اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان حصار تنهایی من اثر پری بانو به صورت pdf

  • ۲۸

دانلود رمان حصار تنهایی من اثر پری بانو به صورت pdf

دانلود رمان حصار تنهایی من اثر پری بانو به صورت pdf

 

بسم الله الرحمن الرحیم
مامانم شونه هامو تکون داد و صدام میزد
اتی اتی
هوم

-هوم چیه ؟ پاشو ببینم ؟ مگه نمی خوای بری خیاطی ؟
با شنیدن اسم خیاطی چشمامو باز کردم و سیخ نشستم و گفتم: - ساعت چنده؟
- هشت ونیم
- بای ماهان چرا بیدارم نکردی ؟ بلند شدم و از اتاق اومدم بیرون. مامانم پشت سرم اومد و گفت: - خودم تازه بیدار شدم تا تو دست و صورتو بشوری صبحونه رو حا قمر می کنه
دستشویی رفتن و دست و صورت شستن شش دقیقه طول کشید. السریع به اتاقم رفتم و دستی به موهای فرفریم کشیدم و با به کشی عمو بالا بستمش. کمد لباستو باز کردم. هر چی دم دستم بود پوشیدم، به ساعت نگاه کردم؛ بهشت و جهل دقیقه بود یعنی تا ته میرسیدم ؟ عمرا اگه برسم ! کیفمو برداشتم از اتاقم اومدم بیرون ماهاتم با یه لقمه به دست از آشپزخونه اومد بیرون و گفت: - بگیر این لقمه رو تو راه بخور دال قفه تگیری
علقمه رو از دستش گرفتم به سمت در حیاط میدیدم که مامانم صدام زد. - با دمپایی کجا داری میری؟ به پام نگاه کردم دیدم به جای کفش دمپایی پایه: علقمه رو چپوندم تو دهنم، یا دهن پر و عصبانیت گفتیم
- امروز حتما تستح حکم اخراج مانعی دارد کف دستم . طاعاتم خندید و گفت: - اون اگه میخواست اخراج کنه تا الان کرده بود کفشامو پوشیدم و خودمو با دو به ایستگاه اتوبوس رسوندم چند دقیقه ای منتظر موندم . به ساعتم نگاه کردم هشت و چهل و هفت دقیقه بود دیگه بیشتر از این نمی تونستم منتظر بمونم.

 

چند قدمی از ایستگاه فاصله گرفتم . دستمو برای چند تا ماشین بلند کردم که با سرعت تور از کنارم رد میشدن، اعصابم داشت خرد می شد باید به تست زنگ می زدم که دیر میام وگرنه تا خود صبح باید به بازجویان جواب میدادم گوشی رو از کیفم برداشتم. مشتول گرفتن شماره تسن بودم که به پراید جلو پام ترمز کرد . گوشیمو گذاشتم توجیهی هاتون اسرع خم کردم دیدم به پسر جوون با قیافه زمختی که ته ریشش دیگه در حد ریش بود، عینک افتابی شو گذاشته بود بالای سرش، به آدامس هم تو دهنش بود که فلج و علوج میکرد و داد و تای زردشو به زیبای به نمایش گذاشته بود. صدای اهنگ انقدر بلند بود که در کاری رو وا میکرد. همینجور که تلاش می کردم گفتم - کجا می روید خوشگل برسونمت؟ کمرمو راست کردم. خاک تو سر خوشگل ندیده د بکنن! خدا قربون حکمتت برم. این کی بود اول صبحی به ما دادی؟ تفید وتستم سوار بشیم یا نه. همیشه مامانم می گفت به غیر از تاکسی سوار ماشین دیگه ای نشو منم که تا الان حرفشو گوش کردم. به امروز و بی خیال حرف مامان می شم. به تفسی کشیدم؛ توکل بر خدا کردم و سوار شدې خدایا خودمو دست تو سپردم از قدیم هم گفتن لنگه کفشی در بیابان نعمت است ولی این برای عن غضبها به محض اینکه سوار شدم، آنچنان پاشو گذاشت رو پدال گاز که عین قشر تو جام عقب و جلو شدم. یه اهنگ خارجی گذاشته بود و خودشم باهاش میرقصید. خداییش اگه په کلمه شو می دوستا گوشام در حال انفجار بود صداش زدم
فقط مردتشو تکون می داد. بلندتر صدا زدم:
با دستان می زد به فرمون و گردنشو می روند. این دفعه دیگه صدام در حد جیغ بود
- آقا
! |
صداشو کم کرد و از تو آیینه گفت:

 

- جانم منو صدا زدید ؟
با عصبانیت گفت: بله خیلی ببخشید شما احیا تا دچار مشکل شنوایی هستید ؟ - به دور از جونم چطور حمداش اذیتت میکنه؟
- اخ بخشید خوب می خواهید به آهنگ ایرانی برات بذارم؟ - خیلی ممتون. من کلا اهل موسیقی و آهنگ نیستم. - مگه میشه ؟ - حالا که میبینی شاده این خیابون برید سمت راست وقتی پیچید سمت راست، گفت: - بهتون نمیخوره از ایتاش یاشی
با اخم گفتم از کد هاش؟
- از همونایی که چه میدونم ؟ میگن اهنگ گوش دادن حرام است أدعو جهتهی می کنه از این حرفا دیگه اگه کسی حرف گوش کن بوده الان کل بشریت باید عابد و زانقد می شد با عصبانیت و جدی گفتم: آره من از همتام. مشکلی دارید؟ انگار که داشت با خودش حرف میزد گفت:
- عتو باش به چه امیدی اینو سوار کردم!
- چیزی فرمودید؟
- تیر با خودم بودم

 

از شیشه ی ماشین بیرونو نگاه کردم. تا موقعی که رسیدیم هیچ حرف دیگه ای زد. پول کرایه رو گذاشتم کنار دنده و پیاده شدم. چند قدمی که رفتم صدام زد و گفت: - خاتم وایسا... خاتما
وایسادم اومد روبه روم وایساده پهلو جلوم گرفت و گفت:
- این چیه؟ |
- پوله چیه تکنه کمه؟
- ته خاتم کم نیست؛ من مسافر کش نیست - پس چرا منو سوار کردید ؟
با خنده گفته
- به خاطر تو بش
پولو ازش گرفتم، اونم رفت. با خودم گفتم: - آره جون عمت میخواستی با تفله گردن من ثواب کنی وقتی وارد خیاطی شدم، تنها چیزی که به گوشم میرسد، صدای چرخ خیاطی بود. حتی صدای تفساشونم نمی اومد، باید به تسترت بخاطر مدیریت خویش لوح تقدیر بدن کسی متوجه حضور عن نشده بود. با صدای بلند گفتم
- جمیعا سلام
همه سرشو تو بالا آوردن و با لبخند جواب سلام و دادن وقتی سر جام نشستم، زهرا که بغل دستم نشسته بود، گفت:
- معلوم هست کجایی؟ بهش کارد برای خونش در نمیاد. حالا چرا انقدر دیر کردی؟
- دست نذار رو این دل که خونه.
خندید و گفت:

 

- بمیرم برات حالا چی شده که خوته؟
تا خواستم حرفی بزنم صدای نسترن اومدن
- به به خاتم و افتخار دادید تشریف آوردید یا اخم بیا تو کارت دارم.
رفت تو اتاقش و درو بست. زهرا خندید و گفت: - برو که خرت زاییدا
با خنده یه مشت زدم به بازیش پشت در اتاق تستر ایستادم. دو تا قریه به در زدم و رفتم تو با یه لبخند به دستت که با ابرو های گره خورده و دست به سینه به صندلیش تکیه داده بود نگاه
کردم و گفتم:
- با من امری داشتید یا توی عن؟
- بشین. کجا بودی؟ نشستم و گفتم - کجا می خواستی باشم؟ خوته. - منظورم اینه که چرا اینقدر دیر کردی؟ - آها از این لحاظ ؟ خب دیر از خواب بیدار شدم، ماشین گیرم تقی اومد رو صندلیش درست نشست و دستشو گذاشت رو میز و با تعجب گفت: - مگه قحطی ماشین اومده؟ | - برای عن اره
- والله منم بودم با این قیافه سوارت نمی کردم ... آدم وحشت میکنه نگات کنه.
با ناراحتی گفتم - مگه قیافم چشه ؟ خدا این جوری خلقم کرده. مگه دست من بوده؟

 

- منظورم اینه که اول صبحی میای بیرون یه دستی به صورتت بکش لوازم آرایشی که میدونی
- عزیزم من صورتمو لازم دارم دلم می خواد روش نقاشی بکشم.
- به رژ و ریمل شد نقاشی؟
- منو کشوندی اینجا اینو بگی؟
از توی کشوی میزش به پاکت در آورده گرفت جلوم و گفت
- بگیر
ازش گرفتم و گفتم:
- این چیه؟
- پول دست مزد چند روزی که اینجا کار می کردی۔ با تعجب و ترس گفتم: - کار می کردم المگه دیگه قرار نیست کار کنم؟
- ته تو دیگه به درد من نمیخوری، روز اول هم که اومدی اینجا قرارمون این بود که سر وقت بیان و اگر سه بار در کنی اخراج میشی الان شما شش باره که دیر کردی بعلاوه این که دو بار هم تیرویید، چند بار هم بهت تذکر دادم. گفتم دوستیمون سر جان کار هم سر جاش
با بغض گفتم
- لا تستح: تو که میدونی من به این کار احتیاج دارم. اگه اخراجم کنی کجا کار پیدا کنم ؟
- این دیگه مشکل ته ته عن فکر کنم تا الانم جبران مافات کرده باشم
سرم و انداختم پایین: اشکام سرازیر شدن. یا دستم پاکشون کردم. راست می گفت: نیر قولم زده بودم تباید دیر میومدم اولین بار هم که نبود اما نباید اخراجم می کرد. خواستم بلند شم که

 

 

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی