اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان حریر سرخ به صورت Pdf

  • ۴۰۶۹

دانلود رمان حریر سرخ به صورت Pdf

دانلود رمان حریر سرخ به صورت Pdf

کارش شده بود به در و دیوار زُل زدن !
افسردگی که شاخ و دُم نداشت و هر آدم عاقلی می‌فهمید که حال روحی‌اش زیادی داغان است .
 انگار کیلومترها دویده بود که اینگونه خسته و در هم شکسته بود . خواب‌هایش همه کابوس بود...کابوسی که رستاک موحد برایش ساخته بود...یک شبِ جهنمی و در پس آن نوازش های اجباری و جیغ‌ها و التماس‌هایی که دل سنگ را هم نرم می‌کرد !
خود را درون چهار دیواری اتاقش حبس کرده بود و حتی حاضر نبود برای لحظه‌ای کوتاه چشم در چشم رستاک شود . او همان آهوی گریزپایی بود که در چنگال شکارچی اسیر شده بود و دست و پا می‌زد برای خلاصی !
درست و حسابی غذا نمی‌خورد و بیشتر ساعات روز و شبش را بر روی تختش می‌گذراند...اینکه هنوز زخم بستر نگرفته باید نماز شکر به جا آورد !
دستگیره‌ی در بالا و پایین شد اما باز نشد . در را قفل کرده بود و راه را برای رستاک بسته بود .
_امروز این در باز نشه آتیشت میزنم عروسک...دونه به دونه‌ی اون انگشتای لعنتیت رو می‌شکَنم که جرئت کرده در به روی رستاک موحد قفل کنه...
و باز هم تهدید !
به تاج تخت تکیه داد و گوش سپرد به صدای پر غیظ و غضب مرد...
_آخ که فقط بدونم کدوم بی‌پدری بهت گفته که با لجبازی و یاغی‌گری میشه راه به جایی برد دهن خودش و جَد و آبادش رو سرویس میکنم...
زانوانش را در آغوش کشید و سر بر رویشان گذاشت . او انگار روزه‌ی سکوت گرفته بود...حتی رغبت نمی‌کرد با رستاک هم کلام شود .
_بیا در رو باز کن کاریت ندارم...
با داد و فریاد و تهدید راه به جایی نبرده بود و حال از درِ دوستی وارد شده بود...اما کور خوانده بود حریر فریبش را نمی‌خورد . مردکِ هفت‌خط معلوم نبود چه نقشه‌ای در سر داشت که اینگونه به آب و آتش می‌زد

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی