اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان شیطان مونث به قلم آسمان m به صورت pdf

  • ۳۳۲۷

دانلود رمان شیطان مونث به قلم آسمان m به صورت pdf

دانلود رمان شیطان مونث به قلم آسمان m به صورت pdf

خلاصه رمان : همش دارم به این فکر میکنم حالا که درسم تمام شده برگردم خونه کار راحت پیدا میشه ؟ با این شرایط اخه واسه دکترا هم سخت پیدا میشه چه برسه به من در اتاق باز شد بچه ها همه ریختن داخل چقدر ناراحت کننده که این شب آخریه که پیششون هستم مطمئنا که دلم واسه تک تک شب و روزای خوابگاه تنگ میشه مخصوصا وانه أین مستقل بودن . مائده: بیا پایین بابا نشستی اون بالا چکار؟ کثافت امشب شب آخره موندنته ها۱۱۱ بیا ببینم من برو یج بریزید وسط بعد از شام حکم اخرو بزنیم سهیلاهوورووی خر داد نزن شب اخری میخای لب بدی ؟گفته باشم من ماکارونی تند و بی خاصیت تورو نمیخورم ، ستایش جزر ماکارونی چی داریم؟ من غلط کردی با س بخرو وری تو نخوری کی بخوره لعنتیییییی ... ستایش در حالی که می خندید سفره شام آماده میکرد اسمم سارس ۲۲ سالمه تو یکی از شهرستانا یونی دولتی قبول شدمو اومدم محل زندگیم قد خوابگاه عاشق اتاقمو هم اتاقیام شدم ۵ تقویم منو مائده ستایش و سهیلا مریم اما رشته هامون فرق میکنه هم تریم اما من از اینکه خر شدمو ۸ ترمه تمام کردم کلی ناراحتم و به خریت خودم حرصم میگیره آخه بچه ها همه از قصد گفتن یه ترم دیگه هم بمونن ! یاده شب اولی که تو خوابگاه اومدم افتادم یادم میاد داوطلب شدمو شام اون شبو من درست کردم شام درست کردن همانا خاطره شدن اون شام بعد از این همه مدت

همانا از اون شب دیگه فقط به شرط اینکه یکی بالا سرم باشه تا بتونه شیشه قلقلو تو دستام کنترل کنه اجازه اشیزی دارم اخه مگه غذا با فلفل میشهههههههههههههه ینظر من که غذا اول فلفل بوده بعد دست و پا در آورده مریم: ساره هووری کجایی بیا با این دیگه اومدم اومدم، از تختم بریدم پایین و جفت سهیلا نشستم .مریم ظرف غذا رو گذاشت جلوم سهیلا قاشق و برد بالا زیر چشمی نگام کرد و گفت بسم الله خندم گرفت سهیلا هنوز به کل با ماکارانیا من با اینکه کنترل شده ی کدبانو اتاق (ستایش) بود مشکل داشت . دستمو گذاشتم روی پاش و گفتم میخورن ایرانی با بخوووورم؟ مائده: احمق اون که مشتری نیست بخور تا بخوازم مریم جوون جووون من که میگم جا حکم امشب جرات حقیقت بزنیم شاید این خوردنا به جای برسه هوووووم؟ ستایش می زهرماری حواله مریم کریدور کی جنگ به سزای جلو من زد. شام تمام شد مثله هر شب دعوا سر این شد که کییییییییی ظرفارو بشوره اخرم منه همیشههههه بعد از کلی نوبت توئه نه نوبت توئه هرکی ظرف خودشو شست در اتاقو قفل کردیمو بساط پاسور به راه تو دلم ناراحت بودم و هزار جور لعنت به خودم که درسم تمام شده وقتی به این فکرم که باید برم خونه غصه ام میگیره خانوادمو که خیلالثالی دوس دارم اما خوب اینجا ی چیز دیگس ی چیزیم که اذیتم میکنه اینه که حمل می کنم اونقدرا هم وابسته به خانواده نیستم. من هیچوقت یادم نمیاد تو این ۴ سال با خواهرام دائم در تماس بوده باشم بهم زنگ میزدیم اما در مواقعی که فقط کار داشتیم مثلا اینجوری نبود که باهم چت کنیم با هرروز ب زندگیمو از هم خبر بگیریم یادمه سوگند با دوستاش که واسه تفریح اومدن اینجا فقط بم زنگید گفت با دوستام اونجام اما نگفت بیا ببینمت دروغ چرا منم نگفتم، اون روز بعدش برگشت تهران ، جلو دوستام الکی گفتم رفتم باهاشون بیرون چی مقدمات والحلفت کاه گفتم قنت أنت؟

ستایش - ساره کجایی ورق بردار ببینیم کی حاکمه بیخیال تصوراتم شدمو ورقی برگردوندم . من از این شانسا نداشتیم که حاکم شیما
اون شب هم حکم بازی کردیم هم شاه دزد من شدم بازنده و جریمم شد فلفل رو زبون گذاشتن هم رقصیدم هم قلقل رو زبون گذاشتم مائده جوووون طرفوا من دغل داری عشقم؟؟؟؟؟؟؟؟؟یی ترم میتونم خم شممممم تو لب تر کن ستایش: خفه شید منحرف ایییییییی جنسیییییی آهنگ و قطع کردم و پریدم روی ستایش شروع کردم قلقلک دادن ستایش احمق بیشوانی نے ان الانسان ولم کن شاشیدممممممممم واییییییی ههههههههه ول.. ..انا وای واییییییییییییی مائده: ساره ولش کن الان میشاشه تو جام من رو به ستایش کردمو گفتم ولت کنم بلدددددددددددددی؟ ستایش:خفه یمیر کسااااقت چون شب اخر بود همه رو زمین کنار هم رختخواب پهن کردیمو خادیم مثلا خوابیدی ما ۱۱ چون همه تقریبا تا صب تو گوشی و اینستا گرام بودن اما من همه ی مدت به این میگردم که امشب شبه اخر خوابگاه به اینکه انقد که من ناراحتم از رفتنم بچه ها هم ناراحتن ؟ همیشه تو ذهنم این بود کلی شب باهم گریه میکنیم اما ن گریه کردنی بود نه ناراحت شدن بیش از اندازه، یا شاید خیلی دوست داشتنی نبودم! دیشب همه وسیله ها رو کامل جمع کردم سارا و شوهرش اومدن دنبالم خوابگاه اخه نمیشد وسیله هامو با اتوبوس برم که . سارا خواهرمه با مهدی شوهرش یادمه واسه ثبت نام با اونا آمدم . بابا هیچوقت نیومد نه برای ثبت نام نبردن وسیله هام

کلی با بچه ها ماچ و بوسه کردم ی جاهایم بغضم گرفت اما خب چون هیچکدوم گریه نکردن روم نشد گریه کنم سری اومدم بیرون رفتم طرف سارا و مهدی و بعد هم ماشین
عوضش کلی روز قبل با بچه های هم رشته ی خودم گریه کردم واقعا دوسشون داشتم البته که دوستیم با هیچ کدوم تمام نمیشه ن بچه های هم رشته ایم نه هم اتاقیام که کلى لحظه ها با هم داریم سارا:اخی دیدی انگار همین دیروز بود با مامان اومدیم واسه ثبت نام مناره واقعا دیدی چه زود تمام شد حالا با این شرایط بأس بگردم دنبال کار اووووووووووف مهدی : از فردا شروع کن تو همه آگهی ها اولش سخته اگه بتونی تو رشته خودت اوکی کلی خوب میشه مناره از فردا اوکی میکنم با بچه ها هم رشته ایم همه ولی سال بالایی باهم می گروه داریم تو تلگرام اونجا هم پیگیر میشم . سارا مگه اونا هم تهران؟ | من: اره اکسترا سارا خوبه نگران نباش بالاخره پیدا میشه تقریبا بعد از سه ساعت رانندگی مهدی رسیدیم خونه بازار ماچ و بوسه منو مامان و سوگند یایا به راه افتاد ی دوم گرفتم و برگشتم تو سالن بابا: آره بابا همه وسایلتو آوردی ؟ مناره یانیا مهدی بنده خدا کلی زحمت کشید مهدی: این حرفا چیه کاری نکردم که تو خواهرمی سوگند ساره برو لی یا تارو بیدار کن از دیشب تا حالا دیوونم کرده که پس ساره کی میاد ساراتن تورو خدا ولش کن وقتی بیدار شد میبینیش بیدارش کنی بد خواب میشه من میخایم ناهار بخوریم خوب بزار بیدارش کنم با ما بخوره

لی باتا دختره ساراس عاشقه منه کلا همه بچه های فامیل با من رابطه خیلی خوبی دارن کلا زیاد از حد وقت میزارم واسشون تمام وقتم تو فامیل با بچه ها میگذره و برعکس سوگند و سارا ارتباط اجتماعی خیلی خوبی با فامیل ندارم نه که بد باشم نه اما خوب در مقایسه با سوگند و سارا خیلی کم رنگم شاید چون خیلی مهم نیستم بعضی وقتا به این می نگرم که شاید مشکل از اخلاق منه اره خوب مشکل واقعا از منه اخه مگه میشه همه ارتباط صمیمی داشته باشد و فقط با من مشکل داشته باشد؟ من زیادی ساکتم آخه واقعا نمیدونم که وقتی جلوی زن پسر عمم با دختر خالم میشینم باید دقیقا راجع به چی حرف بزنم؟خب کلا حرف کم میارم برای همین بیشتر خودمو با بچه ها سرگرم میکنم. از خواب بیدار شدم . گوشیمو نگاه کردم ساعت دو بود اوووووف بازم شب بیداری و تا بعد از ظهر خاییدن شروع شد نت رو روشن کردم و رفتم واتس اپ
گروه بچه های اتاق ۳۰ تا پیام داشتم باز که کردم همه پیام داده بودم که چقدر جام تو اتاق خالیه منم اینو تصور کردم پس چرا تا دمه در خوابگاه نیامدن بدرقه؟؟؟؟؟؟ ساره به چه چیزهایی می فکری را خجالت بکش از همه توقع و انتظار داری بد نطقت تو جمع اینه که نباید از کسی انتظار داشت؟ | کیبورد زدم بالا و تایپ کردم اووووووف اوخ لعنتیا۱۱۱ بی من دیشب چکار کردید هااات؟ میدونید که چه دل تنگی دارم واسه اووووون همون دیگه هموووون مریم:گه بخور توم لفظ نیا۱۱۱ . ج خیرررر؟مامانت اینا خوبن؟ من تورو که نمیخورم خر اره خوین. شما چه خبر؟ سهیلا هیچی مائده با دانیال بیرونه ، ماهم منتظریم عصر شه بریم بیرون الاغ جر۱۱۱۱۱۱ رفتی اسکلی بخدا حالا نمیشد بشی ۹ ترمه؟؟؟؟؟؟؟؟

من واقعا دوستتون دارم ، دلم تنگ شده واسه شبای دورهمی ! از پیج جت اومدم بیرون رفتم تو جنت دوست صمیمی بونیم ۴ نفریم ترانه و زیبا و سودابه (سونی) هر سه تاشون ازدواج کردن اونم تو ی سال ، هرکدوم ی بچه داشتن من کسا۱۱۱افتا پنی دیشب تا صب همه مشغول بودید که تا الان الید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سودی بیا یو آخر چه طعمی خریدی؟ ترانه هان چته؟ من پریود بودی توله اما چرا ۱۱۱ نبودی؟نکنه نشستی روبروش با نگاه کار راه انداختی (ایکون خنده) ترانه: اشغال آمار منو چرا حفظ کردی؟ ساره کثافت بخدا شوهر کردی ی شام راحت نمیزارم منو بخور تو چرا تو شوهر میبینی بنی فاط آدمایی که اسمشون شوهرة ، دارن؟ مثلا حسن اخا سرایدار پولی نداره؟ زیبا: ای خاک تو سرت که به حسن راضی،ترانه ۱۰۰ بار بت گفتم اون وسایل جلوگیری رو نندازی به شماره بده به یه نون نوایی برسه من: اشغال من به ی ویدیو پای خوابیدن زیر تخت تو یکی راضی مممممممم
زیبا: اییییییی ساره گوه بخور کسافت سودی باز این سارد هورمونات قاطی کرد؟ | ترانه ساره کالا هورمون بوده بعد شده ادمممم من دوم دالم دلس دالم ک ا سودی بچه ها دیشب بایک خیلی اذیت کرد همش به فکر خودش بود واقعا اذیت
ترانه: سعید همینجوره من که کلا به این نتیجه رسیدم که این چیزا خیلی واسشون مهم تر تا احساس ما

 

 

دانلود رمان شوهر غیرتی من

دانلود رمان از جنس اقلیما

دانلود رمان پسر حاجی

دانلود رمان رئیس مغرور من

دانلود رمان کی فکرشو میکرد

دانلود رمان قرعه به نام سه نفر

دانلود رمان خان زاده فصل دوم پارت 5

دانلود رمان ترنج

 

نظرات: (۰) هيچ نظري هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی