اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان بانوی قصه به صورت Pdf

  • ۳۲

دانلود رمان بانوی قصه به صورت Pdf

 

دانلود رمان بانوی قصه به صورت Pdf

فریادش تمام اتاق رو گرفت. صداش پیچید و پیچید و پیچید و مثل یه سیلی محکم خورد به گونه ام متعجب نگاهش کردم: نا باور خون توی رگ حمام منجمد شده بود. فریادش همراه شد با پرت شدن گلدان بلوری که تکه تکه شد و هر تکه اش با صدا به گوشه ای افتاد. صورتش قرمز بود
- تو ... تو چی کار کردی؟ خیانت؟! خیانت به من ؟! من چه اشتباهی مرتکب شده بودم؟
سرش رو خم کرد. مرد عصبانی رو به روی من حالا سرش رو خم کرده بود و سعی داشت اشکی که داشت از چشماش می ریخت رو پس بزنه.
- جز عاشقت بودن، جز پرستیدنت؟
این جمله در گفت و به سمتم حمله کرد. پایین دامن پیرا جن مفیدم رو به دست گرفتم و پریدم نشی کو انتهای اتاق با صدای لرزان و وحشت زده
- به همین غروب آفتاب: به بزرگی و عشقت قسم دروغمه ...

رگ گردنش بیرون زده بود. دستش رو برد تا تضربه ای بهم بزنه تو خودم جمع
شدم. دلش سوخته شاید برای خودش ؟ برای تن ظریف زنی که رو به روش بود؟ برای عشقت؟
هر دو زانو افتاد.
- شدیم نقل محافل شدیم سرگرمی زنانی که سبزی پاک میکنن، شدیم مثال مادران برای دخترشان
اشک ریخت، اشک ریختم. دمتم که به سمت صورتش می رفت برای تاتش رو نیمه راه نگه داشتم. جز سکوت چه داشتم بگم؟
- تو منو نابود کردی۔ دوستم نداشتی؟ به دنبال عشق دوره نوجوانی بودی چرا با من ازدواج کردی؟ چرا گذاشتی این طور دوست داشته باشم؟
دوباره عصبانی شد و از جاش پرید و فریاد زد:
- ها؟! چرا؟!
- من بی گناهم

- بی گنا ؟! ها؟! بی گن**ه ؟! زنی که بوی تن مرد دیگری رو می ده: زنی که پشت درخت بهای توت ته باغ یا عشق کودکیش قرار میذاره بی
م ناه جمه؟
و من فقط یک جمله دارم برای تکرار و تکرار و تکرار۔
- من بی گناه همم.
نگاهی به چشمان خیسم می اندازد
- چه کنم؟ دیگه از من کاری برنمیاد، بزرگان شهر حکمت رو دادن.
و اشک می ریزد و اشک می ریزه. و من خیره در نگاه پر از غمش دست تمام شد از هم باز می کنم و فریاد می زنم
- ای اجمالی جهل، ای مردمان دین و پست بنگرید به من و خوشبختی نخیط بر انگیز من بنگرید ...

و مرم رو به سمت مردی که عاشقش بودم، روزی، زمانی می چرخونم و محکم میگم
- مرا به صلیب بکشید، اگر این گونه این چشمان پر خشم خالی می شود. مرا بسوزانید اگر قلب مرد من با خاکستر تن من آتش درونش خاموش می شود ..
از فریاد آخرم ته گلوم می سوزه و تمام بدنم خیس میشه از عرقی۔
از پایین صدای تشویقی اومد.
سهیل - بچه ها عالی بودید، عالی. اصلا فکرش رو هم نمی کردم!
نگاهی به مرد گوشه صحنه سمت چپم انداختم که لبخندی به لب داشت به سمتم اومد و نگاهم کرد و بعد به سمت کارگردان و عوامل صحنه که داشتن بالا رو نگاه می کردن
- نمیشه هم بازی این خانوم خانوما باشی و تو حس نری۔
کارگردان به سمتم چرخید

- دختر تو بی نظیری خیلی از استاد امیری ممنونم که بهم معرفی کرد. تو تمرین سموم و این پرفورمنس ؟!
از چشمای کارگردان خوش تیپمون خوشحالی شد رضایت می بارید. به همبازی خوش قلبم نگاه می کردم و لبخندی از سر شرم زدم. این مرد تو این کار حرفه ایی، سری توی سرما دارد و حالا ...
سرم رو چرخوندم به دور کامل، دور تا دور فضای پالا تو لبخند زدم. من همون جایی هستم که بهش تعلق دارم که باید باشم.
گاز محکمی به میندویچ قلا قلم می زنم و شالم رو که در حال سقوط آزاده میکشم جلو. نگاهی به سیاوش دوست داشتنی میندازم که کنارم نشسته. روی مسکو در به ارثی درب اصلی تئاتر شهر
لقمه دهنم رو قورت می دم و زل می زنم به شلوغی و همهمه ی مردم اطراف درب اصلی. زمزمه ها رو که گوش کنی، این جا تبعض اصلی طبقه متوسط رشد به بالا، با یک عالمه ادعای روشنفکری دستت میاد.

پاهام رو که آویزونت تکون میدم.
میا - یه روزی معروف میشم، سوپر استار میشم.
- تو هیچ وقت هیچی نمیشی
بی توجه به متلکم حرفش رو ادامه می ده:
- دیگه با تو مگه میام اینجا فلافل گاز بزنم؟ دست به لعبتی رو می گیرم می ریم از اون رستوران با کلاس ما میشینیم غذاهای لوکس سفارش میدیم: از اونایی که نمیدونیم توش چیه.
جمله اش رو که تموم می کنه یا یه لبخند که نشان از شنا کردنش تو رویاها شه به گاز گنده از ساندویچش می زنه
- مگه الان میدونی تو این چیه؟ بیچاره اسما قلاقله
از ته دل به چشمای گردش و لبای پر و پیمون می خندم، می خندد.
- امشب اجرا داری؟

به سمتم می چرخد و به ساعتش نگاه میکنه.
- ته ندارم. منتظر گلنارم بیاد می زیم.
باقی مونده ساندویچم که در حقیقت فقط سه گاز به سرش زدم رو برمی گردونم تو کیسه اش، همون کیسه های سفیدی که چند تا ساندویچ سوسیس قرمز رنگ از روش به آدم لبخند احمقانه می زنند
- بابات هنوزم شاکیه نه؟
لبخندی می زنه.
- ولش کن اون هیچ وقت راحتی نمیشه.
به چشمای مهربون و دوست داشتنیش نگاهی می اندازم و بعد به ساعتم نگاه میکنم.
- من برم سیا. دیگه داره دیر میشه.
اخماش میره تو هم

 

 
نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی