اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان بی گناه نوشته مانیا به صورت pdf

  • ۵۰

دانلود رمان بی گناه نوشته مانیا به صورت pdf

دانلود رمان بی گناه نوشته مانیا به صورت pdf

وارد خونه شدم. مثل همیشه بوی غذا رو استشمام کردند. با وجود خستگی زیاد به لبخند روی لبم اومد داشتم کفش راحتی پا می کردم که صدای ساناز رو شنیدم سلام بابایی نگاش کردم. با یک عروسک توی دستش وسط هال ایستاده بود. نقشه پا کردم و رفتم سمتش گیفت گذاشتم زمین و بغلش کردم سالم مخمل بابا خوبی عزیزم؟ بعد صورتشو یه سیدم. خنده شیرینی کرد که دلم ضعف رفت براش: مدرس بابایی.خوب خوبة نوک دماغشو گرفتم و گفتم: قربون حرف زدنت بره بابایی . همونطور که بغلم بود رفتم سات آشپزخونه گفتم مامانی کجاست؟ | دانستن به بالا اشاره کرد: اتاقتون ناخودآگاه به لبخند روی لبام اومد

 

میای پایین بیایی لباشو غنچه کردن لپ اشتر به رسیدم: بابایی هم خسته اس و مهمتر گرسنه می خواد بره تستو صورتشو بشوره. میزان می برد؟ مجبور بودم باهاش بچگونه حرف بزنم. وگرنه راضی نمیشد
تیته
بعد خودشو ختم کرد سمت پایین روی زمین گذاشت اش: القرین دختر بابا - با همون اختر رفت سات میل . چه قدر پرتوقع بود رفتم سمت اتاقش باد کردن وارد شده اجاره ست؟
سیما که روبه روی آینه میز پاتختی ایستاده بود به سمتم برگشت .نانیشتم لبخند زد نفرمایید آقا
رفتم سه نشستم - استم. خسته نباشی
مرسی . تو هم همچنین نگاش کردم. چه قدر تو لباس سفید زیبا شده بود آغوشم واسش باتر کردن لبخند تنور تو آغوشم جای گرفت. چه بوی خوبی میداد. همیشه میگفت تشنه که -اوشی به نات.افل نشل آنے سرکار میاد خونه. ا بنی غذا بده و من چه نه به خاطر این رفتارش ازش تشکل گرفته است میگفت. نان باید برای شوهرش تان باشه نه
گفت: خستگیت در اومد؟ به چشمای قهوه ای روشنش که داشت نگام میکرد نگاه کردم آروم و خمار گفت میشه خندید باشند. الان بچه ها کنجکاری میشن که چرا مانی کردیة بعد از آغوشم بیرون اومد من برم آمیزی بچیند توهم زود بیا پایین

 

رفتو منو بحال قرائت تنها گذاشت.چی میشد بچه ها آنقدر در رابطه با پدر و مادرشون کنجکاوی انمی شدن آنان به دلت موندم که یک بار سیار بل کنار أو نگه بچه ها می قهن گذشته
به پوفی کشیدم رفتم ست نداشتم لیمو تن می کردم که صدای تق دلمان را شنیده گفتم: بفرمایید - اومد تو و گفت: سلام بابا سالاد باباجان. خوبی؟.مرسی. کارتون داشتم که مامان گفتن تو اتقی نادر شاه دویستم: پیگیر کارتو تو دستش به پوشه سین رنگ بود. اومد سمتمو گفت: همیشه مشخصات این پوشه رو کامل کنید ؟ همین الان
چی هست؟
- منو دوستم داریم در مورد کار برای مدرسه تحقیق می کنیم. میخوایم یه آمار بگیریم اخمی کردم واسه چی؟ به تحقیقه. معلم آمار مون بلا رد کردن نمره بالا و اسمون به تحقیق کرو جی گذاشته شانس ماهت تحقیق - درباره آمار گرفتن از شغل شورای دانش آمیت است. منم اول از شما شروع کردم مگه تو در تداری که رفتی سراغ این تحقیق:۔ تا آخر سالن مهلت دارید . هت تر تو اوقات فراغتم مسیرمو آمار میگیرم همه بچه های مدرستون راضی هستن . نه خب. از هر کس که راضی باشه می پرسیم. بعد هم با توجه به همین تعداد آمار میگیریم پوشه رو گرفتم بازش کردم. به فرم بود و پر از سوالات مختلف گفتم: طراح سوال کی بوده؟ العنف ضد الان باید جواب بدم؟اگه میشه آرد اخه رضا الان بیرون منتظره که من پوشه رو بهش بدم، می تونم خسته اید ولی خب اگه - میشه جواب بنید

 

قاراضی گفتم:باشه پشن خونگار؟
خودکار آبی رو گرفت سفت و گفت: بفرمایید لبخند زدم ازش گرفتم. بیا ی توصلگی برای تخت نشستم. مجبور بودم جواب بدتر از گرسنگی زیان دی
خستگی بیش از حد سوالات سراسری قندان جواب دادم پوشه بیان با لیختن ازت گرفته چنگال کارد و از اتاق خارج خودش فهمیده بود که من کتفه اتم که سریع ای بدون هیچ حرفی نفت
رسیدند به صحنه جست. به خانه مقتول نگاه کردم. بار کام شروع شده بود . پوفی کشیدم و وارد شدم. سروان موسوی أود سافتد. بعد از احترام گذاشتن گفت: سام قربان ساختم آزاد۔ خودش مثل دقات قبل شروع کرد به توضیح دادن: مقتول به دختر. اسمش هستی جهانبخش، از شرق همسایه که تحقیق کردیم گفتن سنش حدود 1-20 سال بود. نقره یک خرابکار بوده. همسایه ها ازش
ناراضی بیوتن از کجا فهمیدی که قاتل سریالی من أین اختراق کشته؟
به خاطر روش های قبلیش گلوله دقیقا خوردة وسط پیشونیش - رسیدیم به محل ارتکاب جرم. بقی سی دی توی اتاق پیچیده بود. دستمالی از جیم بیروت اور نامی گرفتم جلوی دهند. گفتگوی این قتل اتفاق افتاده؟ باد و اتفاقات پیش۔ کی جتازه برای پیدا کرده یکی از همسایه ها به اداره پلیس ترنگ کرده و ما باخبر کردند ألوان همسایه از کجا فهمیده که این دختره تو خونه است یا اینکه قوت شدند. به اینکه اته ساختمون -
اومده باشه بالا و جنازه الان دیده باشه قربان من خودم این سوالی ازش پرسیدم. گویا یه نفر بهش زنگ میزنه و میگه دوستشو تو خونه اش که . . همسایه اوناست کشتن. اوت بدون هیچ درنگی به اداره پلیس ترنگ میزنه نفهمیدند که کی زنگ زده بوندا به اسمی فامیلی شماره ای؟

 

هیچ چیز قربان فرد مشکوکم با سیم کارت اعتباری زنگ زده بودند که الان اون خط در دسترس نبسته می خواستی باشه؟ . نه قربان. فقط میخواستم انسانی امتحان کنم. خط صددرصد شکسته شده صداش دختر بوده یا پر۔
دختر خیلی خب. خانواده مقتوله بالخیر کنید.چشته ای است قربان۔ نگاش کردم:چیه؟ .بازم مقتول به سرنخ بهمون باند .سرنخ.. پوزخند است. به عزتت امین به متصور تم میشد. عنصل بهترین دوست من گفتم چه سرنخی؟ به اثر انگشت پیدا کردیم متعجب گفتم: امکان نداره ولی ما پیدا کر دیت۔ یعنی انقدر نیل به صحنه رسیده دونستم که افرانتر همه کارارو انجام دانة یونان؟ گفت: الان بچه ها اثری بردن واسه شناسایی خوب۔ تو دلم گفت: امیدوارم مثل دقات قبل نباشه گفت سرگرد مشتاق کجان؟ . هنوز نیومدن. یه منزل و همچنین موبایلشون زنگ تردتم ولی جواب ندادن - سرمو تکون دادم و گفته می تونی به کارت پرسی احترام گذاشت: اجازه قربان

 

به آهی کشیدم، خسته شده بودم از این همه است. این قاتل سریالی هر کی بو نہ پا جوونا مشکل داشت. فقط
رفته جوونا
السعیده سوار ماشین شدم به سمت اداره روندم. توباد جندیانی به منصور زنگ زدم ولی جواب نداد. اعصاب دراغون بول با جواب ندادنش داغونتر شد. کجا رفته بود؟ - وارد ادارد شدم. هنوز به دفترم ترسیده بودند که سران اومد سمتم
بعد از احترام گذاشتن گفت: قران نتیجه اثر انگشت معلوم شد نمی خواستم اونی که تو ذهنم بود در سراوان به زبون بیاره. دوست نداشتم به رفیق چندین و چند ساله ام تهمت
ناتی
ولی بالاخره که باید می فهمیدم ماله کیه؟ العتاق ال سرگرد مشتاق
بود. تی تو
چنان بستن. نفس عالی کشیدم. دستی به پیشانی دردناکم شینت چه قدر منعتنی بنشت این هستند. مطمئن بودم که کار تو نبود. مطمئن بود ولی چه جون میتونستم تیر ته اش کند نتیجه رو از سروران گرفته به شات دفتر سردار رسولی رفتم
بعد از احترام گذاشتن گفت: سام قریات سلام آزاد بشین۔ از حال خرابم کل ماجرارو فهید. گفت باتری سر صحنه قتل بونی ؟
این دفعه چه سرنخی بهت داده؟. اثر انگشت بعد برگه رو گذاشتم روی میزش. شل ش ألذ ست خودشو نگاش کرد گفتم قربان این درست نیست. من منصوری چندین ساله که میشناسمت. تاسی تونه اون باشه اگه اون نیست پس این اثر انگشت چیه؟

 

 

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی