اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان جدال مجنون وار نوشته زینب رحیمی به صورت pdf

  • ۶۳

دانلود رمان جدال مجنون وار نوشته زینب رحیمی به صورت pdf

دانلود رمان جدال مجنون وار نوشته زینب رحیمی به صورت pdf

 

در درون چشم انسان را نمی فهمی در شعر ها شنتیایی آتی اسرار پنهان است عاشق نباشی، درد پنهان را نمی فهمی عاشق نباشی فصل پاییز و بهار، حتی ... زیبایی فصل زمستان را نمی فهمی
خلاصه از رمان : داستان زندگی در تروجنی. نتروجین اول مربوط میشه به زینب و افشین زینب دختری مغروری که در شب ازدواجش اتفاق های اثرات زیادی برایش رخ میدهد و تمامی باید ها و
عقایدش عوض میشود و تمامی احساس و علاقه اش نسبت به همسرش افشین به نصرتی اتربرگ تبدیل میشود. زینب خودش را برای به نبرد بزرگ با اقشین که پس فی مقرون. و شکست خورده است و پلیس ماهی و توانمندی است ، آماده کرده است. در این جهان ، هم دختر وهم پسر داستان ما به دلایلی دنبال انتقام گرفتن از یکدیگر هستند. سرانجام باید دید کدامشان پیرتر خواهد شد و چه چیزی در انتظارشان است. توجین بعدی مربوط میشود به ترویج معین فی قاعة. فاطمة تخترق ش ی ت ی شیطون که هیچ رقمه حرف های معین تهرانی ، همان خواننده معروف را قوت تعیدهد. آنها به دلیل تفرشان از جنس های مخالف خودشان ، قراردادی ازدواج کردند و قرآن داشتند که یک سال بعد انتی ازدواجشون و دقیقا در این سالگرد ازدواجشون اتى همیشه جدا شوند و به سمت رویاها و آرزوهای خود بروند. اما بازی سرنوشت چیزی دیگر برای هر چهار نقد رقم میزند. اتفاق های غیر ممکنی که فکرش ... با هیچ کدامشان نمیکرد، رخ میدهد فی مسیر زندگی در جهان فرد را عوض میکند
درمان جدال مجنون فان
: زمان انت زبان فاطمه دستم توی دست معین قفل شده بود و دوتایی آروم به سمت اتاق خوابی که امشب برای من و معین داخل خانه بزرگ آقا آماده شده بود ، میرفتیم. ساقدوش ها هم پشت سرمون میومدند. از زهرا شنیده بودم که امشب چه اتفاقی باید بیفته و چرا باید شب اول رو تو خونه بزرگ آقا باشم و چرا ساقدوش ها دنبالمون میان. ختام گرفته بود و خیلی دلم میخواست بدونم که مین میخواد چه غلطی کته فی به ساقدوش ها چی بگه. وارد اتاق شدم و پشت سرم معین هم وارد اتاق شد و دل بن بست. با خنده بهش خیره شده بودم که دیگه نتونستم خودم را کنترل کنم و با صدای بلند زدم زیر خنده
معین : مرگ ، به چی میخندی؟

. در حالی که اثر توده ریسه میرفتم زمزمه کردم
میخوای با ساقدوش ها چکار کنی؟ -
.. معین : متی یبین فاطمة ، عاصی تکنو به کار نکن که کار بدم دستت جفتمون
قدم رو درجا که قورت دادم هیچ ، تخت پریش فی وحشت زده نگاه معین می گردد. با پوزخندی که زرد حس کردم که روح التی تتم پرید. آروم و بی صدا روی تخت نشسته و خفه خون گرفتم. دیگه بهت اثبات شده بود که نباید با این غول بی شاخ ی ت کل کل کند. بعضی وقت ها به چیزی عصبی میشه تی به حرقان میزنه که جز سکوت راه دیگه ای تدانی. دقیقا مثل الان. یهز به سمت میز لوازم آرایش رقت یه انی داخلش به چاقی می آیند. با وحشت فی تعجب نگاهش می کنند با خدا ، میخواد چیکار کنه؟ مقابل چشمای متعجب و وحشت زده من ، آستین لباسش رقی ترد بالا و خراش کوچکی با چاقی نادی باتریش انداخت. با دیدن این صحنه نمیدونم چرا حالم بد شد. تازه فهمیدم که واسه چی ابتکار ثانی کرد. دستمالی که باید میداد به ساقدوش ها رو گذاشت روی پاتریش و خون های پایین دستش رو باهاش پاک کرد. الهی بمیرم من ، بیچاره سی من مجیر به چه کارهایی شد. سریع شال حریرم رو برداشتم و یه تیکه ازش نانی پاره کردن به سمت معین رفتم و بی توجه به چهره متعجب ، با این تکه ای پارچه بارون التی یتسم. آتی تی کنیم ، دستمال مرطوب برداشتن و خون های ترکی پاتریس برای پاک کردم
یا شمال درستش رو باید کرد. من
معین : ممنون
لبخندی زدم و زمزمه کردم
تخت که درد نمیکنه؟

پوزخندی زد و گفت : این زخم مقابل زخم هایی که زندگی و بقیه بهم زدن چیزی نیست
متوجه شدم که منظورش با النار فی خیانتش بود. به داخل سرویس بهداشتی رفتم تی. دستات نقی شستن اومدم بیرون و همین که خواستم لباسم را در بیارم ، با صدای کل کشیدن و دست زدن ساقدوش ها ، متوجه شدم که معین دستمال خوتین برای بهشون دادة. یهی معین أو من داخل اتاق و دل را بست. با دیدن پوزخند رو لباش ، خندم گرفت. چه مردم تراتی اسکل کرده بودیم. یهو پاک ترین افتادم و با نگرانی به معین خیره شدم
زینب و افشین کجا هستند؟ -
.معن : خونه ی خودشون
چیبیتی؟ چطوری توانستند بپیچونن؟ -
معین : کسی رو پیچوندن ، حال زینب زیاد خوب نبودن برای همین افشین ترجیح داده که بیرن . خودشون تا استراحت کنه
خونه
خاک بر سرت ، چش بوده؟ -
معین : فقط خسته بوده ، همین. الکی شلوغش نکن. من میخوام برم به دوش بگیرم ، هر کی در زد با تامین کرد ، اعتنایی تکن
باشه ، فقط میشه قبل از اینکه بر .ثانی باتر کنم
حمام کمکم کنی لباست را در بیاره. آخه نمیتونم بند ها و تپش

سری به من باشه تکون داد و اومد سمتم به نفسات به شماره افتاده ایرانی هیجان ، قلبی یا بی قرانی خودش راقی به قفسه سینه میگویند. نری به روی آینه بودم و ای تی آینه حرکاتش را زیر نظر داشتم. با چې پروایی أنی توی آینه بهش خیره شده بودم که به پشت سرت قرار گرفت فی الیوم زیپ لیام نرو کشید پایین. بعدش بند ها نیا یکی یکی بات کرد و بعد آن اینکه کال بندها ترافی بیان کرد: سرش نی تری کوردی .گردنم فری کرد و زمزمه کرد
معین : قرارمون یادت نره کوچولو
تو هم یادت نره آقای خواننده -
پوزخندی ترد فی نهاد کرد. کتش تی تثاوند تی پرت کرد نفره تخت. با یه لبخند درع ترانی خیره شده بود بهت و چشم ازم نمیگرفت. پیراهن و کراوات برای نیاورد و پرت کرد روی تخت. آتی دیدن هیکل خوش قریش ، قلیت أود تری داشت. با عصبانیت نگاهم رو ازش گرفتم و نشستم برقی صندلی ترین توجه بهش شروع کردم به پاک کردن انیمیشن و بازی کردن موهام. با شنیدن صدای آب ، متوجه شدم که رفته حموم. تفسیر آیه برفی آسودگی کشیده و اتو روی صندلی بلند شدم. لباسام رو عوض کردم و خواستم بید که بهی با صدای زنگ خوردن گوشی معین ، با تعجب به سمت گوشیش نرفتم فی آتی اندی میز عسلی کنار تخت خواب برداشتمش. با دیدن شماره ناشناس اقساط رقت توی هم و نمیدونم بخاطر .حمن فضولی با مالکیت بود که جواب دادم
بفرمایید؟ -
با شنیدن صدای زنانه ای قلبم اومد توی دهنم
؟ : الو سلام

سلام .
: همراه آقای تهرانی؟
بله امرتون؟ -
: شما؟
یشید ، این ستران ترقی من باید از شما بپرسم -
.... شما همسرشون هستید؟
 
 
درمان جدال مجنون فان
: زمان آتنی ترین فاعلیة
با اجازه ی بزرگترها بله .

خنده ی تشدیة ترانه ای کرد که باعث شد اختام ان متعصبانیت برة توت
: عزیزم ، ببخشید که نشناختم ، من همسر سابق معین جان هستم. التاز ، شما هم باید فاطمه باشی ، درست میگم؟
از تعجب نزدیک بود شاخ در بیارم. التاتر واسه چی به معین زنگ زده؟ از لفظ کلمه ی معین جان اتم انیتریت این ماه هفت خط ، اعصابت بهت زیت
خب امرتون؟ -
؟ : اوه اوه چه خشن
امرتون رو میگید یا قطع تتم؟ .
؟ : با تو کاری ندارم ، توشی تری بده به معین
چرا فکر کردی این کار برات میکنم؟ -
: زیت زیاده دختر جون. مشخصه دختر پر و فضولی هستی چون تا جایی که من بادیة ، معین هرتز .اجازه نمیده کسی به ترشیئن دست پرته یا تقی مسائل شخصی دخالت کنه
استپ خانوم ، من همسر امینم و چیزه شخصی بیتمون وجود ندارد. در ضمن معین از من خواست که .

 

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی