اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان صیغه برادرانه به صورت pdf

  • ۶۰۳

دانلود رمان صیغه برادرانه نوشته

دانلود رمان صیغه برادرانه به صورت pdf

نگاهی غیره ام رو بهت دوختم که سرت و پایین انداخته بود و با مهره هایی که دستت بود داشت بازی میکرد و چیزی زیر شب زمزمه میکرد
با تعجب و چشمهای گرد شده بهش خیره شده بودم چرا داشت با خودش حرف میزد نکنه دیوونست با فکر کردن بهش چی کشیدم
از روی مبل بلند شدم و به عقب قدم برداشتم که پسره بلند شد و گفت: چی شده ؟خوبی ؟!
و قدمی به سمتم برداشت که جیغ بلندی کشیدم و بزور به فارسی گفتم: به من نزدیک نشد تو هست یک دیوانه
- چی میگی کی دیونمت ؟! با دست بهش اشاره کردم و لرزون و با صدای بغنی داری گفتم:
تو خواست من گفت با چشمهایی که حالا گرد شده بود بهم نگاه کرد و گفت:
چی میگی تو من می خواستم تو رو بکشم. با ترس گفتم: تو هست یک دیوانه خواست من گشتا
هنوز با ترس بهت خیره بودم که با حرین نگاهم کرد و گفت: - آخه اگه من میخواستم کشت جلوی اون سه آدم نیاوردمت خونه ی خودم بعدش میتونستم جاهای دیگه اینکارو بکنم.
حالا کمی آروم شده بودم با صدای آرومی گفتم: تو با خود حرف زد من ترسبا.

 

نگاهش و به نام دوخت و بدون هیچ حرفی بهم خبر شد چیزی تو چشاش بود که درکت نکردم با صدای حشد آرد گفت
من چون علت خواهرت رو میدم! با خوشحالی بهش خیره شدم که گفته . اما شرط داره! | با زبون آلمانی گفتم: چه شرطی ؟!
نگاه عمیقی بهم انداخت و گفت
صحیفه ی من بشی و با من بیاد ایران میخوام برام بک بچه بدنیا بیانی با تعجب لب زدم
عیفه چیه ؟! | سرشو پایین انداخت و گفت
به تعهد و در عین حال راحت بودن مثل ازدوا] برای محرم بودن که راحت بشه دست همدیگر و گرفت و مثل بقیه ی کارا
تقریبا نصفی از حرفاشو فهمیدم با بیخیالی گفتم:
یعنی باید بیام ایران و باهات بخوابم تا حامله بشم شرطت اینه ؟! |
صورتش از خجالت بود با عصبانیت رو نمیدونم که سرخ شد و با صدایی که بزور شنیده شد نفقة - أره و تا وقتی که من بخوام باید ایران بدونی و کارهایی رو که میگم بکنی
ولی خواهر من الان باید عمل بشه.
پول عمل خواهرت و میدم و چند نفرو میزارم تو این مدت که ایرانی مراقبت باشد و همه امکانات برای فراهم میکنم تو هم بعد از عمل خواهرت طبق قرارمون صبغه ی من میشی و میای ایران |

 

شرطت قبوله با اعترفن کنار اتاق عمل راه میرفتم دعا میکردم و اهرم تتالم از عمل بیرون بیاد من بخاطر نجات جونش حاضر به هرکاری
قدم
تقریبا دو ساعت شده بود که خواهرم تو اتاق عمل بود روی میز نشسته بودم و بیشدا داشتم اشک میریختم دلم نفیغو اعت
خواهرم و از دست بدم من بجز خواهرم کسی رو نداشتم من بخاطر اون هر کاری کردم اگه اون نباشه من هم نیستم
حالش خوب میشه انقدر گریه نکن!
با شنیدن صدای امیر سام نگاهم و بهش دوختم و با چشمهای اشکی به چشمهای رنگیش خیره شدم و با عجز تولدم من بدون خواهرم مریم
با صدای دورگه شد: ای گفت؛
نترس خواهرت جیزین نعیشه سالم از اتاق عمل میاد بیرون. با باز شدن در اتاق عمل سریع به سمت دکتر هجوم بردم و با صدایی که از ترس و استرس میلرزید گفتم: خواهرم حالش خوبه ؟! |
نگاهم و به دکتر دوختم که لبخندی زد و گفت عامل موفقیت آمیز بود خواهرتون حالت خوبه.
با خوشحالی به امیرسام خبر: شدم که لبخند محوی زد و گفت

 

گفتم خواهرت خوب میشه.
همش بخاطر کمک تو امیرسام. نگاهش و به چشمام دوخت و خواست حرفی بزنه که در اتاق عمل
و داشتن از اتاق عمل بیرون میاوردنش نگاهم و به صورت رنگ پریده و لاغرش دو مخنم با دیدن خواهرم تو اون وضعیت اشک تو چشمام جمع شد زیر لب با بافى زمزمه کردم
دیگه نمیزارم سختی بکشی. یا بردن خواهرم بافی متم شکست با صدای بلندی داشتم گریه میکردم که عده ای عقبی و کلافه نا امیرشام بلند شد چرا داری گریه میکنی؟!
نگاهم و به صورت عسییش دوختم و با صدای گرفته ای گفتم: نمیتونم خواهرم و تو این حال ببینم!
خواهرت حالش خوب میشه دیگه نمیزارم اتفاقی براش بیفته به گریه نکن باشه ؟!
نمیدونم چرا صداش انقدر آرامش بخش بود که آدم و آروم میکرد نسخ شده به چشمهای مشکیش خیره شدم و بی اختیار
با صدای آرومی لب زدم
با دیدن نگاه میره ام سرش و پایین انداخت و با صدای بعی خواهرت بهوش میاد کم کم بریم پیشن؟؟

 

با شنیدن اسم خواهرم با عجله تی زدم:
آره پرایم با ضعف دست نحیف و لاغری و تو دستم گرفتم و به چهره ی رنگ پریده اش خیره شدم طاقت دیدنش از تو این
وضعیت نداشتم شاید اگه پول داشتم خواهرم به این حال نیفتاد با شنیدن صدای معین به تن متمایل شدم
که با صدای آرومی گفت: گریه نکن
دستی به چشام کشیدم و اشکهایی که صورتم و خیس کرده بودند و پاک کردم و بهش خیره شدم و لبخندی زدم
نمیخواستم ناراحتش کنم اما با دیدن حال و روزم نمیتونستم خودمو کنترل کنم با شنیدن صدای دوباره اش بهت خیره شدم که گفته
- اون اقا کیه؟! |
نگاهم و به امیرسام دوختم دوباره برگشتم به سمتش و با صدای آرومی گفتم: - اون آقا پول عمل بیمارستان رو داد اسمش امیر سام - ممنونم ابرام ابرام سرش و بلند کرد و نگاهش و به پری دوخت و با صدای آرامش بخشی گفت - وظیفه بود. امیدوارم حالتون بهتر بشه.
ممنون
امیرسام با گفتن با اجازه ای از اتاق بیرون رفت پا بیرون رفتنش نگاهم و به چشمهای دریایی خواهرم دوختم

 

سرت و بلند کرد و به جثه هام خیره شد و قة چرا این فرد بهت پول داد
باید باهاش برم ایران.
با بهت لب زد:
چی؟!
نمیخواستم ناراحتت کنم بدن به دروغ گفتم: قراره یه مدت برم از ما دوش نگهداری کنم نگاه نامطمئنی بهم انداختن انا حرفام و باور نداشت پا صدای آر وی گفت به من دروغ نگو!
با بغض لب زدم:
- پری ؟!
الا ای پری هم برق دار شده بود:
میدونم لالیگا دروغ میگی نمیپرسم ازت بخاطر چه کاری این همه پول بهت داده هر وقت خواستی خودت بهم میگی
نفس عمیقی کشید و ادامه داد: مواظب خودت باش نمیخوام تو رو از دست بدم
دستش رو گرفتم و محکم بوسیدمش با باز شدن در اتاق نگاهم و به پرستار دوختم که خلقة وقت ملاقات معوقه.
نگاهی به پری انداختم ولی زدم دوباره قیام خواهرت مراقب خودت باش

 

 

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی