اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان حس ممنوعه نوشته مبینا به صورت Pdf

  • ۷۱

دانلود رمان حس ممنوعه نوشته مبینا به صورت Pdf

دانلود رمان حس ممنوعه نوشته مبینا به صورت Pdf


خلاصه ای از عینه گاهی آدم اشتباه میکنه به اشتباه بزرگ که سرما خودشو نمیبخشه اما بعضی اشتباهات انفرادی نیست ، بفهمی اشتباهات دیگران با نبیه تلنگرانه سمته ما اتفاق میوفته که دکتر پیران پذیر نیست حتی اگر شما بخاطر اون لشکر مخرب میلمه پستون باشید ... مرکز میتونید زمانو به عقب برگردانید زندگی من درست همین یه دیوونگی لحظه ای ، نخست خودم کن فیکون شد و آدم هایی با کردم که همه ی زندگیمو باهاش سبوروندم | هوس امین آتیشی اتر صن بلند شد و اون کسی که این آتیشو شوت کرد باید زد تا گربه کبیره کسی نبود
وحشت کرده بودم، وحشتی ناشناخته، الشم ترس بود و هم.. هم به حس غریب، دلم می خواست فرار کنم ولی به زمین چسبیده بودم، صدایی تو قلبم و گوشم مرد، ها چکار کردید ؟! چطور ممکن شاید این به خواب برگشتم نگاش کردم، نگام می کرد، گاه، نگاه، نگاه
حامدا

 

_هیصه
حامد،،، خاک بر سرمون اوده هیس... | چی شد یهو؟!!! انقدر صدا در نیار مامان اینا بیدار میشن. صدا در نیارم؟ خاک بر سرمون حامد باورمر تھی شه؟ حامد از حالت خوابیده بلند شد نشسته، با وحشت به در نگاه کردم، از شیشه بالای در اتاق تاریکی اعلام می کرد که مامان و بابا هنوز خواب هستند، با بار.. واک بابا... |
حامد بابا III... با صدای خفه گفت:« آهههههههه، خیرالنساء!!* پور کمی از تلویزیون که مدت ها بود فیلمش تموم شده بود و تنها از ش به صفحه آبی تیره مونده بود، چهره گ حامد و نشونم می داد. صداش توی گوشم دوباره اکران شد اخخخخخ نساء* با وحشت بهش نگاه کردم، بازوش هامو تو چنگش گرفت و تکون داد و گفت: نساء، چته؟ منم: حامد برادرته موهاش آشفته بودن، عضلات سرشانه اش چقدر داره خودنمایی میکنه، اون به مربی بدنسازی، هیکلش فوق العاده است، همیشه توی خلوت ترین گوشی ذهنم می گفتم : خوش بحال اون که زن حامد بشه، ببین لامصب از خودش چی ساخته قد بلند، کل هیکلش به متقال چربی نیست، بایا خیلی بد سلیقه است که می گه "حامد از زندگی فقط دمبل رو شناخته اخه حیفت نمیاد نگاه کن داداشم تندیسی از به هیکلی هر دونست... داداش؟! داداش؟! نساء خاک بر سرت هیس چرا گریه می کنی؟ تو خواستی خب. می زدی تو دهنم.

 

موهای باز و پریشونم و دور ریخته بود آور زاو شاعر و نو یعلم گرفته و سرعت و رو زانوم گذاشتم، تا حالا تنم گوله ی آتیش بود الان گواهی یخ، یخ کردم از کاری که... دروغ بگم فکرش و نهی کردم؛ فکرش و می کردم.؟! حامد تو شروع کردی، توده، من فقط دستم و روی زانویش گذاشته بودم سر بلند کردمر، طعم شور اشکم از روی لبم به داشتم رفت، نگاه حامد به لیم کشیده شده با همون خیرگی گفت: - تو دستم و گرفتی و کشیدم رو تنته اشکام سو با حرص پس زدم و با صدای خفه گفتم: - چرا انداختی تقصیر من می تونستی بذاری بری تو بودی که با نگاهت گفتی *ادامه بده حامد یکه خورده نگام گرد و نفسش و بیرون داد، به تلویزیون نگاه کرد و گفت - نباید میدیدم،
مگه بار اولمون بود؟ حامد بلند شد سرم سو به زیر انداختم صدای پوشیدن لباسش اومد، بلند شد رفت طرف در اتاق، در رو یکم باز کرد به نگاه اجمالی به بیرون انداخت و دوباره در رو بست و قفل کرده یکه خورده و با وحشته گفته - قفل نبود؟ حامد انقدر خنگی که خدا میدونه، تاخیر با چشمای از حدقه بیرون زده با وحشت گفته: - اگر مامان با بابا می اومدت چی؟ چنگ زدم به صورته و گفته: اگر ها رو میدیدن چی؟ حامد آه، هیس صداتو بیار پایین بیدار میشن۔

 

- وای وای دستم و رو قلبم گذاشته، یادم افتاد حامد الاسمر وتوتتم دریده، به لباسم نگاه کردم قبلا یه تیشرت جلو باز بود الان به دکمه هم روش نیست، لبهاش پاره شده الیاسم و از قسمت جلو تو عشتار روی سینه اهر جمع کردم: حامد آروم گفت:
این، به راز۔ سر بلند کردم گفتم : - من فکر کردم فردا باید تو روزنامه کثیرالانتشار جار بزنیم. حامد نگام کرد و سکوت کرد و بعد چندی گفت: - مراقب بودم سر بلند کردم نگاش کردمیره ابهام و روی هم فشردم، الان ما دوتا چی هستیم؟ شبیه چی هستیم؟ چرا اینطوریه شد؟! از این پدر مادر ما دو تا خواهر برادر چطور از آب در اومدیم ما همین چند دقیقه قبل با هم رابطه داشتیم، اونم بدون این که بگی همون عقب نشینی کنه، بعد حامد میگه مراقب بودم. به همیشه رومون با هم باز بود؛ بابای تعصبی، مامان خشکه مذهبی باعث شده بود من و حامد با هم غریبه نباشید چون... چون از رفتارای پدر مادرمون بیزار بود بهره اولین باری که باب صمیمیت مون باز شد، وقتی بود که حامد با دوستاش اومد دم مدرسه دنبال من، هیچ وقت این کار رو نمی کرد ولی اون سال، مدرسه هامون کنار هم بود، حامد رفته بود کلاس سوم راهنمایی من اول راهنمایی مدرسه راهنمایی دخترانه و پسرانه دقیقا دیوار به دیوار هم بود. | خدا میدونه وقتی بابا دید من بین حامد و دوستش داریم سلانه سلانه می آییم خونه تو خیابون چه ابرویی از ما برده یکی تو سر حامد میزد یکی تو صورت من که ما بی حیاییه، بی ایروبیه، چه معنی داره حامد با دوستاش بیاد دنبال من، بعد منم راضی بشم با حامد بیام حامد فقط وسط کتک کاریا می گفت: «آخه چرا میزنی؟» بابا هم می گفته
بی غیرته، بی ناموسه بی وجدان نامه و دوباره می زد. حامد خودشو سپر بلای من کرد، هرچی حامد قد و قواره داشت می ریزه میزه بودم، دوتا چک اول و خوردم افتادم زهین، دوستای حامد جلوی بابا رو گرفتند و بابا هم دوتا تو سر اونا زد و

 

 

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی