اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان خانم زبون دراز به صورت pdf

  • ۲۱

دانلود رمان خانم زبون دراز به صورت pdf

دانلود رمان خانم زبون دراز به صورت pdf

خانم زبون دراز
نوینسده : فاطمه همایون
یعنردای من حال این پسره ی یالغوز نگیرم دریا نیسم  اقیانوسم  ااِاِپِسره ی سه نقطه برگشته به من میگه بیا فرقونت جمع کن خوب شد جوابش دادما منم گفتم خوبه من همین فرقون دارم حالا اینجای ماجرا آقا دیدم ریموت زد رفت کنار یه کوپه وایساد به به عالم ضایعگی خودش هوایی داره  وای یاد پوزخندش که میفتم ولی من بادی نیسم که با این بیدا بلرزم  ایَ ددم یاندی   اشِتب شدا
خلاصه منم پوزخند زدم به ماشینش اشاره کردم و گفتم  باشه بابا فهمیدم تو هم فرقون داری
تا اینو گفتم مث خر وحشی  اهم اهم گاو وحشی  شد    یا حضرت هاشم   
گفت به ماشین من میگی فرقون     گفتم  اوِا ببخشید گاری خوبه   دیگه مهلتش ندادم و رفتم سمت ۶۰۲ سفیدم که مث رخش خوابیده بود و گازش گرفتم سمت خونه  تارسیدم خونه مث همیشه لحنم لاتی کردم و صدام انداختم پس کلم آهای منزل کوجایی
زن کجا رفتی  در همین حین مادر گرام ملاقه به دست از اشپزخونه اومد و با عصبانیت بهم زل زد
منم که همیشه ازمرحله شوتم نیشم باز کردم و باهمون لحن گفتم   احوالت جفت و جور است تا اینو گفتم مامانم با ملاقه گذاشت دنبالم یا امامزاده هوشنگ الفرار
حالا مگه کوتاه میومد   جلو در بودیم که مامانم ملاقه برد بالا بکوبه تو سرم که در باز شد و دو داداش بنده دایان و داران تشریف فرما شدن منم در رفتم و ملاقه روی سر مبارک دایان فرود اومد  وای داشتم میپکیدم  موقعیت مناسب دیدم و یواشکی جیم شدم تو اتاقم  
رفتم سمت گوشیم به به مخاطب خاص من  یار همیشگی من پیام داده بود قربونش برم ایرانسل بود همیشه به یادمه
یعنی مردم دوست دارن ما هم خر داریم وای  یعنی دوست داریم سال تا سال اون صاب مرده شماره من نمیگیره چه کنیم که خراب رفاقتیم هی  بذار یه زنگ بکشیم واس معصومه جانم عزیزم عععععععععققق کوفت
خاک بر سر منو با کدوم خری اشتباه گرفتی برو بابا زن بابا
هیششش پیشش
راستی من نیومدم دانشگاه چیکارا کردی هی دست رو لوزالمعدم نذار که داغه چرا محض آرا دریا
بی دریا شی ایشالله   منم کل ماجرا رو تعریف کردم نه آره
چه صحنه هایی آره جای تو فضول کم بود
بی ادب
بابا باادب  خب دیگه مزاحم نشو شرت کم دریا خیلی بیشعوری خوبه خودت زنگ زدی حرف نباشه قربونم بری  بای
زهرمارو بای     خدافس
بعداز اینکه با این خل و چل حرفیدم   دیدم این حندق بلا خیلی  داره ویبره میره تصمیم گرفتم از پناهگاه بیام بیرون  کلا من تو زندگی تصمیم های بزرگی میگیرم  بعدازاینکه با بدبختی اومدم تو آشپزخونه رفتم سر یخچال عشخم  درشو که باز کردم تا چشمم به قورمه سبزی خورد دقیقا قیافم مثل لاک پشت شده بود  مث عقب افتاده ها یه پرش کردم و ظرف رو برداشتم همونجا نشستم از خجالت شیکم در اومدم بعداز اینکه سیر شدم  بلند شدم که به پناهگاه برگردم آقا چشمتون روز بدنبینه تا  ما لنگمون از آشپزخونه گذاشتیم بیرون یک عدد دمپایی ابری سایز ۴۴ به وزن ۰۰گرم روی صورت اینجانب فرود اومد وقتی از شک بیرون اومدم دیدم این دایان گور به گوری هرو کرش روهواست  منم که عمرا بدون تلافی کپم ببندم تا اومد برگرده نامردی نگردم با همون دمپایی معروف یک طی یک ضربه انتحاری کوبیدم رو کتفش و در رفتم    آخیش چقد حال میده ها   دیدم زیادی دارم هذیون میگم گفتم بذار یه کم بکپم  اهم اهم بخفتم   
وای خدا من چه خوشتیپ شدما یه شلوار کردی گشاد با پیرهن مردونه  یه ایل آدمم داشت میومد طرفم فک کنم معروف شدم  یا فرنگیــــــــــس اینا که با بیل و کلنگ هستن با احساس درد تو کل بدنم هوشیار شدم وقتی مکانو شناختم زدم زیر خنده  وای داشتم خواب میدیدم
در همین حین در اتاقم باز شد و دایان و داران مثل یه حیوان چهار پا دوست داشتنی پریدن تو اول با چشمای گرد بعد هردو همزمان گفتن ننه عقل دخترت کمه مامانم فورا اومد داخل گفت آتیش گرفته ها چه خبرتونه  داران :مامان دیؤنه شده بلند بلند میخنده   دایان:راس میگه دیگه ترشی شد
بیشین مینیم بابا چه خبرتونه یه خواب دیدما    دایان:خوابتم رو آدمیزاد نبرده     من:از وقتی قیافه تو رو دیدم خوابم اینطوری شده  
هرسه رفتن بیرون و منم محض رضای خدا کتابم رو باز کردم تا سوسکای بینش رو بریزم دور  
بعد از اینکه خوندم نگاهی به ساعت  چشمام گشاد شد من دوساعت دارم خرمیزنم تازه نیم ساعت گذشته
بیخی بابا من که فولم   نفسم دیگه داره میگیره بذار برم بیرونوچپیدم اینجا
رفتم بیرون دیدم جمع خانواده جمعه گلشون کمه که تشریف فرما شد   یعنی من تو این اتاق شاهرگم هم بزنم نمیان بگن خرت به چن من والله بوخدا رفتم پیش بابا نشستم از گردنش آویزون شدم
من:سلام عسیسم خوبی کجا بودی کی اومدی   چرا من صداتو نشنیدم نباید بگی یه دختر دارم هان هان هان
بابا:چه خبره دختر یه نفس بگیر   اولا سلام   دوما منم تازه اومدم  همین الان خواستم بیام پیشت   دیدم خونه بی سرو صدا است داران:واه واه  بسشه بابا خیلی لوس شده
 دایان:بابا یکی مارو تحویل بگیره  نکنه منو تو سیزده به در تو رودخونه پیدا کردین؟ من میدونستم هی
من:عزیزم امید به پیشرفت داری بالاخره فندقت کار انداختی دایان:یک حالی از تو بگیرم اون موقع کیف میکنم
من: اِ عزیزم کیف که واس اون دوست چهار پای گرامت هست نکنه تو هم به نژادشون پیوستی؟
دایان:دریا واقعا احترام بزرگتر کوچکتر سرت نمیشه  
من:اوه بابابزرگ
مامان:بستونه دیگه مث خر و سگ میپرین بهم
داران: مامان مرا عفو کنین ولی جهت اطلاع اون سگ و گربه است مامان:تو یکی دهنت رو ببند  که میام میکشمت داران:الفرار
وبه حالت نمایشی فرار کرد   
منم دیدم اینجا کاری نداری پاشدم برم بخوابم   کلا من به خرس گفتم برو جات هستم   فعلا فرستادمش مرخصی   
صبح با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم   یعنی من از پیت بول متنفرم به خاطر همین واس فوش دادن هم که شده  بیدار میشم  خوب میریم سراغ مراحل بیدار سازی اول خودمو از تخت پرت میکنم پایین    آی
بعد چهار دست و پا میرم سمت دستشویی  بعد شونه رو که از شب گذاشتم میره تو دستم    یا ننم    بعد دستم ول میشه با پوز میخورم زمین  ایَ ددم وای    خوب الان کاملا بیدار شدیم
وقتی رفتم تو دستشویی و خودمو تو آینه دیدم دو متر پریدم عقب  یا جنگل آمازون  اگه کسی منو با این ریخت ببینه که فکر میکنه از آنگولا فرار کردم   
بعداز اینکه شکل آدمیزاد گرفتم و صبحونه خوردم  اومدم اماده شم برم دانشگاه
خوب مقنعه که اماده است به مانتو تقریبا کوتاه مشکی با شلوار جین   میبینی تورو خدا مث این اسگولا دارم تعریف میکنما از اثرات گشتن با این مصومه یالغوز وگرنه من اینقده دختر خوبیم    حالا برم یه دستی تو صورتم ببرم  دور چشمام خط چشم  یه رژ کمرنگ به یه کم رژگونه   خوب شو دوزار اومد روم من:خانوم جون عزت زیاد
مامان:تو باز مث چاله میدونیا حرف زدی؟
من:غمت نباشه   اینو گفتم و جیم زدم   رفتم سراغ رخش ۶۰۲ که خوابیده بود قربونم بری عخشم  پریدم پشت فرمون درو با ریموت باز کردم  گاز دادم به به من از صدای لاستیکا عقش میکنم  ضبط روشن کردم اوووف اهنگ دلخوشی حصین ابلیس   به به  تا دانشگاه مث منگولا کلم میرفت عقب میومد جلو ناگفته نماند که مردم گرامی مارا با فوش هایشان مستفیض نمودند   
وارد کلاس که شدم دیدم مصومه یه کتاب دستشه تا کمر رفته توش رفتم پیشش و زدم تو کمرش
من:چیطوری خر خوبم اون:صد بار گفتم نگو خر
من:منم پشت سرش گفتم اینقدر حرص نخور خر خوشگلم   وللش خو عزیزم حالا چیشده خر ما درسخون شده
اون:بابا مگه نمیدونی امروز امتحان داریما:
من:دروغ  اون:راست
بعد از اینکه کوبیدم پس کله ی مصومه گفتم:حالا چه غلطی بکنم؟
مصومه همینطور که دستش میکشید رو کلش گفت:حناق بگیری که اینقد دست سنگینه من چمیدونم چیکار کنی
یه لبخند شیطانی زدم و گفتم:اتفاقا تو خودت خوب میدونی زود باش همین الان چند تا کاغذ بذار پیشت هر سوالی گفتم برسون اون:روتو برم کاری باری؟تعارف نکن من:فعلا همینارو انجام بده تا بعد
رومو که برگردوندم دیدم این پسره ی دیلاق هم اومد تو  نیگاش بکن تو رو خدا آدم باید کفاره بده
دیدم یه چیز سفت رفت تو پهلوم  من:هوی چه خبرته رم کردی مصومه: وای دریا این جیگر رو ببین  فهمیدم منظورش همون ایکبیریه
من :اولا آب چک و پوزت جمع کن  دوما مبارک صاحبش سوما این همون خاک بر سریه که به ماشینم گفت فرقون اون:نــــــــــهه
من:کوفت و نه خودشه دیگه
اون:خاک تو سرت چطور دلت اومد باهاش دعوا کنی من:آخی بمیری برام تو دوست اونی یا من اون:وای کاش دوست اون بودم
دستم رفت بالا تا بکوبم تو سر پوکش که استاد اومد و نشد  امتحان کوفتی هم به هرسختی بود دادم  کلاس بعدی نیم ساعت دیگه بود دست اون دوست فروش و گرفتم رفتیم سمت بوفه برای هردومون قهوه و کیک سفارش دادم و گرفتم اوردم سر میز من:خوب مصومه خانم حالا دیگه دوس داری دوست اون پول خورد شی؟ مصومه:بابا من یه حرفی زدما حالا هی بکوبش تو سرم من:پس فکر کردی چی
اون: ننت خوب بابات خوب چیز خوردم من:اضافه کن چیز با مخلفات اون:باشه با مخلفات
من: آفرین حالا زود بخور تا بریم
وقتی خوردیم پاشدیم رفتیم سر کلاس   آقا تا ما نشستیم این دیلاق اد اومد جلوی من نشست  
من:هیشش  دریا از قاطر بدش میاد جلوی روش جفتک میندازه مصومه:آدم باش من:بیشین مینیم باوو
وقتی استاد  حضور و غیاب کرد فهمیدم اسمش آراده   آراد پژوهش   حیف ای اسم
وسط های درس بود که با دیدن یه چیزی یه فکر شیطانی زد به سرم   پیراهن آقا آراد از شلوارش زده بود بیرون ما هم آخر کلاس بودیم من میتو نستم  نقشم رو اجرا کنم  قیچی ابروم رو بیرون آوردم نشستم رو زمین و شروع کردم به چیدن پیرهنش ربا هزار جور الله اکبر تونستم انجامش بدم وقتی نشیستم سرجام مصومه:این چه کاری بود من:تلافی
اون:خاک یعنی خــــــــــاکــــــــــ من:یه دقیقه فکت راه ننداز
مصومه: من که انگار دارم یاسین تو گوش خر میخونم من:خر خودتی
خلاصه کلاس تموم شد و آرادم پاشد که بره منم از موقعیت استفاده کردم من: اوِا آقای پژوهش دیگه پیرهن نداشتید بپوشید؟ پژوهش:چطور نکنه باب میلتون نیست؟
یه پوزخند زدم و گفتم:واسم مهم نیس میتو نید خودتون ببینید   اینو گفتم  اونو همونجور که داشت با تعجب به لباسش نگاه میکرد تنها گذاشتم
من :آخیش پسره ی از خود راضی  همچین میگه باب میلتون نیس فک میکنه کیه  اه اه اه مصومه:بسه دیگه بدبخت نمیدونه پیرهنش پاره است
من:مصومه همچین میام برات که شیش تا ازت بزنه بیرون از موقعی که این دیلاق اومده هی بگو بدبخت اون: باش بابا
من:زن بابا فقط دلم میخواد دو ترم دیگه تموم شه مصی:مگه تو جاس سراغ داری بریم سر کار؟
من:یعنی یه بیمارستان تو این شهر نیس نا بریم توش کار کنیم؟ مصی: الله اعلم

دانلود

نظرات: (۰) هيچ نظري هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی