اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان دلبر استاد پارت 61 به صورت Pdf

  • ۱۴۰۱

دانلود رمان دلبر استاد پارت 51 به صورت Pdf

 

دانلود رمان دلبر استاد پارت 51 به صورت Pdf

 

 

 

 

 

خلاصه ای از رمان دلبر استاد پارت 51

 

و دستش آروم آروم به سمت پایین تنم کشیده شد که با آرنج زدم تو پهلوش:
♥نمیخوام دستت بهم بخوره!

انقدر رو این حرفم مصمم بودم که کم مونده بود گریم بگیره اما من نمیخواستم،

مردی که شب هاش و با زن دیگه ای تو اتاق کناری صبح میکرد و نمیخواستم
مردی که امشب هوسش و واسم آورده بود نمیخواستم،

من این شاهرخ و نمیخواستم!
با دیدن عکس العملم صبرش سر اومد و چرخوندم سمت خودش و چونم و بین دو تا انگشتش گرفت و تهدیدوار لب زد:

♥وظیفته که تمکین کنی، حالاهم وحشی بازیات و بذار کنار که اصلا حوصلش و ندارم!
و هولم داد رو تخت،
نشستم رو لبه تخت،
قفسه سینم از شدت غم و ترس بالا و پایین میشد که شروع کرد به باز کردن دکمه های پیرهنش و همزمان لب زد:

♥بدو لباسات و در بیار!
فقط داشتم نگاهش میکردم،
نمیخواستم تن بدم به این رابطه،
این رابطه توهینی بیشتر نبود!

تو سکوت اتاق فقط دنبال راهی برای فرار از این همخوابی بودم که جعبه دستمال کاغذی و پرت کرد سمتم:
♥رژتم پاک کن!
و وقتی به خودم اومدم،
شاهرخ لخت جلوم ایستاده بود…

نفس کشیدن هم فراموشم شده بود،
عین بچه ها بغضم گرفته بود و چونم میلرزید،
نمیخواستم…
دلم همخوابی با شاهرخ و نمیخواست!
با طولانی شدن سکوتم انگار صبرش سر اومد که ادامه داد:
♥خیلی خب، خودم درشون میارم!

و دستش و گرفت سمتم تا بلند شم که سری به نشونه رد درخواستش تکون دادم:
♥نمیخوام باهات بخوابم!
با خنده حرص دراری جواب داد:

♥به دل خواستنت کاری ندارم، هوس کردم امشب و باهات بگذرونم و میگذرونم…

با چشم بهم اشاره کرد که بلند شم و اما من هیچ تکونی به خودم نمیدادم!
داشتم کلافش میکردم،
این بار نه خندید و نه تحمل کرد، با داد بلندی که زد از ترس به خودم لرزیدم:
♥د پاشو ببینم!

و به دور از هر لطافتی بلندم کرد و تو یه حرکت سریع زیپ لباس و کشید پایین و از دو طرف لباس گرفت تا درش بیاره که دست هام مشت شد و با صدایی که به زور از تو گلوم بیرون میومد گفتم:

♥نمیتونم باهات باشم، برو شاهرخ برو پیش همون دختره، برو پیش هلن مثل هرشب!
بی توجه به حرفم لباس و داشت بالا میاورد که با همین صدای دو رگه شدم جیغ زدم:

♥چندشم میشه دستت بهم بخوره، میفهمی؟
دندوناش از عصبانیت چفت هم شد و چشم های سرخ شدش و بهم دوخت:
♥هر وقت که دلم بخواد هرجور که دلم بخواد باهات میگذرونم و تو…
پریدم وسط حرفش:

♥من نمیذارم
عصبی تر از قبل عربده زد:
♥تو بیجا میکنی!
و این بار نه گذاشت حرفی بزنم و نه حرفی زد،
لباس و از تنم درآورد!

پیراهنم و پرت کرد یه گوشه تو اتاق و همینطور که بهم نزدیک تر میشد دستی پشت گردنم کشید:
♥میخواستم امشب و باهات خوب باشم خودت نخواستی!

و کشوندم روی تخت و اومد روم و همزمان با نگهداشتن دستام واسه جلوگیری از مزاحمت، سرش و پایین آورد و لبام و به دندون گرفت…
….

پاهام و جمع کردم تو خودم و تکونی به تن و بدن کوفتم دادم،
نای بلند شدن نداشتم!

دستاش و گذاشته بود زیر سرش و خیره به سقف اتاق نفس نفس میزد!
خسته بود از این رابطه نفرت انگیز و حالا داشت نفسی تازه میکرد اما من نه،
من هیچ نفسی واسه تازه کردن نداشتم،
آثار چنگ ناخن هاش رو بازوهام میسوخت و نوازشی نبود!

چند دقیقه که گذشت، کنارم نشست و نگاهی به سرتاپام انداخت:
♥حالا فهمیدی همچین بی صاحبم نیستی؟
نگاهم و ازش گرفتم،
امروز بیشتر از هر وقتی اذیتم کرده بود و یه لحظه هم یه لحظه بود واسه ندیدنش!
ادامه داد:

♥حالا فهمیدی غلط اضافی کردی که من و مشغول دیدی و کنار اون فرهاد حرومزاده نشستی به دل و قلوه دادن؟
عصبانی از حرفاش سرم و چرخوندم سمتش و گفتم:

♥من فقط چند دقیقه باهاش حرف زدم، بفهم که چی میگی!
خم شد رو صورتم و خیره تو چشمام جواب داد:
♥تو بیخود کردی که لم دادی کنار اون و باهاش حرف زدی!
لبخند تلخی زدم:

♥وقتی ازم گذشتی، وقتی 24 ساعته یکی دیگه باهاته چه فرقی داره برات که من چیکار کنم؟ چه فرقی داره که با یه مرد دیگه حرف بزنم یا…
با تو هم کشیده شدن اخمش از ادامه حرفم منصرف شدم و جیزی نگفتم که پرسید:
♥یا؟

جوابی ندادم و نگاهم و به سمت دیگه ای چرخوندم،
با چند ثانیه مکث ادامه داد:
♥امشب اومدم که حالیت کنم تو هنوز زن منی، اومدم حالیت کنم که دست از پا خطا کنی بلایی به سرت میارم که حتی فکرشم نمیکنی، فهمیدی؟
 

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی