اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان از جنس اقلیما به قلم شقایق علیزاده به صورت PDF

  • ۴۱۸۰

دانلود رمان رمان از جنس اقلیما به قلم  شقایق علیزاده به صورت PDF

دانلود رمان  از جنس اقلیما به قلم  شقایق علیزاده به صورت PDF

خلاصه رمان :
گیرم که باخته ام ... اماکسے جرات ندارد یمن دست بزند یا از صفحه سے بازے بیرونم بیندازد! شوخی که نیست من شاه شطرنجم... تخریب میکنم آنچه را که نتوانم باب میلم بسازم... آرزو طلب نمیکنم آرزو میسازم... لزومعمے ندارد من همانی باشم که تو فکرمی کتےا۔۔۔

من همونی هم که حتی فکرش را هم نمیتوانے یکے!۔۔۔ لبخند میزنم و او فکرمیکندیازے را ببرد و هرگز نمی فهمم من با هرکسے رقابت
نمیکنم..
زانو نمیزنم.. حتے اگر سقف آسمان کوتاهتر از قامتم باشد زانو نمیزنم.. حتے اگر تمام مردم روسے زانوهایشان راه بروند... من زانو نمیزنم...
به نام خدا
تمام تنم به خاطر کتک های دیشب کوفته و زخمی بود بخاطر اینکه نتونسته بودم پول بیشتری برایش ببرم تا میتونست کتکم زد. از این مرد که اسم پدر رو یدک میکشه متنفرم صدای حال بهم زن ش بلند شد کدوم گوری هسی دختر روی تنه الت. هاشور ابرو دنبال کارت لباسامو عوض کردم و قفل درو باز کردم. همیشه قفل میکردم چون به په ادم معتاد اعتمادی نبود وبعید نبود از سرکشی به دختر خودم تجاوز کنه اخ مامان کاش بودی و زخمای دلمو می دیدی... از اتاق بیرون رفتم. مشغول ساختن خودش بود. نگاهی تو یخچال کردم. هیچی برا خوردن نبود. دلم ضعف می کرد و همه ی پولامو دیشب منوچهر ازم گرفته بود نمیتونستم چیزی بخرم و شکمم سیل کنم.با فکر اینکه اولین نشست امروز و خرج خودم میکنم کفشامو پام کردم و بیرون اومدم کاش جایی بود ک بزم و بأهمیشه از این خراب شده دوریشم دستی به موهای پرکلاغی کشیدم و کردمشون تو مقنعه و در کوچه رو باز کردم با | دیدن ادمای جلوی در سرجام خشکم زد لرز بدی به جونم افتاد یاد روزی افتادم که چند تا از رفیقای منوچهر برای عیش و نوش اومده بودن خونه ما یکیشون که بد مست کرده بود اومد تو حیاط منم کنار حوض مشغول شستن ظرف بودم که


از پشت دستی دورم حلقه شد. بوی تعفن و عرق بدن و الکلی که کوفت کرده بود داشت حالمو بهم میزد. از طرفی هم از ترس بدنم به لرز افتاده بود لباشو از پشت تو گردنم فرو کرد و مک محکمی به گلوم زد که جیغی کشیدم و ظرفا از دستم افتاد و شکست. شروع کردم به دست و پا زدن و تلاش برای فرار از دستت که فایده نداشت و اونم مدام زیر گوشم رجز میخوند تن و بدنمو لمس میکرد. تنها امیدم منوچهریود که صدای خنده های مستانه مل گوش همسایه هارم کرده بود. سینمو که تو دستقل گرفت اشکام جاری شد و بیشتر دستور بازدم تا چشمم به خورده شیشه های روی زمین افتاد. با بدبختی خودمو از دستای کثیفش بیرون کشیدم و یه تیکه شیشه تو بازوش فرو کردم و با تمام توانم دوییدم توی اتاقمو درو بستم و تا صبح بیرون نیومدم... با دیدن جوان قدرتمند روبروم تمام صحنه های اون شب مثل فیلم از جلوی چشمم رد شد. اما این مرد کجا و اونا کجا؟ کت و شلوار شکلاتی رنگی تنش بود ویلوز کرم رنگی از زیر پوشیده بود. عینک افتابیش رو دستش گرفته بود بوی عطر تلخ و مردونه ش آدمو مست میکرد. برای یک لحظه از تعجب ابروهام بالا یزید . همچین ادمایی هستن که با منوچهر کار داشته باشن؟ مگه میشه؟دونفر دیگه سمت چپ و راست مرد ایستاده بودن که مثل خودش اندام ورزیده و قد بلندی داشتن. کت و شلوار مشکی جفت تنشون بود و روی چشماشون عینک داشتن به نظر میومد محافظی بادیگاردی چیزی باشن. تا اینکه یکیشون به زبون أو مدوسراغ منوچهرو گرفت. از فکرو خیال بیرون اومدم ویایه جواب سرسری بهشون از خانه خارج شدم. جای کمربند روی رون بأم حسابی درد میکرد و لنگان لنگان راه میرفتم تا اینکه سرکوچه یادم افتاد کوله پستی وسایل رو یادم رفته وکلافه سمت خونه برگشتم از بریدگی کوجه که سرک کشیدم کسی جلوی در نبود. اما اون ماشین مدل بالا که به نظر میومد مال أوقایانشه هنوز جلوی در پارک شده بود. خیال سری تکون دادم و سمت خونه راهی شدم. در حیاط که با کلید باز کردم صدای منوچهر تو گوشم پیچید
آقا من غلط کردم من گوه خوردم به پات میفتم آقا نوکریتو میکنم آخ نزن آقا بولتن جور میکنم نزن توروخدا نززززن...


صدای مشت و لگد هایی بود که به چیزی کوبیده میشد. برای لحظه ناراحت شدم ولی وقتی باد شب قبل که التماس میکردم منو نزنه و اون با کمربند افتاده بود به جونم افتادم دوباره رفتم تو فاز بیخیالی! | به درک بذار بمیره از دستش راحت شما درو بستم و رفتم تو همون آقایی که کت و شلوار مشکی نقش کرده بود روی ایران ایستاده بود دست زنشو توی جیب شلوارش فرو کرده بود و کونش عقب رفته بود و اروم دود سیگارشو بیرون میداد. نوری پاشنه چرخی زد که نگاهمون به هم گره خورد. برای لحظه رفت تو شوک.مگه میشد پدرمو بزنن و من بی تفاوت باشم؟ خب اگه منم جای اون بودم شوکه میشدم سیگارشو روی نرده خاموش کرد و به پله پایین اومد. مابقی مسیر رو طی کردم تا رسیدم به پله ها نگاه پر سوالشو یمن دوخت گفتم چیه؟به چی زل زدی؟ کیفمو یادم رفته بود اومدم برس دارم. بعد تله ای بهش زدم ک سر جاش کمی جابه جا شد و در مقابل چشمان گرد شده از تعجبش وارد اتاق شدم. تمام اتاق دود بود و اون دو نفر منوجهرو در حد مرگ میزنن. با هر لگدی که تو شکمش می خورد یکی از زخم های بدنم ترمیم میشد. لحظه ای با لذت بهش خیره شدم. نگاه اونی که مشت و لگد میزد به جایی پشت سر من افتاد و دست از کار کشید. ای بابا تازه داشتم حال میکردم رد نگاهشو گرفتم و چرخیدم . مردی که تو حیاط بود پشت سرم ایستاده بود. صدای ناله های کشدار منوچهر رو اعصابم بود. پسره بخاطر دود تریاک و بوى الکل چینی به بینیت انداخت که خندم گرفت. من عادت داشتم و این .... انگشتش زیر لبش کنید و متفکرین رسید


با پوزخند تابلویی که از چشمش دورتموند گفتم دخترشم. ابروهاش بالا یرید. گویا تا اون لحظه مطمئن نبود که دخترشم. منوچهر که تا اون لحظه متوجه حضورم نشده بود سرشو به سمتم چرخوند و با التماس گفت: دخترررررم بیا کمکم کن بابا بیا بابا جان من به آقا فرخ بدهکارم .اومدن دنبال بدهیشون. بی تفاوت نگاهی بهش کردم و برگشتم سمت همون اقا لبخند کجکی زدم و گفتم
خب مگه طلبکار نیستین برین بگیرین ازش! چشماش شد اندازه توپ تنیس . گوشه ای از اتاق رفتمو کوله پشتی پر از ترقه و فشفشمو برداشتم. خواستم از در برم بیرون که حرف منوچهر میخکوبم کرد آقا من چیزی ندارم وضع زندگیمو که میبینین. از دار دنیا همین یه دخترو دارم. کتیزینونو میکنه اقا بجای بدهیم برس دارین. سکوت بود و سکوت! همه مثل من مات بودن. سرمو برگردوندم. حتی از پشت عینک بادیگاردها هم میتونستم نگاه متعجب شونو ببینم. بغض گلومو گرفت. مردک حرومزاده چه راحت ناموسشو میفروشه چشمام لبالب اشک شد و اشک! دستام شروع کرد به لرزیدن چی دارم میبینم خدایا! | نگاهی به صورت خونی و کثیف منوچهر کردم حیوونه یست مرد که تا بحال شاهدوست دونده ی حرف های منوچهر بود چرخی دورم زد و نگاه خریدارانه ای به سرتاپام کرد لبخند کم جونی کنار لیش نشست و گفت: هرچند به اندازه بدهی باباجونت با ارزش نیستی. ولی از هیچی که بهتری!

یکباره بدن ضعیفم سست شد و دستمو به لواز گرفتم صدای حال بهم زنه منوچهر بازم شنیده شد آره آقا نگاه به ریزه میزه بودنش نکن آقا دستخوش محشره . خدمتکار خوبی میشه آقا هاله ای از اشک جلوی چشمام رو گرفت خدایا چیکار کنم؟حالا فروخته بشم به این آقا؟ با پشت دست اشکامو کنار زدم و بی جون گفتم چقدر بدهی داری عوضی که داری قاموس تو سرش می فروشی؟ کار میکنم بدهیشونو میدم چیکار کردی که بدهی بالا اوردی؟ مرد قهقهه ای زد و گفت: قمار کرده دخترجون قمار از من پول قرض کرده که قمار کنه منم پولمو میخواستم. ولی حالا که نداره په توام قائع امی چشمامو از شدت دردو حسی که تو وجودم میپیچید بستم و اشکام سر خورد رو گوئم. دوباره قهقه ای کرد چشامو باز کردم و با تمام توان تف کردم تو صورتش. مات حرکتم زل زد بهم أما کم کم چشماش به خون نشسته و چهرش منقبض شد. عصبانیتش وحشتناک بود . در حالی که سعی میکردم صدام از بغض نلرزه گفتم: تف به ذات مردایی مثل شماها اسم شماهارو میشه گذاشت مرد؟ | سر به دختر معامله میکنین؟ از اون بابای تن لشم انتظار بیشتر از این نداشتم ولی شما اقای به اصطلاح محترم که بیبی ادمای فرهنگی و زدی چرا؟ شما چرا؟ فاصله بینمون رو پر کرد و به آن وقتی به خودم اومدم نقش زمین شده


با اینکه از منو جهرم کتک زیاد میخوردم ولی هیچوقت دستش به این سنگینی نبود . سمت راست صورتم داغ شده بود. مثل ابر بهار گریه میکردم خدایا داری با زندگیم چیکار میکنی؟ صدای عصایش تو گوشم پیچید. آدمت میکنم دختره ی هرزه اشاره ای به بادیگاردش کرد و از اتاق بیرون زد. جلو در برگشت و نگاهی به منوچهر کرد و گفته: این دختر توضیتو میبرم .ولی نه واسه غذا پختن. بعد پوزخندی به روی من زدو از اتاق بیرون رفت. بادیگارد سمتم اومدن و بلندم کردن و تمام تلاشم برای رهایی از دستاشون بی فایده بود. منوچهر سرحال بشکن میزد و خودشو تکون میداد.
بالاخره به په دردی خورده دختر جووووون... بارتتفر نگاهی بهش انداختم و درحالیه که تو دستای اون دو نفر کشیده میشدم از اتاق بیرون اومدم. فرخ تو ماشین نشسته بود و سیگار دود می کرد. اون دو نفر منو پرت کردن تو ماشین کنار فرخ و خودشون جلو نشستن و ماشین حرکت
کرد
از گریه به هق هق افتاده بودم. فرخ صدائی بیر دختره ی هرزه تا زنده به گورت نکردم. شیرفهم شدی؟ نگاهی توام با نفرت بهش انداختم و گفتم ازت بدم میاد پولداره عوضی. شما حرومزاده ها همه چیز و همه کسو یا یول میخرن. تو به آشغالی... از سیلی که خوردم پیشونیم به شدت به شیشه کناریم اصابت کرد و آه از نهادم بلند شد.

 

 

دانلود رمان هم خواب شیطان

دانلود رمان شوهر غیرتی من

دانلود رمان دنیای جدیدی خلق می‌شود

دانلود رمان هفت خط

دانلود رمان آدم دزدی به بهانه عشق

دانلود رمان سیه چشم

دانلود رمان وسوسه های شورانگیز

نظرات: (۰) هيچ نظري هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی