اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان دختر هوس باز به صورت pdf

  • ۳۱۰۱

دانلود رمان دختر هوس باز به صورت pdf

دانلود رمان دختر هوس باز به صورت pdf

پارت 1 «گلناز» گوشه ی اتاق کز کرده بودم .مامان، مدام اشک می ریخت و توی سرش می زد این دیگه چه مصیبتی بود؟ خانواده ی کوچیک ما چطور می تونست این بدبختی بزرگ رو تحمل کنه؟

گلنار، رو بهم کرد و همونطور که جونه اش از بغض می لرزید گفت آبجی جان، حالا چی میشه؟

حتی اون هم متوجه شده بود که قراره به اتاق بد برامون یوفقه چه می دونم شاید افراخان، به خاطر اینکه محصولات امسالت آتیش گرفته بود، به سایه می کشیدمون ...یا شاید القصیر یایا که نبود! بود؟ از جام بلند شدم و از خونه بیرون رفتم. تحمل فضای سنگین خونه خیلی برام سخت بود کاش هیچ وقت رعیت نیودیم، یا حداقل سر زمین های افراخان کار نمی

کرلیم

 

 

 

همونطور که راه می رفتم، باهام رو محکم روی زمین می کوبیدم و پی توجه به گل هایی که به دامنم می باشید بلند بلند با خودم حرف می زدم افراخان، افراخان. مرتیکه می نمک به حزوم. خدا خوب تو رو دید بچه . بهت نداد. به خاطر ۷۰ کیسه برنج شب و روز مارو یکی کردی. حالا انگار خودمون از قصد زحمت یک سالمون رو تو آتیش سوزوننیم از دور که نگاهم به افراخان و آدماش أقتاد، چشم هام درشت شد قدمی به عقب برداشتم و زیر لب بسم الله ی گفتم. هر جام میخکوب شده بودم به طرفم قدم برداشت و توی جند قدمیم ایستاد، نگاهی به سر تا پام انداخت :و گفت تو دختر رحیم نیستی؟ - :اخمی بین دو ابروم نشست

حاج رحیم۔ ابروهاش رو بالا انداخت و سری تکون داد و بعد، زیر لب حرفم رو تکرار کرد

پارت 2 برو به احمد، یار غار همیشگیش گفت این کدوم دختر رحمه؟

 

 

 

باز گفت رحیما دلم می خواست جیغ بکشم و بگم بابای خودت رو هم

همین طور صدا می کنی؟ أما می ترسیدم، از اینکه مبادا برای پایاجان .یحتر بشه :احمد نگاهی به سر تا بام انداخت و گفت دختر بزرگش، نازگل۔ توی حرفش بریدم گلنازسری تکون داد و دیگه حرفی نزد؛ از کنارم که رد شدن، دست و پاهام شروع به لرزیدن کرد دلم نمی خواست به خونه برگردم تا شاهد این باشم چطور پدر و مادرم رو تحقیر میکنه بنابراین، به طرف جنگل دویدم با اینکه نم نم بارون می زد، اما هوا اصلا سرد نبود. نگاهم رو دور و اطرافم چرخوندم و وقتی مطمئن شدم کسی نیست، روسریم رو از سرم :برداشتم و لی لی کتان، شروع به آواز خوندن کردم رعنا گونه مو دلیم رعنا۔ اشکور باج گیروم رعنای مختارخانک سرگالشم رعنای سالی صد من روغن کم رعنای

 

 

 

آی رو سیا رعنا جان برگرد بیا رعنا رعنای میشه رعنای سیاکیشمیشه رعنا رعنای میشه رعنای سیاکیشمیشه رعنا بافت موهامو باز کردم و سرم رو چرخوندم. موهای بلندم که دورم می إریخت، غرق در خوشی می شدم بچه که بودم، خانم جان موهام رو بوس می کرد و زیر لب ۱۰ تا بسم الله می گفت و قوت می کرد طرفشون به قول خودش خدا بلندشون می کرد هی یایاء چه دل خوشی داشتم. معلوم نبود الان باباجان و مامان جان توی چه حالین؛ یک ساعتى رو با خودم توی جنگل خلوت کردم و بعد موهام رو بافتم و .روسرم رو سرم کردم و به خونه برگشتم

پارت 3 مثل اینکه هنوز اقراخان بود توجهی نکردم و روی پله ها نشستم در با صدای جیره ای باز شد و گلنار بیرون دوید. دستش رو گرفتم و :گفتم افراخان چی میگه؟ - .شونه هاش رو بالا انداخت

 

 

 

چه انتظاری از این بچه داشتم. دستم رو زیر چونه ام گذاشتم و نگاهم رو به دوختم که روی زمین نشسته بود و دست هاش رو توی گل ها فرو .کرده بود .این بار که صدای در اومده از جام پریدم : اقراخان نگاهی بهم انداخت و بعد رو به بالا گفت دخترت چند سالشه رحیم؟۔ یایا ترسیده، نگاهی بهم انداخت و بعد گفت

چهاردد.سری تکون داد ...نگاهش نگاهی بود که لرز به تنم می نداخت. همیشه ازش متنفر بودم از بچگی؛ چون همه ی زحمات پدرم رو یک روزه می گرفت و پول .ناچیزی بهمون می داد پولی که در برابر زحمتای باباجان، هیچی نبود : اقراخان از پله ها که پایین می اومد، کنارم ایستاد و گفت بهت نمیاد چهارده سالت باشه چی میتونستم بگم؟ آره من خیلی زود بزرگ شدم. خیلی خیلی زود به قول خاتم جان، دخترای همسن من همشون شوهر داشتن

 

 

 

اما خب من ترجیح میدادم کنار مامان و بابا یمونم. حداقلش این بود که

بهشون کمک می کردم .افراخان رفت .اما تازه شروع ماجرا بود قرار نبود همه چیز به همین سادگی تموم بشه اون هرگز از پول و .اموالش نمی گذشت

پارت 4 .مامان مشغول درست کردن شام بود

زیر لب که با خودش حرف می زد، می فهمید چقدر عصبی و ناراحته :به طرف قدم برداشتم و در یک قدمی ایستادم و آروم لب زدم مامان، حالا چی میشه؟ اقراخان میخواد چیکار کنه؟۔ نقشی عمیق، که دسته کمی از آه نداشت کنید و لب زد نمی دونم. گفت فردا تکلیفتون رو روشن می کنم

سرم رو پایین انداختم . هیچ جوره نمی تونستیم خسارتش رو بدیم مامان برای کی شام درست می کرد؟ شاید فقط برای گلنار توی این وضعیت کی اشتهای غذا خوردن داره؟

بر بار

 

 

 

سرم رو به در چسبوندم تا صداشون رو بشنوم مامان که سینی چای روی دست هاش بود، چشم غره ای بهم رفت و با :غلظ گفت برو اون ور بچه کنار رفتم. اما صرفا جهت اینکه مامان بتونه رد بشه! وارد اتاق شد و من یک لحظه نگاهم توی نگاه اقراخان گره خورد چشم هاش رو ریز کرد و نگاهش رو کش دار ازم گرفت و رو به پایا :گفت به یک شرط از خسارتم می گذرم رحیم -

چشم هام درشت شد و قلیم به تیش افتاد . همون لحظه، مامان در رو بست. دست و پاهام شروع به لرزیدن کردن

گوشم رو به در چسبوندم :با شنیدن حرفی که زد، چشم هام درشت شد دخترتو میخوام... گلنازتقسم بالا نمی اومد. قدمی به عقب برداشتم، اون، اون چی گفت؟ منو میخواست؟ یعنی چی؟

 

دانلود رمان هم خواب شیطان

دانلود رمان عمارتی برای عاشقی

دانلود رمان استاد متجاوز من

دانلود رمان ترنم پارت 55

دانلود رمان ارباب سنگی

دانلود رمان خانزاده دلربا

دانلود رمان همخونه

نظرات: (۰) هيچ نظري هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی