اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان بچه مثبت با لینک مستقیم

  • ۶۵

دانلود رمان بچه مثبت با لینک مستقیم

دانلود رمان بچه مثبت با لینک مستقیم

به نام خدا -

 هوی

گفت بی ادب ، چته؟ - طرف اومد. بدو ملی اومدش -ایول، من که حاضرم. بشین و تماشا کن

 

موهای وحشیم رو با فشار تیر مانعم فرستادم ولی از اونجا که به قلعه تل و طاقت روشون خالی کرده بودم به هیچ صراطی مستقیم نبودن و از جاشون جم نمی خورد، بنابراین بی خیال حجاب و این حرفا شدم و به سمت این که حالا تو یک قدمی بود. برگشتم. | صدام رو کمی کلفت تر از حد معمول کردم و گفتم - سلام علیکم برادر جا خورد و فقط یک ثانیه نه بیشتر نگاهش رو به چشمام دوخت و می تونستم چشمای خیلی مشکیش رو ببینم. طبق معمول همیشه نگاهش رو به کفش هاش درخت و جواب سلامم رو داد و خیلی مودب گفت: - فرمایشی داشتید؟ با صدایی که از زور خنده کعبی بلند تر از لحن اولم بود گفت - بله، میخواستم بدونم شباهت من و کفشام این چیه که تا منو می بینید که اونا نگاه می کنید؟ صدای خنده ی دوستام بلند شد. بدون این که نگاهشون کنم دستم رو به تنشونه ی سکوت بالا بردم و با دست دیگم که تو مسیر نگاه برادرمون قرار داده بودم، شروع به زدن بشکن کردم و گفتم: - ببین با حرکت دستم سعی کن نگاهت رو بالا بیاری تا بهت نشون بدم دقیقا کجام زیر لب "استغفر ا " گفت. سرش رو بالا آورد البته نه با حرکت دست من که دقیقا جلوی صورتم قرار داشت، بلکه جهت نگاهش به سمتی بود که میتونم قسم بخورم حتی یه مگس مونث هم از این جا رد نمی شد. پوفی کشیدم و گفتم: - له داداشی من، این طوری نمیشه، حتما پیش به متخصص بینایی و یکیم شنوایی برو چون این بار با صوتم تونستی پیدام کنی و بشکن دیگه ای دم۔ - فرمایشتون رو نگفتید در حالی که از این همه متانت و حبرش پورم در آستانه ی کش اومدن بود، مفتی - همین دیگه، میخواستم تستتون کنم ببینم بعد از این دو سالی که با هم همکلاسی دیم بیناییتون بهبود پیدا کرده که دیدم انگار خدا هنوز شقتون نداده. باز هم بدون این که نگاهم کنه گفت: - خب اگه تستتون تموم شد، با اجازه

 

کیفش رو روی شونش مرثیه کرد و از کنارم گذشت. یا حرم پام رو روی زمین کوبیدم و به این فکر کردم که تو این دو سال که چندین بار سعی در اسکل کردن طرف داشتم، به هیچ نتیجه ی مثبتی نرسیدم. یکی محکم زد پس سرم۔ - درد بگیری کوروش، دستت قلم شه کوروش با لبخند گفت: - خوردی هان؟ هستش رو تف کن براش پشت چشمی تاتگ کردم و گفتم: - جوجه رو آخر پاییز می شعار کوری جونم. قبل از این که جوابم رو بده، تاتین با صدای جیغ جیغو شگفت: - وای بصیری علی، کشتیمون از خنده - وای راست میگی؟ اگه می دونستم تو یا خندیدن می میری و دست از سر ما برمی داری هر روز برادرمون رو تست

می کردیم.

بهروز اومد بزنه پس کله ام که جاخالی دادم و اون با عصبانیت ساختگی مفت - هوی، با تانتات من درست صحبت کن حالت عق زدن به خودم گرفتم و گفتم - تاتا تشی، عقل - کوفت

شقایق وسط پرید و گفت:

- برایم کافی شاپ عهدین عن

یلدا که به تعه فاز مثبت بودنش فعال بود گفت:

- وای به بچه ها، پنج دقیقه دیگه کلاسمون با سهرابی شروع میشه، این بار اگه تریم پدرمون رو در میاره. کوروئید گفت: - نترس ازیاء این دیگه دست مارو میبوسه که بار واسه سفرایی فیلم بازی کنه و ترک کنه

 

 

هر شش نفرمون به سمت کافی شاپ حرکت کردیم. بچه های دانشگاه به ما اکیپ شش تایی ها می گفتن کافی شاپ نزدیک دانشگاه مثل همیشه شلوغ بود و به زور جایی واسه نشستن پیدا کردیم و حسابی شقایق رو تیغ زدیم.

- علیسا

- هوم؟ - تکنه متین برات دردسر درست کنه. - متین دیگه کدوم خریه کوری جونم؟ - صد بار گفتم کوری ته و کوروش خان، عطینی همین برادر عینه دیگه. یلدا با دهن پر گفت: - گناه داره، دیگه اذیتش نکن - آه آه هنوز نفهمیدی با دهان پر نباید حرف بزنی؟ و دو به کوروش ادامه دادم: - تترس بابا، برادرمون اهل لو دادن و اینا نیست. اگه بتاش به دردسر درست کردن بود، دو سال پیش تا حالا این کار رو می کرد بهروز گفت: - آره بابا من شنیدم خر تو حراست خیلی میره شقایق که قصد داشت بلند شه گفت: - خدایی خیلی پسر آقاییه رو به شقایق با حرص گفتم: - چیه؟ نکنه پسندیدیش؟ - اولالا تصور کن حقایق و متین، فتبارک ا... احسن الخالقین - شتی بیا بیرون که میبینی دو کفشت فریدہ بزنی تا تو رو با دخترایی که کفشاشون شپپه کفش تن اشتباه نگیره . احتمالا از خونه هم بیرون نمیای مبادا به مورچه تر نگات کنه شقایق یا بی خیالی همیشگیش گفت: - کم تربت پاشو ببینیم چطور می خوای استاد رو امروز را نمیکنی؟

 

دانلود رمان عاشقانه تقدیر خورشید

دانلود رمان من خواهرت نیستم

دانلود رمان دلبر استاد پارت 62

دانلود مستقیم رمان دختر یخی پسر آتش

دانلود رمان استاد خاص من

دانلود رمان ماهی زلال پرست

دانلود رمان دختر شیطون بلا پارت 39

دانلود رمان بازی سایه ها

 

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی