اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان من خواهرت نیستم pdf

  • ۲۶۴۴

دانلود رمان من خواهرت نیستم pdf

دانلود رمان من خواهرت نیستم pdf

 

همه جا سیاه بود و پلی هام سنگین، با وحشت سعی کردم چشمام رو باز کنم اما نمی تونستم، صدای قهقه های وحشتناکی تو گوشم پیچید که با وحشت خودم رو تکون دادم. جیغ گوش خراشی کشیدم و دست و پاهام رو تکون دادم اما به جز سوزش و پیچیدن درد، ذره ای تکون نخوردم. با حرکت دست های زمختی روی شکم و برجستگی های بدنم جیغ بلندی زدم و با وحشت از خواب پریدم، عرق سرد از تیغه ی کمرم گذشت و لرزی بر تنم نشست. دست هام به وضوح می لرزید و نفس هام به شماره افتاده بود. تمام صحنه های خوایم مثل فیلم از جلوی چشمم رد می شد، با ترس دستی به بدنم کشیدم انگار خواب نبود! هنوز جای دست هاشونو روی بدنم حس می کردم و تنم مور مور شده بود. با صدای بلند زنگ ساعت از جام پریدم. با عصبانیت ساعت رو از روی پاتختی صورتم برداشتم و پرت کردم که محکم خورد به دیوار رو به روم و هزار تکه شد. با کرختی از تخت پایین اومدم و به طرف سرویس توی اتاقم رفتم تا آیی به دست و صورتم بزنم، نمی دونم از کی شروع شد و نمی دونم کی قراره این کابوس ها تموم بشه و آرامش به خواب هام برگرده. با عجله کتاب هام رو ریختم تو گولم و از اتاقم بیرون زدم. کلاس کنکورم از خونه جدیدمون دور بود و کسی هم نبود تا منو برسونه. پله هارو دوتا یکی کردم و بدون صبحانه از خونه بیرون زدم؛ نگاهی به پارکینگ انداختم، طبق معمول خالی بود.

 

مامان حتما بیمارستان شیفت بود و بابا هم سر پروژه های جدیدش! ساشا هم به دستور بابا شیراز رفته بود تا به یکی از پروژه هاش رسیدگی کنه. باحالی گرفته حیاط تقریبا طولانی مون رو طی کردم با وزیدن نسوز سردی دست های یخ زدم رو به هم مالیدم و به خیابون شلوغ چشم دوختم، اینم یکی از بدشانسی های من بود که آژانس، ماشین نداشت. با ایستادن ماشین مشکی مدل بالایی جلوی پام، به قدم عقب رفتم که شیشه دودی سمت شاگرد پایین اومد و بعد صدای گرم استاد رادمنش طنین انداز شد.

بیا بالا روشاه السوم رو خم کردم و نگاهم رو به چشماش دوختم و گفتم :

سلام استاد، خوبید؟ ماشین عقبی بوق بلند و بالایی زد که استاد با تحکم گفت روشا بیا بالا می رسونمت.

 

 

نذاشت ادامه بدم و در طرف من رو باز کرد با خجالت سوار شدم و در رو بستم که پاش رو گذاشت رو گاز و سرعت گرفت. پوست لیمو دویدم و با آرومترین صدایی که از خودم سراغ داشتم گفتم مرسی استاد

سرش رو تکون داد و نگاهش رو به جاده دوخت. بند گولم رو تو دستام فشار میدادم تا زودتر از این فضای خفقان آور خلاص بشم. چندباری زیر چشمی نگام کرد ولی توجه ای بهش نشون ندادم. افسر کوچه آموزشگاه بودیم که سریع گفتم:

مرسی استاد، میشه همین جا نگه دارید؟ نیم نگاهی بهم انداخت و بدون حرفی ماشین رو گوشه ای نگه داشت.

سریع از ماشین پیاده شدم و درو بستم که دوباره حرکت کرد. تو این سرما، از گرما داشتم می سوختم. فکر کنم امروز، از صبحش بده. کتابم رو بستم و از روی صندلی بلند شدم.

روشا

برگشتم طرف مهگل و گفتم: -جانم؟

عکس جدید پرهام رو دیدی، گذاشته اینستاش. پوزخندی تو دلم زدم و گفتم

تو کلاس کم میبینمش برم تو اینستا بشم ببینم؟ ولم کن بابا۔ مهکل عین سیریش چسبید بهم و گوشیش رو گرفت جلو صورتمو گفت: ببین چه جذابه، کوفتش بشه زنش

حالا خوبه این استاد رادمنش زن داره و انقدر شماها کشته مرده شید. مهگل چپ چپ نگام کرد و گفت: - یعنی تو دوستش نداری؟

 

با غرور نگاهش کردم و گفتم

معلومه که نه مگه مغز خر خوردم؟ منگل تک خنده ای کرد و دستم رو کشید و گفت:

بیا بیرون به هوا به فسرت بخوره شاید عقلت بیاد سر جاش. آروم دنبالش راه افتادم و رفتیم توی حیاط آموزشگاه، هر کسی به جا وایستاده بود و داشت درباره ی یکی از استادان اینجا حرف میزد و من تو فکر فردا و فرداهایم بودم.

من خواهرت نیستیم ؟! /تاوان خیانت, [ ۱۶

: ۲۳۳۰ , ۰۹ ,

۱۸ ] پارت۔۳

آخرین کلاس هم تموم شد، با بی حالی وسایلم رو جمع کردم و از کلاس بیرون زدم. هیچ کس تو خونه منتظرم نبود و من از تنهایی بیزار بودم، از رفتن ساشا یک ماهی می گذشت و من تنهاتر شده بودم. با خوردن تنه ی یکی از بچه ها بهم از فکر بیرون اومدم و قدم هام رو تند تر

برداشتم.

جلوی در ورودی پر بود از آدما و ماشین ها، من نه سرویس داشتم و نه کسی که بیاد دنبالم! سوم رو پایین انداختم و بدون نگاه بهشون آروم راه افتادم. -روشا با بهت سرم رو بالا آوردم که ساشا رو خندون جلوی فراری قرمزش دیدم! لبخند بزرگی روی صورتم نشست و دویدم به طرفش. خودم رو انداختم تو بغلش و با بغض

 

خیلی دلم برات تنگ شده بود ساشا۔ دستش رو دورم حلقه کرد و گفت:

منم دلم برات تنگ شده بود عشقم. با لبخند سرم رو بالا آوردم و به چشماش زل زدم.

ساشا با تعجب برگشتم طرف صدا اما قبل از اینکه چیزی بگم ساشا با خوشحالی گفت: -پرهام! تو اینجا چیکار میکنی؟ استاد رادمنش با خوش رویی اومد طرفمون و بدون توجه به چشمای گرد شده ی بچه ها با ساشا دست داد و گفت:

محل کار جدیده، تو اینجا چیکار میکنی؟ ساشا دستش رو دورم حلقه کرد و گفت: اومدم آبجیمو ببرم. استاد رادمنش با تعجب نگاهی بهم کرد و بعد گفت:

چرا من اول سال پرسیدم با ساشا تهرانی نسبتی داری یا نه، گفتی نه؟ وای اون موقعی که پرسید انقدر کلاس شلوغ بود من اصلا اسمش رو نفهمیدم و الکی گفتم لا فه» حالا چی بهش بگم؟ ساشا خنده ای کرد و گفت:

حتما نشنیده چی گفتی، حالا ماشین آوردی با برسونیمت؟ ساشا منو بهتر از خودم می شناخت. استاد رادمنش خنده ای کرد و گفت:

 

دانلود کامل رمان

 

 

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی