سلام به وب سايت فتو نام خوش آمديد

اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان,بازی,نرم افزار,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر

دانلود رمان دختری از دیار ناشناخته به صورت pdf,apk

  • ۱۰

بخشی از کتاب داستان عاشقانه
سفت رو تخت نشستم _اووووووف سارا بیخیال شو دیگه من نمیام سارا_غلط می‌کنی نمیای با انگشتش داشت سرشو میخاروند که یهو عین جن چشم ها بلند شدو دستشاو بهم کوبید . من_وا سارا جن دیدی چته ؟ سارا -وااای کاتسیا چشاتو ببند میخوام سورپرایزت کنم اینجانب _اه اه خودتو عده کن بت نمیاد سارا نیشش بسته شدو اعلام کرد _یا چشاتو ببند یا این که درشون میارم اینجانب _خیلیه خب پدر بیا و بعدش با دو تا دستام چشمامو گرفتم . صدای گشودن و بستن بوفه اومد و بعدش صدای سارا _آروم آروم چشاتو گشوده کن چشامو وا کردم … یه جامه شب خیلی شیک دکولته .بالاتنه جامه سیاه بود با زر های نفره ای و پاینشم یه پیش قضیه سیاه با گونه های عجیبو غریب نقره ای . پشت لباسم یکم بلند خیس از جلوش بود با یه پاپیون پهناور و شیک که شرایط افتاده داشت اینجانب _وای سارا عالیه خیلی قشنگه و به سمت خرقه رفتم . سارا _خفه شو برو لباسو بپوش حقیقتا تو تنم عالی چشم می شد و اندام خوشگلمو به اکران میذاشت . درسته کوتاه بود البته خیر مثل قبلیا سارا با دیدم سوتی کشید و بیان کرد _جوووووووون اینجانب _خفه ….و آنگاه بغلش کردمو بوسیدمش که اعلام کرد اه آرایشمو تمیز کردی سارا انگار یه چیز به ذهنش خطور کرد زیرا چونشو خاریدو اذعان کرد :کاتسیا گفتی قراره باله برقصی دیگه ؟ اینجانب _آره سارا _پس نمیتونی کفش پاشنه بلند بپوشی اینجانب _نگران نباش کفش باله تا دلت بخواد دارم

 

دانلود pdf با لینک مستقیم

دانلود apk با لینک مستقیم

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی