اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان شاهدخت پسرنما همه ی پارت ها

  • ۳۹۲۲

دانلود رمان شاهدخت پسرنما همه ی پارت ها

دانلود رمان شاهدخت پسرنما همه ی پارت ها

 

خلاصه رمان شاهدخت پسرنما :


با تابش مستقیم نور خورشید به صورتم چشمام رو باز کردم که نگاهم رو صورت نرگس ثابت موند با یادآوری دیشب لبخندی زدم و به گردن کبودش نگاه کردم پتو رو از روش کنار زدم و دستم رو روی بدن لختش کشیدم که چشماش نیمه باز شد
نرگس ۔ سیرمونی نداری تو دانیار
خندیدم و دستمو روی پاهاش گذاشتم و فشردمش
کی از تو سیر میشه اخه ؟
لبخندش حالمو عوض کرد خودمو بهش چسبوندمو بی طاقت لب هاش رو بوسیدم

 

 

آخ که چقدر هاتی تو شیطونک دستمو روی لسی، قه ش گذاشتمو فشردمش که لب زد ساعت چنده؟!
الاله ی گوشش رو به دندون گرفتم و زمزمه کردم. ساعتو ولش کن بچسب به اقاتون
بی طاقت و حریص لب هاش رو مکیدم و همزمان دستم روی بدن لختش در حال حرکت بود با اینکه کمتر از 2 ساعت پیش صدامون در اومده بود باز هم تشنه ی این دختر بودم
پایین رفتم و بدن برهنه ش رو غرق بوسه های تبدارم کردم . به پایین تنه ش که رسیدم چشمکی بهش زدمو پاهاشو باز کردم زبونمو جلو بردم تا به اوج برسونمش ..
°• شاهدخت پسرنماء [ ۲۷
, ۰ , ۱۹
۱۱ :
۳۹] قسمت ۲ | شاهدخت پسرنما
مان
اما با صدای بابانی نرگس جفتمون شوکه شده از جا پریدیم!
نرگس با صدای پر از استرسی گفت :وای دانیار بایام برگشت زود برو زیر تخت زود باش ...

با چشمای گشاد شده نگاه میکردم که هولم داد زیر تخت و پتو رو کشید رو خودش ...
با باز شدن در باباش با لبخند نگاهش کرد و نزدیک تخت شد شیطنتم گل کرده بود دستمو بردم زیر پتوش و با بیان پاش ور رفتم که چشماشو محکم بهم فشرد!
نرگس بیدار شو دیگه بابا
نرگس چرخی زد و دستشو رو دستم گذاشت و خواست دستمو پس بزنه ! ولی با یه حرکت انگشت فاکمو فرو کردم داخلش لبشو گاز گرفت که اخش بلند شد !
پدرش با تعجب گفت : چی شد دخترم؟!
نرگس در حالی که پاهاشو محکم چفت هم کرده بود که مبادا به دستم حرکتی بدم گفت :بیدارم بابا شما برید بیرون منم الان میام "
با بیرون رفتن پدر نرگس سریع پتو رو کنار زدم و دوباره سرم رو بین پاهای بازش فرو بردم.
با برخورد زبونم به بهشتش آهی کشید و نالید: دانیا ررر..

 

 

خمار لب زدم : جووون دانیار و فرحت حرفی بهش ندادم و حرکت زبونمو تند تر کردم ..
°• شاهدخت پسرنماء, [ 4
, ۱۹ ۲۷٫۰
۱۱ :
۳۹] قسمت-۳ شاهد ختا۔ پسرنما
طولی نکشید که با او کشیدنش لرزید و زبونم خیس شد ... صورتمو بالا آوردم و چشمکی بهش زدم
خوش گذشت .. و خندید و دستشو دور برجستگیم حلقه کرد ... نرگس الان یعنی باید تو رو هم به اوج برسونیم ؟ چشمکی زد و به حمام اشاره زدم "
مریم حموم تو وقتمون صرفه جویی شه ... ۱ساعت دیگه باید راه بیفتم سمت روستا همین الانش هم کلی دیر شده همه دیشب منتظرم بودند . |
نرگس با ناز از روی تخت بلند شد و دستشو روی سینه ی ل. ختم کشید
نرگس۔ ولی من مهمتر از رعیتم ...

 

 

اخم کمری کردم و سعی کردم بیشتر ناراحتیمو از حرفش بروز ندم ... از کلمه ی رعیت بدم میومد اون ها مردم من بودند نه رعیت ...
پاشو بریم حموم الان صدای بابام در میاد
وارد حمام شدیم که شیر آبو باز کرد و جلوی پام زانو زد و مشغول خوردن عضوم شد ... صدام بلند شده بود
همزمان سینه های نرگس رو تو دستام میفشردم ... انقدر با مهارت خورد که اثر ۱۰ دقیقه ارضا شدم
تو بغل هم حموم کردیم........ بعد از پوشیدن لباس هامون نرگس از اتاق بیرون رفت و باباش رو توی اتاق کارش سرگرم کرد
سریع کفش هام رو برداشتمو از اتاقش اروم اروم رفتم بیرون با رسیدن به در خونه نفس عمیقی کشیدمو با پوشیدن کفش هام سریع از خونه زدم بیرون .
از ساختمونشون بیرون زدم و به طرف ماشین رفتم ...

 

دانلود فایل

 

دانلود رمان بانوی دلبر

دانلود رمان هوس باز من

دانلود رمان حالم خوش نیست

دانلود رمان صدفی در طوفان

دانلود رمان دلبران بهاره گندمی

دانلود رایگان رمان شام مهتاب

دانلود رمان استاد متجاوز من

دانلود رایگان رمان ایستاده در باران

 

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی