اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان معشوقه خون اشام فصل دوم پارت 26

  • ۹۶

دانلود رمان معشوقه خون اشام فصل دوم پارت 26

دانلود رمان معشوقه خون اشام فصل دوم پارت 26

 

"تو متوجه نیستی ،برو و آموزش هاتو مرور کن  برو پیش لوسین  ،اون باهات خوب تا میکنه لیا  و بعد از اینکه اون تغذیه رو شروع کرد بهت قول میدم که میفهمی"
"اون کیه؟"
"لوسین"
جوری گفت که انگار این همه چیز را نشان میداد
"گمونم به اطلاعات بیشتری نیاز دارم"
سرش را تکان داد ولی گفت
"بعد از آماده شدن و اولین خونگیری  وقتی منظورمو متوجه شدی  بعد در مورد لوسین بهت میگم"
"چرا بعدش؟"
"اول تو باید درک کنی"
دوباره دستانم را فشرد
"شک ندارم بعدش اونم درکت میکنه"
لبخند زد
"ممکنه حتی بهش  اهمیت بدی"
من به این شک داشتم
حالا هم به این شک داشتم
حالا که در اتاقم ،اتاق زیبایم،اتاق زیبایم  در خانه ی جدیدم ،یک اتاق( و یک خانه)که خون آشام حرام زاده ،لوسین برایم تهیه کرده
از ته قلبم از او متنفر بودم
در همین فکر بودم که در باز شد
بسمت او چرخیدم
و گردبادم را دیدم
دیدم که در را بست
یک هفته بود که او را ندیده بودم
دوباره یک کت و پیراهن مشکی پوشیده بود با دکمه های بازی که گردنش را نشان میداد
در حالی که به وسط اتاق آمد ،جایی که یک مبل بزرگ قرار داشت کتش را در آورد و روی مبل انداخت ،هرگز نگاهش را از من نگرفت
چشمانش هنوز هم روی من بود
او به طرف تخت جایی که من ایستاده بودم آمد و گفت
"بیا اینجا لیا"
به من اشاره کرد
او حتی سلام نکرد
من از سلام نکردنش گلایه ای نکردم
بسمت او رفتم
نه به این دلیل که روی بدنم هیچ کنترلی نداشتم
چون تحمل تحقیر دوباره را نداشتم
چون چاره ی دیگری نداشتم و این مزخرف بود
او همانقدر بزرگ و قدرتمند بود که به خاطر می آوردم
بزرگتر از اینکه در این اتاق کوچک  کنار من که پاهایم برهنه بود ایستاده باشد
چشمانش اینبار مشتاقتر بود
فراتر از مشتاق
وحشتناک تر از مشتاق
درست جلوی او ایستادم و سرم را بالا بردم تا به او نگاه کنم
من به هیچ وجه او را نمیشناختم ولی حس میکردم بطرز عجیبی ناامید است و وقتی حرف زد فهمیدم چرا
"امشب احساس لجبازی نمی کنی؟"
من هر شبو هر روز برای این موضوع لجبازی میکردم ولی احمق نبودم
"مادرم گفته اگه فرار کنم و قراردادو بشکنم تو شکارم میکنی و منو میکشی"
سرش فقط کمی کج شدو تا حدودی با تردید گفت
"درسته"
"خب پس هر چند بودن من با تو بطرز مزخرفی طولانی باشه من حداقل هنوز نفس میکشم و مطمئنا دلم نمی خواد تو  جونمو بگیری پس ،نه احساس لجبازی نمیکنم"
سرم را کج کردم  گلویم را در معرض دیدش قرار دادم  ،بدنم منقبض شد و به نحوی غیر عادی او را دعوت کردم
"بفرما"
وحشت زده و قطعا ترسیده منتظر ماندم تا گردنم پاره شود

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی