اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان در نهایت عشق بدون سانسور به صورت Pdf

  • ۷۵

دانلود رمان در نهایت عشق بدون سانسور به صورت Pdf

دانلود رمان در نهایت عشق بدون سانسور به صورت Pdf

فصل اول برگه آزمایشگاه روی داشبورد افتاده بود. خدایا باورم نمی شد اخه چطور ممکن بودن هر دفعه که چشمم بهش می افتد بیشتر احساس نا باور می کرد میره بدون اینکه بدونه مقصدم کجاست رانندگی می کردم. به آن به خودم اومدم و دیدم تو جاده ام. نمی خواستم برگردم خونه، این طوری برای دیگران شمر دردسر درست می کردم. با خودم گفتم نه ستایش... تو نمیتونی چون دیگران رو هم به خطر بندازه. حالا دیگه مطمئن شده بودم که نمی خوام برگردم خونه، رفتم پاک ماشین رو پر بنزین کردم و زدم به دله جاده... قصد رفتن به شمال رو داشت. جایی که لااقل میتونستم آخرای عمرم رو آروم تر سر کنم. سرعت بالا و بالاتر می رفته به آن به خودم اومدم دیدم یه ماشین پلیس جلو راهم رو بست، راه خیلی زیادی نمونده بود... اگه را داشتم سر ماشین رو کج می کردم و از کنارشون در می رفتم ولی نمی شد. به مرد جوون و هیکلی اومد کنار ماشین وایساد. حتی به خودم زحمت ندادم که برگردم نگاش کنم. یکم دولا شد و گفت - خانه شما هیچ میدونین چه سرعتی داشتین؟ هر لحظه ممکن بود تصادف کنیم! یا اون سرعت حتما اتفاق وحشتناکی می افتاد. بدون اینکه برگردم سمتش گفتم: - چه فرقی می کنه الان بمیرم با یه وقته دیگه! | - اصلا هی دونین کاری که شما کردین باعث شد چقدر همکاران من به زحمت بیا الفن، هر کدومشون تا قسمتی از راه دنبالتون میومدن ولی نمی تونستن متوقغتون کنن - شما حقوق میگیرن که همین کارو کنین دیگه! زحمت چیة... وظیفتونه! حالا میخواین چیکار کنین؟ ماشینمو بگیرین؟ من تا چند وقته جونمو از دست می در ماشین که اصلا برام مهم نیست

معلوم نشسته چی می گین؟! اگه تصادف می کردن احتمالا خسارت زیادی به بار میومد... مطمئنن به غیر از خودتون جون افراد دیگه رو شعر به خطر می انداختینه من پیشنهاد می کنم اگه می خواین خودکشی کنین دست به کاری بزنین که فقط خودتونو به کشتن بدین نه دیگرانو! | به سرباز اومد جلو... اول بهش احترام گذاشت و بعد گفت | سرباز- جناب سروان حسینی، از مرکز بی سیم زدت گزارش کار می خوان. سروان حسینی کی پشت بی سیمة؟ سرباز- سرهنگ حسین قربان. بی سیم رو از سرباز گرفت با شخص پشت بی سیم صحبت کرد. سروان حسینی جناب سرهنگ ها ماشین مورد نظر رو متوقف کردیم. درست متوجه نمی شدم فرد پشت خط چی می گه. اما سروان گفت: - جناب سرهنگ اجازه بدین اول، کارایی که مربوط به ما میشه رو انجام بدیم بعد کار رو می الشهریه به پلیس راه قربان باید ماشینش رو بگردیره مورد مشکوکه بعد بکم رفت اون طرف تر دیگه نمی تونستم صداش رو بشنوم، سرم رو گذاشتم رو فرمون و چشمام رو بستمر، بعد با دو تا تقه ای که به شیشه ماشین زده شد سرمر رو بلند کردم سروان حسینی۔ لطفا صندوق عقب ماشینتون رو بزنین بالا. - من حوصله ندارم... شما که اول و آخر ماشین رو می خوابونین. ماشین رو می دارم هر بلایی که می خواتا سرش بیارین. من می رم خواسته از ماشین پیاده شدم که دستش رو گذاشت رو ماشین و مانع شد - رفتار شما عادی نیست... تا وقتی مطمئن نشیم که شما... رفتم وسط حرفش و صدام رو بردم بالا: معلومه که رفتارم عادی نیست... دارم می میرم می فهمی! معلومه که نمی فهمی... مگه تو می دونی درد من چیه! دست

- نه، خودم تقی زهره - ها می رسونیمتونا - احتیاجی نیست " اصلا انگار این بشر کړ!!" | سروان حسینی وسایل مهمتون رو از تو ماشین بردارید. گفتم که ما می السونیتونا رفتم سراغ ماشین، گیفم رو برداشتم. برگه آزمایش روی داشبرد رو هم گذاشتم توشه چیز زیادی با خودم نداشتم، یه نگاهی به کل ماشین انداختم، چشمم به | عروسک آویز ماشین افتاد. وقتی این ماشین رو خریده بودم سیاوش بهم هدیه داد. به فرشته بود شمون موقع که اینو بهم داد گفت این که به عروسکه ولی امیدوارم همیشه به فرشته مراقبت باشه، در داشبرد رو باز کردم چشممر به جعبه شکلات تلخی که امیر برای روز ولنتاین برام کادو گرفته بود افتاد. اونم برداشتم و انقی از روی افسوس کشیدم و در ماشین رو بستمر. یکی دوتا قطره اشکی که روی گوتم چکیده بود رو پاک کرذهره - ماشین در اختیار شماس۔ - خوبة، بفرمایید. ماشین اون طرفة. | بی تفاوت تر از قبل دنبالش راه افتادم. عقبه نشسته بودم. مدام از توی آیینه به من نگاه می کرده چشمام خیلی می سوخته. سرم رو به شپشة ماشین تکیة دادعره نفهمیدم چی شد ولی با صدای اون پسر از خواب پریدم سروان حسینی خانم آقا زاده! خانم آقا زاده چشمام رو باز کردم قبل از هر چیز گفتم: شما فامیلی منو از کجا می دونین؟! - سادس؛ گواهینامتوته رسیدیم شمال حالا کجا برم؟ " انقدر ذهنم مشغوله عقلمو از دست دادم!! * - من همین جاها پیاده می شد... بقیه راه رو تاکسی می گیرم

سرش رو برگردوند به سمتم و گفت:| - حیف نیست... دختر به این جوونی انقدر نا امید باشه! پوز خندی زدم و گفتم: چه امید داشته باشه چه نه به هر حال تموم می شه... لطفا ادامش رو بهرسین ساله اخذ گواهینامه و مدت اعتبار و به سری چرت و پرت دیگه هم پرسید. رسید به آدرس، اگه آدرس هی دادمر ممکن بود به خانوادم خبر بدن. من نمی خواستم اونا چیزکه بفهمن - حواستون کجاست؟! أدرستون رو بفرمایید. - ندارمره - یعنی چی؟ - تازه خونمون رو عوض کردیم آدرس رو یادم نمیاد. - خب آدرس یکی از آشناهاتون رو بدین. - توی ایران آشناهای زیادی ندارم. ادرس دقیق هیچ کدوم از اونا رو هم بلد نیستحیره "اه... چقدر خنگم، فقط کافی بود به جای این همه چاخان به آدرس اشتباه بهش بگم" - شماره تماس ثابته به شماره الکى از خودم پرونده - شهران؟ تلفنم رو دادم - حالا می تونم برم - فرار کردین آره؟! چرا؟ " به تو چه فضول "

کی گفته من فرار کردم؟؟ سرش چرخید رو برگه ها و بی تفاوت گفت: به هر حال شماره هاتون چک هیچی شه... اگه اشتباه داده باشیم پیگیری می کنیم - برام مهم نیست موبایلم زنگ خورد. شماره امیر بود. صبر کردم تا بره رو پیغام گیره امیر الو ستایش،،، الو جواب بده... ما باید با هم حرف بزنیم. اینطوری نمیشه که... باید تکلیف همه چی روشن شه.. با این حرف تلفن رو جواب دادم - الوایر... باور کن من نمیدونم چطور این اتفاق افتاده امیر- یعنی چی نمی دونی؟! باید تو آزمایشگاه حرقای دکتر رو می شنیدی که با چه اطمینان می گفت تو ایدز داری! | - تو فکر می کنی من شوکه نشدم؟ من اصلا نمیدونم چطوری مبتلا شدم - نمیدونی نه؟! می خوای راه های انتقالش رو بهت بگم. معتاد که نیستی پس حتما .. پریدم وسط حرفش و گفتم: معلوم هست چی داری میگی امیر! تو مگه منو نمی شناسی؟ - فکر میکردم میشناسه .. اما حالا فهمیدم ال قیچی ازت نمیدونم. دوستام بهم هشدار داده بود اما... من احمق ساده لوح فکر می کرد در تو به فرشته ای. - اما امیر من... - گوش کن ستایش».. همه چی بین من و تو تموم شده، چیزی به مدت باطل شدن صیغه نمونده نمیخوام بعد از اون دیگه ببینمت اینو گفت و تلفن رو قطع کرده پاهام سست شده نتونستم رو پام بایستم. نشستم رو زمین و صورتم رو با دستام پنهون کردم. وقتی دستام رو برداشتم سروان هم زانو زده بود و رو به روی من نشسته بود، به دستمال پارچه ای بهم داد، اشکام رو

 

 

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی