اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان جدید راحیل و امیر پارت 34 تا 46

  • ۳۱

دانلود رمان جدید راحیل و امیر پارت 34 تا 46

 

رمان راحیل

#part34


در و بستم و بیرون اومدم.نفس عمیقی از سر اسودگی کشیدم


‌‌
مونا_چیه خانوم کبکت خروس میخونه




_کیه که بدش بیاد دو روز مرخصی باشه



مونا_همیشه خوش باشی عزیزم



_مرسی عزیزم



با خوشحالی رفتم تو اتاق و وسیله هامو برداشتم و بعد از خداحافظی از مونا و اقای جلیلی از شرکت بیرون رفتم


هوا سوز بدی داشت

باید ماه دیگه با حقوقم ی لباس کلفت میگرفتم واسه خودم


داشتم میرفتم سوار خط بشم که یه ماشین مشکی و شاسی بلند جلوم ترمز کرد


سرم رو بلند کردم و به ماشین نگاه کرد
شیشه ی ماشین پایین کشیده شد


حیرت زده بهش نگاه کردم ... نمیدونستم باید چیکار کنم... امکان نداشت خودش باشه



شهاب_سلام



زبونم بند اومده بود نمیدونستم چی بگم
شهاب با دیدن دستپاچگیم لبخندی زد


Part34:end:
::
:soon:Part35

رمان راحیل

#Part35


زبونم بند اومده بود نمیدونستم چی بگم
شهاب با دیدن دستپاچگیم لبخندی زد



شهاب_چیه... مگه باره اوله که میبینیم؟




بغضمو به سختی فرو دادم... بعد از 3 سال پیداش شده بود که چی بشه



شهاب_بیا بالا



بدون اینکه کلمه ای حرف بزنم سرمو پایین انداختمو چند قدم برداشتم که از کنار ماشینش رد بشم ولی اون سمج تر از این حرفا بود



شهاب_راحیل...



تو دوراهی بدی گیر کرده بودم.

از یه طرف بیتابی قلبم... از یه طرف دیگه یاد اوری خاطرات که باعث سخت شدنم میشد


دوباره راه افتادم و قدمام و تندتر کردم و اصلا به بوق های سر سام آورش توجهی نداشتم



سریع خودمو به ایستگاه رسوندم منتظر اتوبوس بود که ماشینش رو پارک کرد و به طرفم اومد...


از شانس خوبم همون موقع اتوبوس رسید... پامو بلند کردم تا سوار شم ولی دستم توسطش کشیده شد



اخمی کردم و به طرفش برگشتم
با دیدنش قلبم لرزید ولی برای جلوگیری از احساساتی شدنم صدامو بلند کردم



_چیه؟... چی میخوای؟



متعجب و ناباور بهم نگاه میکرد ... حق داشت اون دختر خجالتی و تو سری خور کجا و این دختر سرکش کجا



_بهتره حد خودتونو بدونید اقای محترم... دیگه هم دور و بر من پیداتون نشه


دستمو پس کشیدم ... اتوبوس رفته بود... پس بی توجه به نگاه های معنی دار و هوای پر سوز شروع کردم به راه رفتن


Part35:end:
::
:soon:part36

رمان راحیل

#part36



صدای قدم هاشو از پشت سرم میشنیدم... ولی دیگه اهمیتی نداشت برام

صدایی تو سرم اکو شد


_اهمیت نداره؟... اهمیت نداره که این قلب لعنتی اینطوری بی تابی میکنه براش
کیو گول میزنی راحیل؟


شهاب_راحیل؟


چقدر دلم برای این لحن صدا تنگ شده بود... ترسیدم که دوباره خر بشم پس قدم همو تند کردم و کم کم شروع کردم به دوییدن

وقتی احساس کردم که دیگه دستش بهم نمیرسه سر جام وایسادمو نفس نفس زدم

بدون هی اراده ای برگشتمو به پشت سرم نگاه کردم

شهاب وایسادده بود و بهم نگاه میکرد... چشمای ناراحت و لبخند تلخش تشخیص دادم

سریع پشتمو کردمو قطره ی اشکمو رو هوا گرفتم

دیگه دلم نمیخواست بشکنم... شکستن من بس بود... حالا نوبت اون بود که بشکنه

اشک هام بی مهابا روی صورتم جاری بودند و مردم گاهی با ترحم و گاهی با تاسف بهم نگاه میکردند

و بعضی ها هم با تمسخر


به ایستگاه بعدی که رسیدم روی نیمکت ایستگاه اتوبوس نشستمو خودمو تو بغل گرفتم

ھوا سرد است
ھواسرد است و من پیچیده ام درخود
و چشم ھایم درورترین نقطھ این خیابان را میبیند
بی مروت کجایی
.تنم یخ کرده است
ھواسرد است و من با خیالت دمی میگیرم و
بازدمی پس میدھم
کجایی؟
کجایی کھ اشک ھایم تا بھ زمین برسند
درھوا یخ میزنند
دلم گرفتھ است ازاین تنھایی
از این پندار باطن کھ خواھی آمد
دروغ است
دروغ است
میدانم
اما جز واژه "او خواھد آمد" مگر امیدی ھست ؟


part36:end:
::
:soon:part37

رمان راحیل

بفرمایید... این هم پارتای امشب:kissing_heart::kissing_heart::kissing_heart:

میخواستم یه چیزی بگم بهتون:see_no_evil:

خیلی دوستون دارم:heart::kissing_heart::grin:

رمان راحیل

#part37


با اومدن اتوبوس اشکامو پاک کردم و سوار شدم روی صندلی نشستمو سرمو به شیشه تکیه دادم

دو هفته ی دیگه تولدم بود 29 ابان ... بی اراده به چندسال پیش رفتم

" " ایناز_ اه راحیل پاشو بریم دیگه


_اصلا حوصله ندارم ایناز... بریم کافه که چی


ایناز_اه بی ذوق... بیا دیگه دلم کافه میخواد


کلافه پوفی کردم دلم نمیومد اذیتش کنم از جا بلند شدم و لباسامو پوشیدم


_بریم


ایناز ذوق زده پرید بغلمو بوسم کرد به زور از خودم جداش کردم


ایناز_بریم عشقم


سری تکون دادمو بعد از خداحافظی از مامان و بابا از خونه بیرون رفتیم... ایناز اصرار داشت بریم کافی شاپ 7 ولی من مخالف بودم ون اونجا گرون بود و من پول کمی داشتم

ئلی مثل همیشه زوره ایناز بهم چربید و قرار شد بریم کافه7

سوار ماشین لوکس ایناز شدم که باباش براش گرفته بود


Part37:end:
::
:soon:part38

رمان راحیل

#part38


یادمه که ایناز همون جلوی در اهنگ زیاد کرد و نگاه همه ی همسایه ها رومون زوم شد


_کمش کن ایناز چه خبرته


ولی ایناز اهمیتی نداد و با همون صدای زیاد کوچه پس کوچه های محله مونو رد کرد ...تو ترافیک گیر کرده بودیم که بالاخره یه اهنگ ملایم و دوسا داشتنی پخش شد

اونروز زیاد به حالمون نمیخورد ولی چند سال بود که مدام گوشش میدادم


♫♫♫♫♫♫

نه دنبال اینم بهم حق بدی نه دنبال احساس دلسوزی ام
یه روزی میرم جایی که هیچکسی ندونه اهل کجام و کیم
برای دلم قصه میگم یه روز یکی بود کسی بیقرارش نبود
یکی بود برای یکی جون میداد که هیچ وقت تو سختی کنارش نبود
آخر هر حس خوبی واسه من درده همیشه
هیچکسی حتی به ظاهر نگران من نمیشه
من تمام آرزوی بچگی های یه مردم
خودم و بغل گرفتم خودم و بزرگ کردم

بگو من به جز این همه خاطره چه زجری از این زندگی میبرم
بیا دردامون و بریزیم وسط ببینی چی آوردم و چی میبرم
خودتم به بن بست رسیدی آخه چه عشقی چه احساس دوست داشتنی
همین حرفا پوچ و بی فایدست می دونم توام خسته تر از منی
آخر هر حس خوبی واسه من درده همیشه
هیچکسی حتی به ظاهر نگران من نمیشه
من تمام آرزوی بچگی های یه مردم
خودم و بغل گرفتم خودم و بزرگ کردم

♫♫♫♫♫♫




Part38:end:
::
:soon:part39

رمان راحیل

سلاااااااااااااااااااام

میدونم دیشب پارت نداشتیم ... امشب هم دوتا ارت داشتیم

اینو هم میدونم که یه پارت نصفه ش اهنگ بود

خوب هم مریض بودم هم اینکه داشتم قایق کاغذی ویرایش میکردم تا فایلشو اماده کنم

از فردا دوباره به طور منظم پارت داریم

فردا هم بیشتر میذارم

قربوووووووووووونه همتون

فایل زیر هم فایل قایق کاغذیه

راستی این لینک رباتم هم نظراتتون رو بگید هم اینکه از این ببعد میتونید ایده هاتون رو برای پارتای اینده بدید تو قسمت ایده ی شما

@Ghayeghkaghazinovell_bot

رمان راحیل

2.9 MB

فایل پی دی اف هست و تو همه گوشی ها خونده میشه
فقط باید یه پی دی اف ریدر دانلود کنید

رمان راحیل

#Part40


با یادآوریه اون لحظه ها قلبم بی تایی میکرد...
ماشینو پارک کردو به طرفه کافی شاپ رفتیم اطرافمو نگاهی انداختم

خجالت زده شده بودم همه تیپای شیکو مارک داشتن و من اونجا ی وصله ی ناجور بودم
به شخصی برخورد کردمو و بعدش هم صدای شکستنه چیزی بلند شد
از خجالت نمیتونستم سرمو بالا بیارم


پسر_مشکلی نیست تقصیره من بود


گریه ام گرفته بود
دستامو روی صورتم گزاشتمو با گریه از کافه خارج شدم
ایناز هم ب دنبالم میدوید و صدام میکرد
ولی من اونقدر خجالت زده بودم که نمیتونستم اونجا بایستم

فک میکردم الان همه ی عالم داره به من نگاه میکنه و مسخره ام میکنه
کیفم کشیده شد و به عقب پرت شدم ولی هنوز حاظر نبودم دستامو از روی صورتم بردارم

دوست داشتم اون لحظه زمین بادهن باز کنه و من فرو برم توش

پسر_ به من نگاه کن!
خانوم کوچولو با شما هستم


همون پسری بود که تو کافه باهاش برخورد کرده بودم


_کیفمو ول کنید لطفا


پسر_تا بهم نگاه نکنی محاله


Part39:end:
::
:soon:part40

رمان راحیل

#Part40



_دست از سرم بردارید اقا
ولم کنید


آیناز:چیکارش داری شهاب ولش کن


شهاب:نمیتونم


متعجب به آیناز نگاه کردم که خودش به زبون اومد


آیناز:شهاب از بچه های دانشگاس که گفتم تو اکیپمونه


عصبانی بهش نگاه کردم
خیلی اصرار داشت با اکیپشون بیرون برم ولی من قبول نمیکردم حالا هم فکر میکردم سرکارم واقعا


_واقعا که آیناز


شهاب:دیدنه من اینقد بده که به دختر خالت اینطوری نگاه میکنی و بهش میپری؟


_من شمارو نمیشناسم اقا
ولی ایناز نباید گولم میزد


شهاب:آیناز چرا گولش زدی؟


آیناز:نمیدونم والا منکه اینکارو نکردم
من کی اینکارو کردم راحیل؟


شهاب:راحیل!!!
چه اسمه قشنگی


همون لحظه بود که قلبم لرزید
چه اسممو خوب صدا کرده بود


شهاب:راحیل خوشحال میشم بیای تو جمعمون


_من پامو تو اون کافه نمیزارم


شهاب:باشه میریم یه کافه ی دیگه


قبل از اینکه من اعتراض کنم گوشیشو در اوردو شماره ای گرفت


Part40:end:
::
:soon:part41

رمان راحیل

#Part41


کمی ازمون دور شد تا با تلفنش حرف بزنه به کتف ایناز زدم


_چرا نگفتی اینم هست.. الکی نبود اصرارت .. چرا اخه ایناز


ایناز_راحیل خواهری... چرا انقدر مظلومی...تا ی میخوای اینطوری باشی


_الان حرف ما این نیست ایناز


شهاب_شما جواب سوالتو وقتی رفتیم تو کافه میگیری راحیل خانم


هیچوقت در مقاب جنس مخالف اعتماد به نفس نداشتم... یه لحظه باهاش چشم تو شم شدم که سریع سرمو پایین انداختم


شهاب_دخترخاله ت برعکس خودته ایناز... هرچقدر تو پرو و شیطون اون مظلوم و خجالتی


ایناز_چشا دویش... چیششد... کجا قراره بریم


شهاب_ویولت


ایناز با ذوق بالا پایین پرید و از گردن شهاب اویزون شد و گونه شو محکم بوسید


ایناز_وای عاشقتم شهاب ... خیلی گلی


با چشمای گشاد شده نگاهش میکردم... این حرکات از ایناز بعید بود...


Part41:end:
::
:soon:part42

رمان راحیل

#Part42


ایناز با دیدن چشمام خجالت زده سرجاش اروم گرفت و شهاب شروع کرد به خندیدن... اون لحظه به تنها چیزی که فکر میکردم این بود... قدر قشنگ میخنده


شهاب_پس تو هم خجالت بلدی ایناز


ایناز_کوفت ... اونطوری نگام نکن راحیل رابطه ی منو شهاب خئاهر برادریه... مگه نه


شهاب_بله همینطوره


_به من ربطی نداره ایناز... نیاز نیست توضیح بدی


ایناز لباشو برچید و محکم به کتفم زد


ایناز_خیلی بیشعوری.... مثلا خواهرتمااا... یعنی چی که به تو ربطی نداره


شهاب_ایناز ... مامان بابات خیلی فعال بودنا ماشالا چقدر خواهر برادر داری


ایناز با چشمای ریز شده نگاهش کرد که شهاب خندید و دستاش رو تسلیم وار بالا برد

شهاب_من تسلیمم حالا بدویین بریم تا دیر نشده


بدون اینکه لحظه ای صب کن ساعد دست منو ایناز و تو دستاش گرفت و شروع کر به دوییدن
هنگ کرده بودم اولین پسر نامحرمی بود که بهم دست میزد... حس عجیب و دوست داشتنی تو قلبم سرازیر شده بود... که برای اولین بار بود این حس رو امتحان میکردم
منو ایناز سوار ماشین ایناز شدیم و شهاب هم به طرف ماشین خودش رفت...

Part42:end:
::
:soon:part43

رمان راحیل

رمان راحیل

#Part40 با یادآوریه اون لحظه ها قلبم بی تایی میکرد... ماشینو پارک کردو به طرفه کافی شاپ رفتیم اطرافمو نگاهی انداختم خجالت ز

پارتای امشب

شب بخیر

رمان راحیل

#part43


همینکه سوار ماشین شدم به ایناز فرصت ندادم


_واقعا که ایناز... تو که میدونستی از اکیپ خوشم نمیاد


ایناز_انقدر سخت نگیر راحیل خوش میگذره


اخمی کردمو دست به سینه شدم و به جلو زل زدم... ایناز هم دیگه حرفی نزد و ماشین رو روشن کرد و پشت سر شهاب که حالا ماشینش پر بود راه افتاد

کمی صدای اهنگو زیاد کرد و من همچنان عبوس کنار ایناز نشسته بود... با دیدن ماشین شهاب چشمام درشت شده بود و ترس برم داشت


_این دیوونه ست چرا اینطوری میکنه؟


ایناز_مگه چیه منم الان میکنم


_مگه خر مغزتو گاز زده... این حرکتو بری پیاده میشم


شهاب فرمون ماشن رو تکون میداد و تند تند ماشین به اینطرف و اونطرف میرفت


تا به کافه ی مورد نظر برسیم تموم گوشت بدنم اب شده بود ... وقتی ایناز ماشین نگه داشت از ماشین پیاده شدم.... "


Part43:end:
::
:soon:part44

رمان راحیل

#part44


با رسیدن به ایستگاه نزدیکه خونه از خیالات گذشته بیرون اومدم... از جا بلند شدمو از اوتوبوس پیاده شدم

دیگه اون نشاط صبح رو نداشتم... بی حوصله به میوه فروشی سر راه رفتم و کاهو و کمی گوجه خریدم

بقیه چیزارو با خریدی که انجام داده بودم تو خونه داشتیم... بی حوصله پاهامو رو زمین میکشیدم... انقدر کم حوصله بودم که مسیر به نظرم خیلی طولانی بود

با رسیدن به در خونه نفس عمیقی کشیدمو خریدمو روی زمین گذاشتم تا کلید رو درارم و در ورودی اپارتمانو باز کردم ... با برداشتن خریدهام از روی زمین از له ها بالا رفتم و اینبار در خونه رو باز کردم

بابا متعجب بهم نگاه کرد


_سلام بابا


بابا_سلام عزیزم... خوبی؟


_خوبم بابایی شما خوبین؟


بابا_من خوبم دخترم... تو چرا الان اومدی خونه؟... اتفاقی افتاده؟


_نه بابایی چه اتفاقی؟


بابا_راحیل خیلی زود اومدی خونه


_کاری نداشتم مرخصی گرفت... برای فردا ایناز و خاله رو دعوت کردم


Part44:end:
::
:soon:part45

رمان راحیل

الان فصل امتحانامه

ایشالا امتحانام تموم شه روزی 6پارت میذارم

بابت امروز هم برای بی ادبی ادمینم معذرت میخوام

مرسی که هستین

 

رمان راحیل

 

 

رمان راحیل

#part46


چشمامو بستم وسعی کردم که بخوابم ولی همش چهره ی شهاب جلوی چشمام بود.


هی از این دنده به اون دنده میشدم ولی بی اثر بود.
دوباره بی اراده به گذشته رفتم


افرادی که تو ماشین شهاب نشسته بودن به طرفم اومدن و با خوشرویی باهام احوال پرسی میکردن
مهرسا و ارش و روهان


به نظر میرسید که بچه های خوبی باشن
شهاب لبخندی بهم زد که باعث شد که سرم رو پایین بندازم

شهاب_خب بریم داخل



ایناز_آخ گل گفتیااا



به دنبال حرفش دستمو گرفت و به طرف ساختمون کشوندتم و سرعت از پله ها پایین بردم

صدای اهنگ کر کننده بود

متعجب و ترسیده به آیناز نگاه کردم


_ایناز؟اینجا چه خبره؟دیسکوعه؟



شهاب بلند خندید



شهاب_چه دختر خاله ی ترسویی داری ایناز



اخمام تو هم رفت.به من میگفت ترسو و مسخرم میکرد


اخمام رو که دید جلوی خندشو گرفت و خودشو جمع و جور کرد



شهاب_ببخشید منظور بدی نداشتم.
نه دیسکو نیست خیالتون راحت سفره خونس

نظرات: (۰) هيچ نظري هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی