اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رایگان رمان عروس ارباب زاده تمامی پارت ها

  • ۱۸۵۵۸

دانلود رایگان رمان عروس ارباب زاده تمامی پارت ها

دانلود رایگان رمان عروس ارباب زاده تمامی قسمت ها

 
 
 
 
_بابا تو رو خدا من نمیخوام زن ارباب بشم اون خودش زن داره من رو فقط برای انتقام میخواد تو رو خدا من نمیخوام قربانی بشم من تازه شونزده سالم شده!
 
سیلی محکمی تو گوشم کوبید که پرت شدم روی زمین لگد محکمی تو شکمم کوبید که آخی از شدت درد گفتم و با چشمهای پر از اشک بهش خیره شدم که عصبی فریاد زد: _دختره ی سلیطه دوست داری برادرت قصاص بشه نمک به حروم!
از شدت درد مثل مار داشتم به خودم میپیچیدم من نمیخواستم عروس ارباب زاده سنگدل روستا بشم اون من رو برای انتقام میخواست اون فقط میخواست من براش توله پس بندازم اون میخواست از این وضعیت سواستفاده کنه!
 
دوباره با التماس به پای بابا افتادم:
_بابا تو رو خدا نزار من تقاص پس بدم.
با خشم خم شد موهای بلندم رو از زیر روسری کشید بیرون داخل دستش که اخ بلندی از شدت درد گفتم خم شد تو صورتم و با عصبانیت تو صورتم نعره کشید:
 
_تو همسر ارباب زاده میشی دختره ی سلیطه همینجا دهنت رو پر خون میکنم تا جرئت نکنی روی حرف من حرف بزنی.
بابا انقدر من رو کتک زد که خون بالا آوردم وقتی آش و لاشم کرد و خودش هم خسته شد بلاخره دست از کتک زدن
برداشت کمربندش رو یه گوشه رها کرد و از خونه زد بیرون از شدت درد حتی نمیتونستم تکون بخورم
 
صدای نگران خواهرم شهلا کنار گوشم بلند شد:
_ستاره چشمهات رو باز کن تو رو خدا  صدای خونسرد مامان رو شنیدم
_دختره ی سلیطه کاریش نداشته باش بزار مثل سگ جون بده
، میخواد پسرم قصاص بشه تا این عروس ارباب زاده نشه انگار خیلی از ارباب زاده سر تره همه آرزو یه شب باهاش بودن رو دارند این اومده اینجا کلاس میاد!
 
              
 
 🌸
 🌸🌸
 🌸🌸🌸
 🌸🌸🌸🌸
 
شوهر غیرتی مـ🔞ـن, ]۱۹,۰۶,۰۲ ۱۷:۱۰[
 ]ـن🔞شوهر غیرتی مـ In reply to[
 🌸🌸🌸🌸
 🌸🌸🌸
 
 🌸🌸
 🌸
         
 part_2#
#عروس_اربابزاده
 
 
         
قلبم از این همه بی رحم بودن مامان گرفت هه مامان! فقط اسم مامان و بابا رو یدک میکشیدند هیچوقت برای من مادر و پدری نکردند گاهی فکر میکردم شاید من هیچوقت بچه ی واقعیشون نبودم!
الان هم میخواستند بخاطر اینکه برادرم بخاطر قتلی که مرتکب شده قصاص نشه من عروس خونبس ارباب زاده بشم و باهاش ازدواج کنم!
من چجوری میتونستم همسر دوم ارباب زاده بشم اون خودش زن داشت و من رو فقط برای بدنیا آوردن وارث و انتقام میخواست     
انتقام کاری که برادرم انجام داده بود  _ستاره  
 
 
با شنیدن صدای داداشم با چشمهای پر از اشک بهش خیره شدم که چشمهاش رو با درد باز و بسته کرد و گفت:
_حتی شده قصاص بشم نمیزارم همسر اون کثافط بشی!
میدونستم من باید قربانی بشم تا اون نجات پیدا کنه میدونستم مادرم حاضر نیست خواهر بزرگترم شهلا و شهین رو بفرسته خونبس ارباب زاده بشند  
و فقط منی که به خونم تشنه اس رو میفرسته!
پس چرا بیخود داشتم کتک میخوردم و مقاومت میکردم
 
لبخند تلخی بهش زدم  
تا خواستم چیزی بگم صدای محکم در خونه اومد انگار یکی قصد داشت در رو از جاش بکنه! داداش فرهاد بلند شد رفت در رو باز کرد که صدای مشت و کتک کاری اومد
           
مامان جیغ بلندی کشید و فریاد زد:
_ارباب زاده پسرم و کشتی داری تو رو خدا رحم کن!
با شنیدن این حرف با نگرانی به سختی با تن دردمند از روی زمین بلند شدم و لنگ لنگون به سمت در رفتم ، داداش فرهاد وسط حیاط افتاده بود و چند تا مرد داشتند کتکش میزدند با دیدن صحنه روبروم جیغی کشیدم و به سمتشون رفتم و گفتم:
_داداشم و ولش کنید!
 
 
 🌸
🌸🌸
 🌸🌸🌸
 🌸🌸🌸🌸
 
شوهر غیرتی مـ🔞ـن, ]۱۹,۰۶,۰۷ ۵۶:۰۹[
 
 ]ـن🔞شوهر غیرتی مـ In reply to[
 🌸🌸🌸🌸
 🌸🌸🌸
 
 🌸🌸
 🌸
 
 
          part_3#
#عروس_اربابزاده
 
 
صدای خش دار و ترسناک ارباب زاده بلند شد: _دست نگه دارید ولش کنید!
دست از کتک زدن داداش فرهادم برداشتند تموم صورت قشنگش خونی شده بود تحمل دیدنش رو تو این وضعیت نداشتم با چشمهای اشکی بهش خیره شده بودم که صدای بابا بلند شد:
_ارباب زاده تو رو خدا رحم کنید به پسرم کاری نداشته باشید این دختره رو ببرید خونبس میشه!
با شنیدن این حرف بابا وحشت زده سرم رو بلند کردم نگاهم به ارباب زاده افتاد که با پوزخندی که روی لبهاش بود داشت بهم نگاه میکرد خیلی ترسناک بود بیش از حد _این قراره خونبس بشه!
_بله ارباب زاده     
 
ارباب زاده به نوچه هاش اشاره کرد و گفت:
_بیاریدش!
بعدش به سمت داداش فرهادم برگشت و گفت؛ _دور بر عمارت ببینمت بدون شک زنده نمیزارمت! بعد تموم شدن حرفش رفت نوچه هاش به سمتم اومدن ک جیغ زدم
_تو رو خدا ولم کنید!
_خفه شو تا همینجا زنده زنده چالت نکردم.
ساکت شدم از ترس با التماس به بابا و مامان خیره شدم که هیچ توجهی بهم نداشتند با دیدن اینکارشون ساکت شدم من برای اونا مهم نبودم
پس چرا میخواستم من رو نجات بدند ، سوار ماشین ارباب زاده شدم تموم مدت بیصدا داشتم اشک میریختم
_خفه شو انقدر ور ور نکن!
با شنیدن صدای ترسناک و عصبیش ساکت شدم فقط تو سکوت داشتم اشک میریختم سرم رو پایین انداخته بودم یهو دست ارباب روی فکم نشست و من رو به سمت خودش برگردوند
که چشمهام گرد شد وحشت زده بهش خیره شدم که عصبی گفت:
_خفه شو دیگه انقدر ور ور نکن کنار گوشم!
از شدت ترس زبون بند اومد حتی نمیتونستم حرف بزنم
فکم رو عصبی ول کرد و به روبرو خیره شد من هم ساکت فقط به دستام خیره شدم انقدر ترسیده بودم
که میترسیدم حتی نفس بکشم ارباب زاده بیش از حد تصور ترسناک  بود.
           
 
 🌸
 
 🌸🌸
 🌸🌸🌸
 🌸🌸🌸🌸
              
شوهر غیرتی مـ🔞ـن, ]۱۹,۰۶,۱۰ ۰۲:۱۰[
 ]ـن🔞شوهر غیرتی مـ In reply to[
 🌸🌸🌸🌸
 🌸🌸🌸
🌸🌸
 🌸
 
 part_4#
#عروس_اربابزاده
           
 
با ایستادن ماشین صدای عصبی ارباب زاده بلند شد:
_گمشو پایین!
با ترس از ماشین پیاده شدم و به صورت عصبی ارباب زاده خیره شدم پوزخندی به صورت وحشت زده ام زد و رو به آدماش گفت:          
_بیاریدش عمارت!
آدماش به سمتم اومدند که با گریه گفتم:
_خودم میام
و دنبال ارباب زاده حرکت کردم وقتی داخل عمارت شدیم صدای جیغ زنی اومد:
_تو چیکار کردی اهورا!؟
صدای آروم و خونسرد ارباب زاده بلند شد:
_مامان نازگل بهتره آروم باشید!
نگاهم به زن خوشگل روبروم افتاد که با چهره معصومش داشت به ارباب زاده نگاه میکرد
_پسرم
 
ارباب زاده نگاه عمیق و طولانی بهش انداخت که ساکت شد و دیگه هیچ حرفی رد و بدل نشد  
_ارباب زاده تو رو خدا بزارید من برم!
 
با شنیدن صدام تیز به سمتم برگشت عصبی بهم خیره شد و فریاد زد _خفه شو
با شنیدن صدای فریادش ساکت شدم و با ترس بهش خیره شدم جرئت حرف زدن نداشتم اصلا
میترسیدم یه کلمه حرف بزنم و ارباب زاده عصبی بشه!
صدای مادر ارباب زاده بلند شد _پسرم بیا باهات حرف دارم  
و حرکت کرد ارباب زاده هم دنبالش رفت حالا من و یه خدمتکار زن مونده بودیم که اصلا نمیشناختمش بهش خیره شده بودم که به سمتم اومد و گفت:
_دخترم خوبی!؟
با صدای گرفته ای جوابش رو دادم:
_خوبم!
_اما رنگ به صورت نداری دخترم ....
صدایی باعث شد حرفش نصفه بمونه
 
_خاله فرنگیس مهمون داریم!؟     
با شنیدن صدای دختر جوونی بهش خیره شدم یه دختر جوون که صورت زیبایی داشت و باعث میشد آدم چند دقیقه محو زیبایی صورتش بشه!
_عروس خونبس ارباب!
صدای بهت زده دختره بلند شد
_چی!
اون زن خدمتکار که حالا فهمیده بودم اسمش فرنگیس ساکت شد و بهش خیره شد من هم سرم رو پایین انداختم که صدای اون دختره بلند شد
_باورم نمیشه داداش من نمیتونه همچین ظلمی بکنه!
 
 
 
 
 🌸
 🌸🌸
 
          🌸🌸🌸
 🌸🌸🌸🌸
 
شوهر غیرتی مـ🔞ـن, ]۱۹,۰۶,۱۲ ۰۴:۱۰[
 ]ـن🔞شوهر غیرتی مـ In reply to[
 🌸🌸🌸🌸
 🌸🌸🌸
 🌸🌸
 🌸
 
 
 part_5#
#عروس_اربابزاده
 
 
 
صدای ارباب زاده اومد:
_چیشده ترنج !؟
ترنج خواهر ارباب زاده به سمتش برگشت و با بهت بهش خیره شد و گفت:
_تو واقعا میخوای  با این دختر بچه ازدواج کنی داداش !؟
_بله
_اما اون فقط یه بچه اس تو چجوری میتونی همچین کاری بکنی داداش !؟
صدای محکم ارباب زاده بلند شد _ترنج برو تو اتاقت!
_داداش
 
_ترنج
صداش انقدر بلند بود که من به جای خواهرش ترسیدم با رفتن خواهرش به سمت من اومد با پوزخند بهم خیره شد و رو به فرنگیس کرد و گفت:
_ببر آماده اش کن برای فردا!
_چشم ارباب زاده
 
فرنگیس بهم خیره شد و گفت:     
_راه بیفت  
ناچار دنبالش راه افتادم میدونستم دیگه هیچ راه خلاصی وجود نداره و من باید با این سرنوشت کنار بیام شاید تقدیر من این بود که عروس ارباب زاده بشم!
_فرنگیس!
با شنیدن صدای مرد مسنی ایستاد بهش خیره شدم که صدای فرنگیس بلند شد _بله ارباب سالار!؟
_این دختر کیه!؟
_عروس خونبس ارباب سالار!
 
              
 🌸
 🌸🌸
 🌸🌸🌸
 
 
 🌸🌸🌸🌸
 
شوهر غیرتی مـ🔞ـن, ]۱۹,۰۶,۱۳ ۳۵:۰۹[
 ]ـن🔞شوهر غیرتی مـ In reply to[
 🌸🌸🌸🌸
🌸🌸🌸
 🌸🌸
 🌸
 
 part_6#
#عروس_اربابزاده
 
 
 
اخماش رو توهم کشید و گفت:
_اهورا کجاست فرنگیس !؟
_پایین ارباب سالار
 
سری تکون داد و رفت به سمت فرنگیس خانوم برگشتم و گفتم:
_این کی بود !؟
زبونش رو گاز گرفت و گفت:
_باید بهش بگی ارباب سالار پدر ارباب زاده است! _اسم ارباب زاده اهوراست!؟
_آره ، راه بیفت باید اتاقت رو نشون بدم کلی کار هست که برای فردا باید انجام بدم و تو رو آماده کنم
من رو هل داد سمت جلو در اتاقی رو باز کرد و من رو فرستاد داخل یه اتاق خیلی ساده بود که تنها فقط یه تخت داخلش بود ، به سمت فرنگیس برگشتم و با ترس بهش خیره شدم و گفتم:
_من باید اینجا زندگی کنم !؟
 
_آره دختر
_اما ...
_هیس چیزی نگو ارباب زاده بشنوه عصبی میشه همین رو هم که بهت داده بشین خدات رو شکر کن تو یه خونبس هستی.
_من نمیخوام با ارباب زاده ازدواج کنم همش اجباره چرا هیچکس به من کمک نمیکنه من فقط شونزده سالمه نمیخوام با اون ازدواج کنم
_مجبوری باهاش ازدواج کنی چون تو یه عروس خونبس هستی و هیچ راه چاره ای نداری
_فرار میکنم
_فرار کنی داداشت رو وسط روستا اعدام میکنند!
با شنیدن این حرفش ساکت شدم داداش من نقطه ضعف من بود هیچ دوست نداشتم از دستش بدم ، دیگه هیچ حرفی نزدم انگار تقدیر من همین بود با تقدیر هم نمیشد جنگید.
خیلی زود همه چیز پیش رفت امروز عاقد اومده بود و قرار بود خطبه عقد بین من و ارباب زاده خونده بشه هر چی التماس و گریه زاری کردم فایده نداشت دیگه تسلیم سرنوشت شده بودم هر چ بادا باد!     
 
 
          🌸
 
 🌸🌸
 🌸🌸🌸
 🌸🌸🌸🌸
 
شوهر غیرتی مـ🔞ـن, ]۱۹,۰۶,۱۵ ۰۲:۱۰[
]In reply to شوهر غیرتی مـ🔞ـن[
 🌸🌸🌸🌸
 🌸🌸🌸
 🌸🌸
 🌸
           
 part_7#
#عروس_اربابزاده
 
 
 
بلاخره عقد بین من و ارباب زاده خونده شد حالا زن رسمی ارباب زاده شده بودم زن که چه عرض کنم من شده بودم عروس خونبس ، مادر و پدر ارباب زاده خواهرش رفتار خیلی باهام داشتند اما رفتار ارباب زاده باهام بشدت بد بود.
روی تخت نشسته بودم امشب من رو به اتاق ارباب زاده آورده بودند  
شب حجله بود و همه منتظر پارچه خونی بودند  
با باز شدن در اتاق نگاهم به ارباب زاده افتاد با پوزخندی که روی لبهاش خودنمایی میکرد به سمت من اومد به چشمهام خیره شد و گفت:
_زود باش بخواب
با شنیدن این حرفش وحشت زده بهش خیره شدم و گفتم:
_ارباب زاده تو رو خدا ....
عصبی بهم خیره شد و گفت:
_دوست نداری امشب از دست من کتک بخوری!؟
با ترس سرم رو به نشونه ی منفی تکون دادم لبخندی زد و گفت:

 

 

دانلود تمامی قسمت ها

دانلود قسمت 1تا20

دانلود قسمت 20تا40

دانلود قسمت 40 تا 75

دانلود قسمت 75تا 100

دانلود قسمت 100 تا 120

دانلود قسمت 120تا137

دانلود قسمت 138و139

دانلود قسمت 140 تا 145

دانلود قسمت 145 تا 151

دانلود قسمت 151 تا 156

دانلود قسمت 156 تا 161

دانلود قسمت 162 تا 166

دانلود قسمت 167 تا 173

دانلود قسمت 173 تا 177

دانلود قسمت 180 تا 177

دانلود قسمت 180 

دانلود قسمت 188 

دانلود قسمت 188 تا 192 

دانلود قسمت 196 تا 192 

دانلود قسمت 196 تا 199 

دانلود قسمت 201 تا 199 

دانلود قسمت 201 تا 207 

دانلود قسمت 209 تا 207 

دانلود قسمت 209 تا 212

دانلود قسمت 217 تا 212 

دانلود قسمت 217 تا 222 

دانلود قسمت 226 تا 222 

دانلود قسمت 226 تا 229 

دانلود قسمت 233 تا 229 

دانلود قسمت 233 تا 238 

دانلود قسمت 243 تا 238 

دانلود قسمت 243 تا 249 

دانلود قسمت 254 تا 249 

دانلود قسمت 254 تا 256 

دانلود قسمت 262 تا 256 

دانلود قسمت 262 تا 268  

دانلود قسمت 274 تا 268 

دانلود قسمت 274 تا 276 

دانلود قسمت 280 تا 276 

دانلود قسمت 280 تا 282 

دانلود قسمت 290 تا 282 

دانلود قسمت 290 تا 296 

دانلود قسمت 299 تا 296 

دانلود قسمت 299 تا 303 

دانلود قسمت 309 تا 303 

دانلود قسمت 314 تا 303 

دانلود قسمت 314 تا 322 

دانلود قسمت 329 تا 322 

دانلود قسمت 329 تا 335 

دانلود قسمت 343 تا 349 

دانلود قسمت 353 تا 349 

دانلود قسمت 353 تا 359 

دانلود قسمت 364 تا 359 

دانلود قسمت 364 تا 368 

دانلود قسمت 373 تا 368 

دانلود قسمت 373 تا 377 

دانلود قسمت 382 تا 377 

دانلود قسمت 382 تا 388 

دانلود قسمت 393 تا 388 

دانلود قسمت 393 تا 403 

دانلود قسمت 409 تا 403 

دانلود قسمت 409 تا 416 

دانلود قسمت 420 تا 416 

دانلود قسمت 420 تا 429 

دانلود قسمت 437 تا 429 

دانلود قسمت 437 تا 447 

دانلود قسمت 461 تا 447 

 

فصل اول شوهر غیرتی من

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی