اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رمان ارباب حریص من به صورت pdf

  • ۹۹۴۵

دانلود رمان ارباب حریص من به صورت pdf

بیا و ببین چه حریصانه در پی خواسته های خود هستم

در ثانیه ها را به نظاره نشسته اند و در پی آمال و آرزوهای خود شتم

هر آن بی قرارم و بیدار

هر آن در پی سرنوشت عجیب خود هستم

سرنوشتی که عجین شده با گذشته ام، با محذشته مرد زندگی ام و بازی های روزگار

الداعس رو توی دهنم می چرخونم و یا لنچ جوش، یا پوزخندی که روی صورتم داشتم، به شهلا که مشغول پوشوندن لباس اور تین آریا بود نگاهی بیندازم - وقت گردی بازم به ما سرین -نیشم تک نشان - متلک چیه، والا تو و تمیم از وقتی قلی خواتین، انگار نه انگار خانواده ای دارین

 

 

- تو از زندگی مشترک، از شوهر و دردسر بچه چه ترفیعی، من هر شت که نمی تونم این همه راه رو گز کنم و بیام اینجا با گفتن « باشه بابا )، از صندانی کتار کامپیوتر قراضه اتاقم بلند میشم - مادر مراقب خودتون باشین. اقا سهراب آروم راست می کنین، تبه. جاده خطرناکه بالاخره با سفارشای ماهان، شهلا و خانواده ش به شهر خودشون راهی تیشن - شبنم، مادر جون، در رو قفل نکن، بایات نیوشده هنوز - نمیاد امشب - راه چرا؟ به چشمهای گرد شده مادر ساده خودم تزال تیزتم و با قورت دادن آدامس، میگم : - حتما امشب هم بساط دارن با رها پیشونیشو میب- و- س -م و با عمالیدن کرم روی دستاته به سمت اتاق تیرم نگاهی به گوشیم میندازم و چند تا پیام و میس کال لا کجایی خانم خانعا) | اسلام نفسی، بخدا عا هم دل داریم )) لمن أریثم، همونی که تو مهمونی پریشب باشم حرقیدیجه خوبین * به هیچکدوم پیاصا جواب نمیدم و پیامی رو برای سونیاه ارسال می کنم

خدا نگشت دختر، اثرات مهمتی پریتی داره خودشو نشون میده شدن شش عاتق دلباخته )

 

 

 

روی تخت دراز می کشم و منتظر برتن یایا یونت به دامان گفته بودم منتظرش نباشه. اما خودم منتظر شنیدن باز شدن در بودم به مهمونی پریشب و اتفاقاتی فکر می کردم که صدای ناله پایله باعث میشه از رو تخت پیر - تبنی یایا - هیس بایا، اومدم آروم و طوری که مامان بیدار نشه. یسعنی عمارت نمی خواستم سر و صدایی بشه و مامان از خواب بپرعه فردا صبح هم باید سر کار می رفت - بابا، چه وقت اومدنه؟ باز هم کشیدی؟ - نه بابا | - ارده معلومه، این بوی چیه پس؟ - یه کوچولو که کفاف مشو نمیده با کشیدن آستین پیراهنش، باز هم چشمم به دست قطع شده تا آرنجش میخوره و پاتی و باعثش رو لعنت می کنم پیراهنشو در میارم و نگاه تگرانم رو بهش شینن ازم

||

- برو بخواب دخترم - یایا، منو نگاه کن با اینکه دو ماهی میشد اعتیاد تو وجودش رخنه کرده بود. با اینکه دوتاه بوده خونه ما هم این بلا رو تجربه می کرد، ولی بابا مثل یه متانتا تیید. هنوزم من و مامان نگاه پشیمون و شرمسارش رو می دیدیم

 

 

 

ومان

- چیه دختر سرش رو روی بالشت می دارد - تو رو خدا ترک کن باباه سهراب که منت به تب خوب میشناسه. درسته دستت قطعه درسته کار برات پیدا نمیشه، درسته تو خوردن، در این راستی نیت ترک کن بابا، مامانو ببین، صبح تا غروب تو کارگاه خیاطی جون میکنه. کار تو درس؟؟ چشماشو بسته بود نصیحت کردن به من نیوشدها ساعت ده صبح بود که با اتو کشیدن موشام و عدل دادتشون، شال رو روی سرم میذاریم و به سمت دانشگاه سایتم میرم بین ماشینها، ماشین سونیا رو پیدا کردم و کنارش وایسادم - اع، شبنم - بریم دیگه دیره ها با حرف من، گیفش رو پرت میکنه صندلی تب و یا عقب بردن مقنعهش و گذاشتن عینک افتایی، راهنما رو میزنه و روونه خیابون مینیم - دختر به خدا دیوونه ای، کلاسا رو چرا نمیای. استانا یکی یکی حذقت نی کتن - بهتر، شش ترم خوندم، چی شده کار کنم بهتره تا اینکه درس بخونم - نمی فهممت شیشم، مادرت دارد خش رو می کشه اون وقت تو و پاپات سکوت می کنم نگاهمو به شیشه ای - - ل دستم شیتتان

 

 

خواننده می خوند - این دوترم رو بخون، مدرک حسایناریتو بگیر، حبه حبه نیستم اعصابم خورد شد با صدای بلند رو می کنم بهش - واسه من کاسه داغ تر از ت نشوه خودم صلاحمو بهتر میدم - باشه، اه خیلی زود حرفمو قبول می گردد این دختر پولداره این دختر که تگ یچه خانواده شعشعاتی می شد. خوب تو مشتم بود به قول خودش، من تنها دوست خویش هستم تنها همرازش شیشه رو پایین می دهم چراغ قرمز بود دو پسر جوون تو ساتین ب - - لی۔ الب م رو به حالت خامی ترسیارت لبخندی به ل - پ میارم سرم رو متمایل می کشم به سمتشین، ختنه ی دوس آلود پسر رو میخواستم. خیلی زود به | دستش اوردم. چراغ سیت میشه - باز چه غلطی کردی، پورشه دیمونه دیدار خوش باشن این پسر جیگولا

 

 

ومان

از آینه مشخص بودن، پشت سرشین شیاوشن. به لبخند و نگاشم کارو کرد برا این جونورای تشنه این جونورای پورشه سوار - اینجاست با جمله سونیاه به ساختمون چند علیه تل شی زن - قبولم میکنن دیگه؟ - قولشو از دختر خاله تیرداد گرفتم، خودش اوکی کنه. حله. پیاده می تیم

جونورای پورشه سوار، اونور خیابون، ایستاده بودن با نگاه خاصی، دنیال سونیا می رم - طبقه چهارم با صدای نی توی آسانسور، به عطیته چهارم میایم واحدی شیک و مهشناسی سونیا احوال پرسی با منشی شیکته منشی با لباس فرم و تمتعه - بفرمایید آقای معین منتظرن تیر داد معین رییس آینده پسری کت و شلوار پوش، شیادی آنانی رسمی

 

 

من و سونیا کنار هم و من روبروشون تے یون با نگاه خیرهش، انداصی رو قورت میدم - مدرکتونو اوردین؟ - مدرک چیا - فارغ التحصیلی سونیا خنده ای می کنه - تیرداد، به نسرین که گفتم شرایط دوستمو - دوباره به من بگو هر کلمه سونیا، گفته می شد و من پوزخندم عمیق تر می شد. از قیافه این آقای رییس معلوم بود، من رو قبول نمی کنه شام رو که در حال سرخوردن بود. به جلو میاره آدامسی رو دوباره در میارم و می چوم. به درک که با جویدن آدامس تگاه بدی می کنه. - شما باش بیرون میارم بیرون منشی نبود پشت در وایمیستم -بیین رک و راست می مه ته مشترک جایاری دارد نه شعور رفتار کردن، آدامس جویدنش شال سر دانش - اوا تیرداد، خب کارمند اینجا بشه درست نینه

 

- من دنبال دردسر نیستم. حسم خوییت پتی، تعلیشه ست دنبال کار نیس - یعنی اوکی نمیشه؟ | - نه عزیزم من حوصله ماجرا تورم تشار آدامس رو با لج میجوم منتظر سونیا نمی مونم، از آسانسور پایین می ره خیابون رو رد می کشم با لبخند کمی، به سمت همون پسرای پورشه سوار تازه هنوزم منتظر بودن خیره می شم به سیگار تو دستشون صدای بهش میاد، - بشین. نگاهم رو به خیابون می ندازم. پسر راننده اشاره می کنه به کناریش. - بده بهش نگاهم رو از خیابون برشی داره کارت رو توی جیب بیرونی کیفم میدارم به اون ور خیابون میر سونیا منتظرم بود و نگاهم می کرد از طبقه چهارم ، از کنار پرده، نگاهم می کرد تیرداد معین، این مرد رسمی پوش حرص می خوردم از حرفای مثلا پنهانی امن و سونیا از استخدام تکردنم تمام راه رو سکوت کرده بودیم

 

 

شاید سونیا شرمنده بود، قول محکمی برا الناعم تو این شرکت داده بود، اما نشد با تشکری ازش، پیاده میشم و به سمت در آبی رنگ خونه تیره کسی خونه نبود از جمع سه نفرمون کیفم رو روی تخت پرت می کنم. بعداز تعوی لیانامه کارتی رو که امروز گرفتم رو از کیفم

درمیاره

|

رستوران کاج، با مدیریت سام نکویی )) باید با سونیا یه سری به رستوراتش بزنم نگاهم رو گارت بود خنده ای رول -ب - م . کارت رو می ذارم تو کشو کنار بقیه کارتان کنار بقیه شماره ها۔ دم دمای غروب، با صدای اذان از عملدسته های مسجد لب خیابون، در خونه باز میشه. با چشمایی پف کرده از خواب به جلو در میره - سلام، خسته نباشی نگاه مشکوک مامان بهم برخورد می کنه - کلانس نداشتی مادر؟ دروغ میگی به هشته ست دریغ شی می - محیح داشتم مامان به روی خودش میاورد. اما معلوم بود دارد تارت

 

لینک دانلود به درخواست نویسنده حذف شد

دانلود رمان هم خواب شیطان

دانلود رمان عمارتی برای عاشقی

دانلود رمان استاد متجاوز من

دانلود رمان ترنم پارت 55

دانلود رمان ارباب سنگی

دانلود رمان خانزاده دلربا

دانلود رمان همخونه

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی