اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان استاد خاص من بصورت pdf

  • ۴۲۸۲

دانلود رمان استاد خاص من بصورت pdf

دانلود رمان استاد خاص من بصورت pdf

 

 

پراید قشنگم و توی پارکینگ دانشگاه یا راست کردم و خواستم از ماشین پیاده شم بازم دیر هم نشده بود اصلا مگه ممکن بود به روز من کلاس داشته باشم و به موقع برسم؟ استغفرالله --غرق علمین افکارم بودم که پای راستم پیچ خورد و صدای خرد شدلش رو به وضوح شنیدم لعنتی الگان از وسط به دو تا قسمت تقسیم شد امر به بالا و مچ به پایین با اینکه درد بدی توی یام پیچیده بود اما با این حال من دیوونه تر از اونی بودم که بخوام به خاطر پیچ خوردن پام غصه آمیخته با خم به ابرو در بیاریم !.. یس طوری که انگار اصلا اتفاقی نیفتاده شروع کردم به راه رفتن و البته رسیدن به کلاس کلامی که خیالم از استادش رأفته بود به استناد پیر غر غرو که هرچند غر میزد اما در نهایت می گفت خالم بین القوات بالا شرت تشریف آورد و بعد هم اشاره میکرد که بشینم هر چند که با همین غرغراش همه ی بچه هارو به ده می انداخت، اما خودش کوچکترین لبخندی می زند و فقط از بالای خیالت ته استکانی نگاهم میکرد
فاصله ای تا کلاس مونده بود و بالاخره بعد از چند ثانیه یه در کلاس
وتسیات
النفس گرفتم و در رو باز کردم
در کمال تعجب همه ساکت نشسته بودن و خبری از استاد نبود انگار امروز نیومده بود با هرچند غیر ممتماما من زودتر از ارث رسیده بوده لبخندی از عدم رضایت زدم و یه یبونه نگاه کرده که فقط زل زده بود بیست و علیچی نمیگفت

 

الصما عث برعکس پوله پر از انرژی و خنده بوشم دیس براش دستی تکون دادم و گفتم ایوانه «یلدا جونت اومده تازه استاد غرولند که نیامده پس چرا مثل بز داری نگاه میکنی ؟ إعلوم - این رو گفتم و راه افتادم سمت صندلیم که درست توی آتلیه ای کلاس و کنار پونه بود اما با شنیدن صدای مردونه تی شیر آشنایی عمر جام میخکوب شدم
خانم یلدا بفرمائیة ببیروت -
از پشت بند این حرق قلمه زدن این خنده با دلهره به سمت صدا برگشتم و با دیدن مرد فوق العاده شیک پوش و جوون که دست به سینه نگاهم میکرد به من من
کرشن افتادم این دیگه کی بود؟
فقط نگاهش میگرده و انگار زبونم بند اومده بود که به تای ایروش رو بال انذاشت ایس گوشام سنگینه - تدویای صدای خنده ی بچه ها بلند شد که بتونه با صدای آروش گفت بیچاره اشن یلدا این استاد جدیدة - یاور هم اندیشد یه آدم القدر بدشانس؟ چطور ممکن بود؟ السید نیستم چطوری باید گندم را جبران کنم که بهت نزدیع شد عنابی قدم عنداش روحم رو آزار میداده
با این حات القویة وتم استاد و شترده تشسترده گفت من به هیچ وجه نمیتونم به دانشجویی بی عشقم رو تحمل کشش به هیچ وجه ایس لطفا وقت کلاس رو نگیر و برو بیرون - به مثل عادت همیشگیم با صدای نازلی جیرفت استان کشیده ای گفتم و ادامه داشتم فقط علمی نیمار - که یواشند تیر فرود گوشه ی لبه هاش نشست و به آن اشاره کرد الان دانشجوی الموسم خوشم نمیاد حتی اگه یه دختر کاربلد مثل تو باشه - بیروت - شانه ای بالا انداختم و بی توجه به صدای خنده های بچه ها راه افتاده است در اما قبل از اینکه برم بیرون به سمت استاد برگشتم و گفتم کم کم به این دانشجوی لوستون عادت میکنید استاد -

 

 

: کلافه یوفی کشید مثل اینکه تو پررو تر از این حرفا بیا بشین شمر ترم با هم حساب میکنیم - لبخندی زدم و گفتم استاد -
که شده اش گرفت اما به روی خودش نیاورد .با این لحنت نظرم رو عوض میکنی که هیچ فقط بیشتر مصمم میشم واسه بیرون کردن و همچنین مشروط کردنت - نه اینکه از خود راضی باشم له
أما علمت بهم میگفتن اون چشم عقاب سیرت سن دارند و آدم تو میگیره پس چه بهتر از به چشم و ابرو اومدن واسه این استان جدید که هیچ جوره دلم نمیخواست از اولین جلسه باهام لج
با چشم های روشنم که بدجور مظلومیت، بهش میومد نگاهش کردم است که چیزی نگفتم - افکار دیگه کم آورده بود که تل خنده ای کرد
لایر بشین میخوام درشت و شروع کشمش -
خیا و سه شیرینگ بد لیتو
-. فکر کنم چشت شام کار خودشون رو کرده بود
و حالا میتونستم با خیال راحت برم و کنار تو بشینم
دیوانه که چه عرض کنم؟ | القدر خندیده بود که ساله از شدت خنده فقط بی صدا میلرزید و خودش یه فیلم کمدی بود برای اکران تو بهترین سینما اغانی کشور
با فکر به حرفم یه لبخند که نشان زرده و کنار بزله نشستم اجنه فقط داری میلرزونی -
به زور ارزشش را کنترل کرد و با زبون سخت تر از اون اشاره گفت بشیری بلدالایمیری -
که شوله بی بالا انداختم ایسا لست بو بگیرم پشت -
با یاش امریه ای به یادم این اینطور که تو این استان و پیچوندی تا دکترا سایتوتی عزیزه -

 

چی چی نگاهش کردم بعدش چی؟ - چشم های مشکی و خوشگلش بو یوم الثابت نگهداشت !اگه مجرد باشه میرن سر خونه زندگیتون نیچی دیگه مبارکه -
با اخم گفتم کشش دیوونه - که حالا با شنیدن صدای استاد که بعد از نوشتن چند تا مطلب به سمتمون برگشته بود رو شنیدم .. دوباره خود را معرفی میکنم جاوید الستم - استاد جدید شما که بخاطر بازنشستگی به استاد کریم الان در خدمتتونم ستونه با صدای آرو اضافه کرد بس اسمشم جاتی چه قشنگ ۔ تو من حیرون مولتم از اینکه استاد چطور عناش و شنید که جواب داد
جاوید شامیلیمة، عمان جاوید هستش -
ایس اسمش عم عماد بود
استاد عماد جاوید
الان شده بود به بونه و با یه لبخند سرشون نگاهش میکرد تامل اون خدا که میگفت
دانسته و گرفتن دانشجوی عزیزه او بونه علم بدتر از من خودش رو با در و پنجره سوخت نگار روی دستش مشغول کرده بود اختری که انگار توی جهان علیخ جیل به جذابیت انجز کلاس نبوده و لیست با نشستن استاد جاویش میل مخصوصش بوته نفس عمیقی کشید گوشش خیلی تیزه - تسری به نشانه ی تایید تکون دادم پس شماتت باشیم بهتره - و بعد از این حرف دیگه یوله علم چیزی نگفته و مدرس امروز شروین شد

 

استاد درس می داد و حالا دیگه گنجینه ترین توجیهی الله به من نداشت ته یون ! انگار یه موجود دیگه بود حداقل تو این دانشگاه که همه ی استاد عفاش با سن بالا بودن یا اگه سمتشون مناسب بودن تیپ و قیافه ای داشتن که !ازش چیزی نگم بهتره
.بالا شره کلاسم تموم شد و بعد از شسته نباشید جناب جاوید مثل چی پا پونه بدو از کلاس پریدیم بیرون دستات و یردهم بالذی عمره و نفس عمیقی کشیده آخیش که از پشت شمر صدای استاد رو شنیدم !اگه کلاسم القدر براتون خسته کنندست مجبور نیستید بیاید خانم یلدا ۔ ..صدای قلیم رو به وضوح شنیدم
به ذهنم رو قورت داشته و به سمتش برگشتم الله این چه حرفیه استاد کلاستین فوق العاده جنایه ..اصلا چه درسی جذاب تر از آناتومی و بعد به لید غایع تحویلش دادم من نیست با یه پوزخند نگاهم کرد حالا که جذابه حواستون باشه جلسه یا بعد فقط یه دقیقه دیر کنید اجازه حضور نمیدم حالم۔ و بعد از کنارت رد شد بوی عطرش همچنان قوی دماغم بود و فقط داشتم بو میکشیدم تا بیشتر حسش کنم که پونه قهقه ای زد و بو به روم
توایساد
دیدی چه جذبه ای داشت؟ لب و لوچم آویزون شد انام واسه استاد برات تنگ شده بونه - دیوانه با تمسخر نگاهم کرد آنتی حتی فامیلیشم السید ولی او طلیقته عینی دلم تنگ شده؟۔ تاوانم رو براش در آوردم و از کیفش گرفتم و دانیال خودم کشیدم

 

نادی السیر بودیم که به حسناتی الکرة ی تجسب ترین پسر دنیا و از پشت ضمن شنیدم اینکه جلسه اول استاد آدم و شیوه ای که خیلی بده له؟
و بعد صدای خنده آبگی دخترا و پسرای لحم تریش که مثلا عضو اکیش بودن توی راهروی دانشگاه پیچید دقیقا صداش از یشته عمرهم میومد یس یا به حرکت سریع برگشتم و براش زیر پا انداختم و در کمال تعجب همه الا - فتن این بخش ازین شد
قوانین پخش شده بود روی زمین و حالا به غیر از امیرعلی که رفیق صینی آقا بود و همه داشتن از خنده میمردن دست به سینه بالا سرش ایستاده الحالا تو یکی، نصایح شد جلو این همه آدم چه علمنی دارد-علوم - چشم هاش رو ریز کرد و با حرص بهم زل زده که لبخند حرص درار زدم و گفتم اندوز بخیر ۔ سواله که دستم رو فشار داد چشم از شرزین گرفتم و هم قدم با یونه را بیرون شدم .. هنوز با یادآوری صحنه ای که فرزین جلوی همه شایع شده بود که دلم میخندیدم و شرایط پونه هم بهتر از من نبود آروم میخندید و بین خنده هاش تکرار میکرد لعنت بهت یلدا تروی نیمکت های توی حیاط دانشگاه نشستم و گفتم مسخره یاربی یسهم تعریف کن ببینم دیشب آقا مهران و خانواده ی گرام اومدن خواستگاری ۔ الیاس از امر شادی سرخ شد و سر یه نشونه ی تایید تکون شاد !آرین
که جوابت مثبته خدا کنه مامان ایشام راضی میشن - هنگامی به سانتا یاش کردم و گفتم !آخه مگه مخ مامان بابات رو در کنار گرفته که قبول نکن آخه دیگه کی میاد خواستگاری تو جز همین مهران بدبخت؟ -
نیروی یانة الناظر و جواب داد باز واسه من علمی مهران نوبخت اومده تی جی اصلا تا حالا خواستگار از نامزد لی دینی - لا اله اصلا میدونی خواستگار چندتا نقطه ثاریة واسه خنده و مسخره بازی شروع کردم با انگشت های دستم شمردن نقطه های خواستگار اما همین که گفتم

 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی