفتم داری یا نه ؟
-آره بالاتره .
بعد هم رفت بالاتر و شماره شاهینو پاک کرد .
-تموم شد یا بازم هست ؟
با حرص گفتم : آریا این کارا چیه می‌کنی ؟ مگه من بچم ؟ بیست و پنج سالمه . اصلا این کاراتو درک نمیکنم . مگه به من اعتماد نداری؟
برگشت سمتم . صورتشو آورد نزدیکتر
-این چ حرفیه ؟ اگه بهت اعتماد نداشتم الان کنارم نبودی .
همه این کارا واسه اینه که می‌خوام فکر و ذکرت فقط من باشم . می‌خوام تنها شماره مردی که تو گوشیته من باشم نه هیچ کس دیگه .
از این به بعد هم فقط تو دانشگاه باهاشون هم کلام میشی ، اونم نه خیلی صمیمی .
-خوب اونا نمیگن چرا رفتارت ب این زودی عوض شد ؟
-مهم حرف اونا نیست . مهم خودتی که میدونی تو دلت ب یکی وفاداری .
-ولی …
-ولی چی ؟
-پونه همه چیو میدونه؟
یهو ثابت شد .
-همه چیو؟
-همه چیو . از سیر تا پیاز .
-بعید هم نبود . همه دخترا یکیو دارن که اولین نفر به اون خبر میدن .

-پونه رفیق قدیمیمه . خیلی هم واسم عزیزه . حواستو جمع کن
خندید و گفت : اوهو ، چه زود غیرتی هم میشه .
-پس چی فک کردی ؟
دستشو گذاشت زیر چونمو گفت : من هروقت راجب تو خواستم فک کنم همه تصوراتم بهم خورد .
-پس ازاین به بعد قبلش خوب فک کن .
-چشم ، حالا بریم؟
-بریم .

***

از خونه در اومدم بیرون و منتظر ماشین شدم تا برم دانشگاه .
هرچی منتظر شدم نیومد . بعد از یه ربع یه ماشین شاسی بلند وایساد کنارم .
انقد فکرم درگیر این بود که زود برسم دانشگاه اصلا فرصت نکردم راننده رو ببینم .
سوار ماشین شدم و از راننده تشکر کردم‌ . همون لحظه چشمم خورد به راننده که دیدم یه دختر جوونه که ماسک زده .
قیافش از زیر ماسک واسم خیلی آشنا اومد . ولی توجهی نکردم .
از تو آینه نگاهم کرد و گفت کجا میری عزیزم ؟
گفتم: دانشگاه شهید بهشتی .بعد از تو همون آینه بهم لبخند بدجنسی زد که یجوری شدم . احساس کردم داره دیرم میشه . نگاه کردم دیدم اصلا مسیر دانشگاه نیست . دختره داشت مسیرو اشتباه می‌رفت .
اصلا یه مسیر دیگه داشت می‌رفت . ترسیده بودم نمی دونستم چیکار کنم. بهش گفتم : خانوم ببخشید دارین اشتباه میرین مسیر دانشگاهم این طرفا نیست. همون لحظه ماسکشو برداشت از آینه بهم نگاه کرد.
باورم‌نمیشه … پگاه؟ دستمو بردم سمت دستگیره ولی لامصب قفل مرکزی رو زده بود. تا اومدم حرف بزنم برگشت سمتم و یه سوزن فرو کرد تو دستم ‌و دیگه هیچی نفهمیدم .

به هوش که اومدم دیدم تو یه خونه خیلی بزرگم . اول یادم نیومد ‌کجام و این جا چیکار میکنم . بعدش کم کم یادم اومد داشتم میرفتم دانشگاه که تو مسیر پگاه سوارم کرد .
یعنی پگاه منو آورده بود اینجا ؟
الان کجام ؟ چه بلایی سرم آورده ؟
همون لحظه درد بدیو تو سرم احساس کردم .
کاش آریا پیشم بود ، کاش حداقل میدونست اینجام.
معلوم نیست تا الان آریا و پونه چقد نگرانم شدن .
رو یه صندلی منو نشونده بود و دستامم از پشت به تخت بسته بود با یه طناب.
کیفم پیشم نبود .
معلوم نیست اون آشغال باهام چیکار کرده .
چند لحظه بعد در باز شد و قامت پگاه معلوم شد .
با خشم و نفرت بهش زل زدم

با لبخند چندش آورش اومد جلوم و وایساد روبروم .
-چیه ، فک نمی‌کردی منو ببینی؟
با خودت فکر کردی راحت میتونی عشقمو بدزدی در بری ؟
-تو فقط بخاطر پول نزدیک آریا شدی ، اگه دوسش داشتی نمیرفتی با یکی دیگه بریزی رو هم .
با سیلی محکمی که زد یه طرف گوشم سوخت .
دختره عوضی فک کرده کیه ب من چک میزنه .
اگه آریا بود دستشو میشکوند .
-خفه شو آشغال . به تو ربطی نداره دختره پاپتی ‌. معلوم نیست چه جوری عشوه گری کردی واسه آریا که دست و پاش لرزیده .
-همین دختره پاپتی رو آریا ترجیح میده به تو . حداقل من آریا رو به خاطر خودش می‌خوام نه به خاطر پول و پله ای که داره .
-هه ، به روباهه میگن شاهدت کیه میگه دمم .
با همین حرفا خرش کردی؟
-مهم اینه اون بخاطر من هرکاری میکنه .
اگه قرار بود از امثال تو خوشش بیاد که ولت نمیکرد . تو هم بخاطر حسودیته که داری این حرفا رو میزنی ‌. تو پشیزی هم واسش ارزش نداری
-گمشو پست فطرت . تو حق نداشتی اونو از من بدزدی . اون از اول هم مال من بود . تو یهو عین اجل معلق پیدات شد و همه چیزو بهم زدی .
بعد هم افتاد ب جونم ، چند بار لگد زد تو شکمم . از درد داشتم بیهوش میشدم .
نمیتونستم از خودم دفاع کنم .
چند تا مشت و سیلی هم بالای چشمم زد .
رد خونو از بالای چشمم احساس کردم.
فقط تونستم سرمو بندازم پایین تا بیشتر از این از صورتم خون نیاد.

همون لحظه گوشیش زنگ خورد و همون‌جوری ک با حرص نگام میکرد از اتاق رفت بیرون .
انقد کتکم زده بود سر و صورتم خیلی میسوخت .
چشمامو بستم و فقط از ته دلم دعا کردم زود تر از شر این دختره آشغال راحت شم .
تو این فکرا بودم که چشمم خورد به کیفم که گوشه سالن بود . دو متر باهاش فاصله داشتم .
نور امیدی تو چشمام روشن شد .
هرچقد پامو دراز کردم بهش نمیرسیدم .
مجبوری خودمو کج کردم و با صندلی خودمو انداختم زمین . بازوهام بدخوری خورد به سرامیک و درد گرفت .
خودمو کشیدم رو زمین و رفتم نزدیک کیفم .
دعا دعا کردم پگاه حالا حالاها نیاد . هرکاری کردم دستم باز نشد ‌. لامصب سفت بسته بود .
کیفم کج افتاده بود گوشه زمین و زیپش هم باز بود .
با سرم کیفو کشیدم جلو . گوشیم همون جلو بود .
به زور با دهنم گوشیو از تو کیف برداشتم و انداختم رو زمین . بعد هم روشن کردم .
بیست و یکی میس کال از آریا داشتم . پنج تا هم از پونه.
طفلی آریا تا الان فکر کنم فکرش هزار جا رفته ‌.
به زور با چونه ام شماره آریا رو گرفتم و منتظر شدم .
داشت بوق میخورد . نفس تو گلوم حبس شده بود . توروخدا جواب بده .
بعد از سه تا بوق برداشت .
قبل از اینکه بخواد حرف بزنه گفتم : آریا من گیر افتادم ، کمکم کن .
-الان کجایی دقیقا ؟
تا اومدم حرف بزنم یهو مشت محکمی زیر شکمم خورد که از زور درد صدام خفه شد .
پگاه با چشایی به خون نشسته گفت : به کی داشتی آمار میدادی ؟ ها ؟
بعد هم صندلیمو بلند کرد و و محکم کوبید منو ب دیوار .
از شدت درد صورتم جمع شد . انقد از سر و صورتم خون میرفت که کل مانتو و مقنعه خونی شده بود .
همونجوری که نفس نفس میزدم چشمامو بستم ولی مشتای پگاه تمومی نداشت .
نفسم بالا نمیومد .
سرفه میکردم و زیر مشت و لگداش داشتم جون میدادم.
یکم بعد چشام بسته شد و هیچی نفهمیدم .
با صدای آژیر پلیس و آریا که هی داد میزد چشامو نیمه باز کردم .
-هلما تو رو خدا بلند شو . جون هرکس دوست داری بلند شو .
همین که چشمامو باز کردم دیدم با صورت قرمز و نگران روبروم زانو زده .
نگاهم به روبرو گره خورد که پلیسا داشتن پگاهو میبردن .
حتی دیدن اون تو اون حالت هم خوشحالم نمی‌کرد . خیلی درد داشتم . نمیتونستم از جام بلند شم .
آریا سرش پایین بود و به زمین خیره بود . همین که منو دید که چشمام بازه بغلم کرد و چند بار سر و صورتمو بوسید. بغلش حالمو خوب کرد ، همه دردام یادم رفت .
با صدایی که از ته چاه درمیومد گفتم : آریا
-جانم ، جان آریا ؟ آریا برات بمیره تورو اینجوری نبینه .
-زنگ زدم به اورژانس الان پیداشون میشه . تو فقط آروم باش . پگاهم که گرفتن ، دیگه از هیچی نترس قربونت برم . من کنارتم ، نمیزارم هیچ اتفاقی بیوفته برات .
آروم چشمامو بستم و تو بغل آریا خوابم برد

دانلود رمان عشق صوری پارت 31

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی