اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان محافظ من به قلم ملی . ر به صورت pdf

  • ۷۲۸۱

دانلود رمان محافظ من به قلم ملی . ر به صورت pdf

دانلود رمان محافظ من به قلم ملی . ر به صورت pdf

 

خلاصه رمان : ناباورو شوکه به جسم نیمه جانش زول زده بودم دستام میلرزید و صدای هق هقم روی اعصاب نداشته ام خط میکشید.. زبانم را روی لب پایینی ام کشیدعوا با هزار بدبختی لب زدم - چی میگی عمو چطور تو این حال ولت کنم و برم نفس بریده و کوتاهی کشید و اینبار با وحشت بیشتری در حالی که سعی داشت با دست به جونش به سمت در خانه هولم بده گفت

...برو... هر چه سریعتر از اینجا دور شو..... الان میرسن
گیج بودم ... ترسیده بودم و از همه بدتر عموم تنها فرد زندگیم داشت درد میکشید من دلیلشو میدونستم... وقتی دیدم سینشو چنگ گرفت ازین حالت گیجی دراو مدعو دکمه های پیرهنشو باز کردم حتما قلبش بوده و این حرفام تعامل توهمات بعد سکته است
در حالی که تند قند دکمه های پیرهنشو باز میکردم با صدای لرزونی گفتم.. قلبتونه عمو جان الان کمی ماساژم میده بعدم به اورژانس زنگ میزنم
همین لحظه بود که صدای هوهوی باد به طرز عجیب و ترسناکی بلند شد عمو مچ دستمو که روی سینش بود رو گرفت و با چشمای گشاد شده از وحشت نگاهم کرد و به زور لب زد.

دا... دارن...میان برو خونتون...نجات بده
ترس بدی به دلم نشست عمو از درد باهاش رو رو زمین می کشید و به خودش میپیچید منظورش و نمی فهمیدم کی داره میاد؟ چرا جونم در خطره؟
میخواستم اینا رو ازش بپرسم ولی با دیدن حال خرابش نظرم عوض شد دست انداختم زیر بغلش که بلندش کنم و ببرمش بیمارستان که اینبار عصبانی شد و تقریبا هولم داد و با صدای گرفته ایی نالید
لطفا دخترم لطفا.......برو منو فراموش کن دارن میان
با گربه به سمتش رفتم و یقه پیرهنشو چنگ گرفتم و گفتم--
کجا برم... کیا دارن میان.. لعنتی داری میمیری باید بریم دکتر قلبت گرفته...
همزمان با این حرفم لباسشو از روی سینش کنار دادم تا کی قلبشو ماساژ بدم و در همون حالم با گوشیم شماره اورژانس رو میگرفتم که با چیزی که دیدم از ترس خشکم زد

موبایل از دستم افتاد روی سرامیک کف خانه و در باتریش به سمتی پرت شد نفس کشیدن یادم رفته بود
عمو دست توی جیبش کرد و سنگی چند ضلعی بیرون آورد که وسطش سوراخ بود سنگ صیقلی بود و نمیشه گفت چه رنگی داشت
عمر سنگر توی دستای خشک شدم گذاشت و چند سرفه کرد قلبم ازین حالش فشرده شد نگاهم هنوز میخ اون موجود چندش زیر پوستش بود که صدای شکسته شو شنیدم..
امیدوارم هیچ وقت لازمت بشه ولی همیشه پیش خودت نگهش دار ۔
لب باز کردم چیزی بگم که صدای باد بیشتر شد سنگ داخل دستم شروع کرد به نور دادن عمو بازومو فشرد و وحشت زده گفت۔۔۔
برو..اومدن. برو داخل اتاق زیر میزم یه دکمه سیاه رنگه فشارش بده در اتاق مخفی برات باز میشه داخلش مخفی شر هر صدایی شنیدی بیرون نیا حتی نفس هم نکش فهمیدی؟

دانلود رمان شوهر غیرتی من

دانلود رمان دختری که من باشم

دانلود رمان تاوان عشق

دانلود رمان رئیس مغرور من

دانلود رمان عروس خون بس

دانلود رمان هکر قلب

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی