اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان عبور از سیم خاردار نفس لیلا فتحی پور

  • ۳۷۸۷

دانلود رمان عبور از سیم خاردار نفس لیلا فتحی پور

دانلود رمان عبور از سیم خاردار نفس لیلا فتحی پور

 

به قلم: لیلا فتحی پور

رمان عبور از سیم خاردار تقتل

جلو در دانشگاه با دوست هایم در حال حرف زدن بودیم که بان جزوه ام افتادم رو به سارا گفتم:

پس این جزوه ام چی شد؟ سارا مینی کشید و گفت: - تست راحیله، صبر کن الان میگم بیاره. گوشی را از جیبش در آورد و از ما فاصله گرفت، بعد از چند دقیقه آمد.

- الان میاره. نگاه دلخوری به او انداختم .

ببخشید که جزو تو بی اجازه دادم به یکی دیگه اونوقت راحیل کیه؟ -را تیل یکی دیگه نیست، خیلی منظمه ، راستش نمیشد که بهش ندم ، گفت یه روزه میده، خیالت راحت حرفش حرفه، ارش باور کن جوری شد که نشد بگم جزوه مال توئه، الانم آمد به روش تیارا. پونی کردم و گفتم:|

حالا الان کجاست؟ من می خوام برم ، نگاهی به در دانشگاه انداخته تو دانشگاه، نه، آمدش. مسیر نگاهش را دنبال کردم، دختری چادری که خیلی با وقار و متین به نظر می رسید، نزدیک می شد، آنقدر چهره د جذابی داشت که نتوانستم نگاهم را از صورتش بر دارم، ابروانی مشکی با چشمهایی به رنگ شب، پوست صورتش رنگ گندم بود. بینی کشیده که به نظر عمل کرده بود ولی وقتی نزدیک آمد دیدم این طور نیست. با روسری سرمه ایی زیبایی صورتش را قاب گرفته بود. بر عکس دختر های دیگر که در دانشگاه مقنعه می پوشند و او روسری سرش بود و مدل خاصی آن را بسته بود. مدل بستنش را خیلی خوشم اومد.

 

به قلم: لیلا فتحی پور

رمان عبور از سیم خاردار تقفل

نوع چادرش خاص بود. با لبخندی که به شما را می زد با اشاره سر سارا را صدا کرد، تا جزوه را به دستش دهد . ما را به طرفش رفت و با هم دست دادند و خوش و بش کردند. سرش را به طرف کیرش برد که جزوه را از داخل کیف بیرون بکشد. ممان لحظه فکر شیطنت یاری به سراغم آمد. نمیدانم چرا، ولی میخواستم متوجه شود که جزو مال من است. شاید می خواستم من را ببیند و توجه اش را به طرف خودم جلب کنم . جلو رفتم و سلام کردم. سرش را بالا آورد و نگاه گذرایی به من انداخت و زیرلبی جو ایم راداند. لبخند از روی لب هایش جمع شده قیافه ی جدی تری به خودش گرفت و جزوه را مقابل سارا گرفت و تشکر کرد. همانطور که مستو صدای آرام و قشنگش شده بودم، قبل از سارا جزوه را گرفتم و گفتم : خواهش می کنم، بعد خنده ایی کردم و گفتم:

جزوه ام شده مارکوپولو، بالاخره به دستم رسید. با چشمهای گرد شده، سارا را نگاه کرد و گفت: -منظوره از دوست ایشان بودند؟ سارا با دستپاچگی کند: -تالا چه فرقی داره. با دلخوری به سارا کنکاش می کنند، بعد هم برگشت به طرفم وبا حالتی شرمنده گفت: -تلال کنید من نمی دونستم ... نگذاشتم حرفش را ادامه دهد .

قوری گفت

- اشکالی نداره، اصلا مهم نیست.

سرش را پایین انداخت و چیزی نگفت. کمی بیشتر به طرف سارا متمایل شد و با از دست داد و گند

 

 

به قلم: لیلا فتحی پور

رمان عبور از سیم خاردار تقس

-کلاس آخر رو نمیای؟ سارا گفت: -نه، با بچه ها میخوایم بریم بیرون. نگاهی به من و بقیه ی بچه ها انداخت و همانطور که دستش را از دست سارا بیرون می کشید قند:

پس من میرم کلاس سرش را به طرف من برگرداند و بدون این که نگام کند کنت؛

ممنون بابت جزوه. فوری خداحافظی کرد و رفت

بعد از رفتنش به سارا گفتم :

چرا نگفتی اونم با شما بیاد؟ سارا پوزخندی زد و گفت - اون این بود جمع ما رو نمی پسندد. اخم کردم . -کدوم جور؟ -مختلط... - یعنی چی؟ یعنی اون پسر جماعت را حساب نمیکنه، چه برسه با ماشین بیرون بره. سارا! این دختره تو کلاس ماست؟

 

 

به قلم: لیلا فتحی پور

رمز عبور از سیم خاردار تقتل

با تعجب گفتم:

چرا من تا حالا متوجه اش نشدم؟ سارا همانطور که نگاهم می کرد گفت: که راحیل یا کسی کاری نداره، آرومه و سرش تو کار خودشه. سارا پیش بقیه رفت که گرم حرف زدن بود شد و گفت:

بچه ها بریم دیگه. نمی دانم چرا این دختر، چی بود اسمش، راحیل توجهم را جلب کرد. چقدر جذبه داشت، فکر کنم کمی از خود شیفته هم بود، حتی در چشم ما یم نگاه هم نکرد. صدای ما را در سرم اکو می شد، او پسر جماعت را حساب نمی کند". دلم واست رفتارش با من متنا و د باشد تا بتیه بخصوس سارا شو که بشوند... منی که همه ی دختر ها دوست دارند هم کلامم شوند و تحویلم می گیرند. او حتی افتخار نداد که نگاهم

کند.هه

سارا با تکان دادن دستش مقابل چشم مایم، گفت: -کجایی آرش؟ تو نمیای؟ - گفتم که نه، کار داریم باید برم . -باشه پس خداحافظ ما رفتیم. از بقیه ی بچه ها هم خداحافظی کردم و به طرف خانه راه

افت دم ...

باید برای خانه ، خرید می کردم مادر برای شام برادرم و همسرش را دعوت کرده بود، کالی هم خرید پرایم اسمی داده بود، تا انجام بدهم . ماشین را جلوی تره بار پارک کردم . گوشی ام را از جیبم در آوردم و پیام مادر را خواندم و یکی یکی خرید ما را انجام دانم. یعد همه را داخل ماشین گذاشتم و راه افتادم.

 

دانلود رمان من خواهرت نیستم

دانلود رمان استاد خاص من

دانلود رمان یگانه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی