اسم نوشته سایت تفریحی سرگرمی

سایت شامل عکس نوشته ,فیلم سینمایی, رمان های عاشقانه,اهنگ های جدید 99,عکس و متن پروفایل,پروفایل,تعبیر خواب,بیوگرافی بازیگر,معمای تصویری

دانلود رایگان رمان ازدواج اجباری به صورت pdf

  • ۱۰۴۵۵

دانلود رایگان رمان ازدواج اجباری به صورت pdf

دانلود رایگان رمان ازدواج اجباری به صورت pdf

 

خلاصه ای از رمان ازدواج اجباری :

 

کنار در اتاقش ایستاده بودم ،  و امشب قرار بود باهاش باشم!

دستام از شدت استرس داشت میلرزید

در اتاق گشوده شد سرم رو بلند کردم با دیدن هر کس وارد اتاق شد چشمهام گرد شد و با بهت و حیرت بهش خیره شدم ولی اون خیلی خونسرد بهم خیره گردیده بود انگار به هیچ عنوان متعجب نشده بود از دیدن اینجانب

_تو!                

پوزخندی زد و با جدیت اعلام کرد:

_گفته بودم یه دخترپیدا نمایند ، خیر یه امل بی دست و پا!

جوری داشت خوی می کرد انگار ابدا اینجانب رو نمیشناسه با این کلام هاش تلاش داشت چی رو اثبات کنه ، به مشقت از روی تخت بلند شدم و در حالی که به سمت در میرفتم  با صدای لرزون گردیده ای گفتم:

_من نمیدونستم تویی اینجانب این قرارداد رو بهم می‌زنم ….

بازوم رو گرفت و با خشم از لای دندون های کلیک گردیده اش اظهار کرد:

_فکر کردی راحته بهم زدن اون قرارداد!

سخن نگفت نگاه خریدارانه  به رمز تا پام  انداخت و با وقاحت به چشمهام خیره شد و خاطرنشان کرد:

_همچین مالی هم فنا

با صدایی که از شدت تنفر دو رگه گردیده بود گفتم _دستت و بردار کثافط

با سیلی محکمی که بهم زد تعادلم رو از دست دادم و پرت شدم روی زمین                                               

بهت زده دستم رو کناره ی لب پاره گردیده ام که داشت خون میومد گذاشتم هنوز حیران بودم که دستش روی دستم گرد هم آیی و با صدای بم و خش دار اذعان کرد:

_امشب رو قرار بود برام رویایی بسازی البته زیاد داری چموش بازی درمیاری

خم شد دستم رو گرفت و بلندم کردم پرتم کرد روی….

پوزخندی به طور ترسیده ام زد و اظهار کرد:

_تو که کاره ات اینه تزویج با پسرای سرمایه دار

با شنیدن صحبت هاش احساس بدی بهم دست اعطا کرد

_نکنه تاءمل کردی اینجانب احمقم دخترجون ادمایی مثل تو رو خیلی خوب می‌شناسم الانم خفه خون بگیر بزار کارم رو بکنم وگرنه میندازمت پایین سگام تا جون بدی

باشنیدن حرفهاش از کوره در رفتم و آغاز کردم به بخشید زدن و صحبت هایی که نباید بزنم

_نمیخوام باهات باشم می‌فهمی ازت چندشم میشه                                                                          

با چشمهای قرمز رنگ گردیده اش بهم خیره شد و اظهار کرد _دیره برای تصمیم به چنگ آوردن                                                                             

سرش رو بلند کرد با چشمهای خمار و قرمزش بهم نگاه کرد که با چشمهای اشکی بهش خیره شدم و گفتم

_تو رو پروردگار اینکارو باهام مکن!

با شنیدن این حرفم انگار عصبی شد  و با چشمهاش که داشت دو دو میزد و قرمز رنگ بود بهم خیره شد و وحشیانه اظهار کرد:

_خوب گوشت رو گشوده کن ببین چی بهت میگم جانا

با شنیدن اسمم از زبونش احساس کردم قلبم درد گرفت آنگاه این کلیه سال شنیدن اسمم از زبونش اونم تو این شرایط حقیقتا قلبم رو به درد می آورد

اواسط حرفش پریدم

_تو که فعالیت خودت رو کردی حال بزار اینجانب برم

پوزخندی زد و اعلام کرد

_تا موقع تموم شدن قرارداد هیچ جا نمیتونی بری عروسک!

_خیلی پستی امیربهادر

 

دانلود رمان ازدواج اجباری با فرمت pdf
دانلود رمان ازدواج اجباری با فرمت apk
دانلود رمان ازدواج اجباری با فرمت java
دانلود رمان ازدواج اجباری با فرمت jad
دانلود رمان ازدواج اجباری با فرمت epub

  • چرا دانلود نمیشه

    پاسخ:
    سلام روی لینک کلیک کنید رد صفححه باز شده بر روی دکمه سبز که نوشته شده برای ادامه کلیک کنید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی