💓اسم نوشته 💓

مجله سرگرمی و تفریحی شامل عکس پروفایل،معما،رمان،تعبیرخواب،مدل،اسم،هم خانواده،معنی،اهنگ،فیلم،کلیپ اسمی

دانلود رایگان رمان ازدواج اجباری به صورت pdf

دانلود رایگان رمان ازدواج اجباری به صورت pdf

دانلود رایگان رمان ازدواج اجباری به صورت pdf

 

خلاصه ای از رمان ازدواج اجباری :

#پارت_۱
 
 
 
کنار در اتاقش ایستاده بودم ، بخاطر پول خودم رو فروخته بودم به مدت یکسال خودم رو اجاره داده بودم و صیغه ی کسی شده بودم که ندیده بودمش و امشب قرار بود باهاش همخواب باشم!
دستام از شدت استرس داشت میلرزید ، لباس خواب قرمز رنگ کوتاه تمام تور پوشیده بودم که تموم هیکلم رو به نمایش گذاشته بود ، و هر مردی رو به زانو میاورد مطمئن بودم امشب کارم تموم بود ، قطره اشکی روی گونم چکید!

دانلود رمان هوس باز من به صورت Pdf

دانلود رمان هوس باز من به صورت Pdf

دانلود رمان هوس باز من به صورت Pdf

 

خلاصه ای از رمان:

!چند سالته؟_
 :با ترس و گریه لب زدم
 .چهاده_
نگاه هیزی بهم انداخت و رو کرد به سمت مامان بابا که ایستاده بودن و خوشحال به ما نگاه
 :میکردند گفت
 !باکره اس ؟_

دانلود رمان رئیس مغرور من به صورت PDF

  دانلود رمان رئیس مغرور من به صورت PDF

دانلود رمان رئیس مغرور من به صورت PDF

خلاصه رمان :

کنار خیابون ایستاده بودم از شدت استرس ناخونام رو میجویدم ساعت دوازده شب بود و خیابون خلوت کمتر ماشینی رد میشد با مانتو کوتاهی که تنم بود و آرایش غلیظ و جلف روی صورتم هر کسی رد می شد

دانلود رمان دانشجوی مغرور من تمامی پارت ها

دانلود رمان دانشجوی مغرور من تمامی پارت ها

 

 

دانلود رمان دانشجوی مغرور من تمامی پارت ها

 

 

 

خلاصه ای از رمان دانشجوی مغرور من :

 

 

بی حوصله منتظر اومدن استاد داخل کلاس نشسته بودم ، نگاهم به بک گراند گوشیم
افتاد ، عکس امیرصدرا بود ، با هر بار دیدنش قلبم به درد میومد .
یاد روزی میفتم که من رو طلاق داد ، از وقتی هفت ساله بودم یادمه همه میگفتند شما
زن و شوهر میشید نشون کرده ی هم هستید ، وقتی چهارده ساله شدم ، به عقد
امیرصدرا بیست و پنج ساله در اومدم ، نه سال اختلاف سنی داشتیم اما این اصلا مهم
نبود .
جشن ازدواج ما برگزار شد ، و تو عمارت آقاجون یه خونه مجهز ساخته شده بود برای
ما زندگیمون رو شروع کردیم ، من عاشقانه دوستش داشتم اون هم طوری وانمود
میکرد که من رو دوست داره اما وقتی من هجده ساله شدم یه دعوا درست حسابی با
آقاجون افتاد

دانلود رایگان رمان عروس ارباب زاده تمامی پارت ها

دانلود رایگان رمان عروس ارباب زاده تمامی پارت ها

دانلود رایگان رمان عروس ارباب زاده تمامی قسمت ها

 
 
 
 
_بابا تو رو خدا من نمیخوام زن ارباب بشم اون خودش زن داره من رو فقط برای انتقام میخواد تو رو خدا من نمیخوام قربانی بشم من تازه شونزده سالم شده!

دانلود رمان استاد متجاوز من بصورت Pdf

دانلود رمان استاد متجاوز من بصورت Pdf

دانلود رمان استاد متجاوز من بصورت Pdf

 

 

خلاصه از رمان استاد متجاوز من :

 

با اخم بهم اعلام کرد: چیکار می‌کنی سه ساعته؟ هنوز تموم نشد؟
آخری بشقابم آب کشیدم و برگشتم سمتش و با تیره بختی گفتم: ب...آری خ..خانم. ت.. تم..موم شد.
با چندش اظهار کرد: خیلی خوب بیا برو حموم تنت بوی گند گرفته شرایط فعلی کدخدا میاد کلام بارت میکنه، میدونی که از کثیفی بدش میاد.
با شنیدن لحن بدش حرصی شدم البته حرفی نزدم و گفتم: چ.چش...م.
از اشپزخونه رفت خارج و با بغض و کینه دوزی پیشبندمو دراوردم و پرت کردم روی صندلی و دستی به صورتم کشیدم.
از اشپزخونه رفتم خارج و به پذیرایی پهناور عمارت روبروم خیره شدم. عمارت شاهرخ خان. وسیله ی انتقام اینجانب و معاند همسر دیرین اینجانب، دامون.اروم تکان کردم به سمت اتاق کوچیک ته تالار که اختصاصی خدمتکارا بود.هه، خدمتکار!

دانلود پارت ۴۱ رمان گرگها

دانلود پارت ۴۱ رمان گرگها

خواستم کامل بلند بشم که دستشو برد لای موهام و موهامو نوازش کرد و عاشقانه بهم نگاه کرد..
_فراموش میکنم.. نگران نباش

خواستم بگم متاسفم.. ولی گفتم
_فراموش نکن

نفهمیدم کی بود که اینو بجای من گفت.. شاید قلبم بود که دیگه به حرف اومده بود و از من اطاعت نمیکرد..
چشماش پر از آرامش شد و لبخند محو و کوچکی روی لباش نشست..
بلند شدم و دستی کشیدم به موهام و رفتم طبقه بالا..

دانلود رمان عابر بی سایه نوشته زینب ایلخانی به صورت pdf

دانلود رمان عابر بی سایه نوشته زینب ایلخانی به صورت pdf

خلاصه رمان:خیابان های این شهر مرا بی تو نمی خواهند... خاطره هایم امشب به یقین جنایت کار ترین قاتل زمانه خواهند شد... به من که نه! |

به زنی که زمانی دوستش داشتی رحمی بکن و قدری از خودت را برایم باقی بگذار و چه قدر امروز معنی این چند سطر توصیف از جنسیتم را خوب

میفهمم "زنانگی یعنی اینکه گوشی تلفن را برداری و برای جایی رفتن از کسی اجازه بگیری... نه که عهد قجر باشد، نه که اجازه ات دست خودت

نباشد، یک وقت هایی آدم دلش می خواهد اجازه اش را بدهد دست کسی تا دلش قرص شود که مهم است برای کسی این روزها که بی اجازه

و با اختیار می زنم بیرون انگار بی کس ترین زن عالمم... چه قدر متنفرم از عابران دست در دست هم گره خورده

دانلود رمان صیغه استاد پارت 32

دانلود رمان صیغه استاد پارت 32

به یکباره دستاش رها شد و من از جلوی دیدش دور شدم پله ها رو بالا رفتم و خودمو به اتاقم رسوندم

چرا زندگی تموم نمیشه کاش زمان به عقب برمیگشت و پیشنهاد این آدم قبول نمیکردم
گاهی آدم توی زندگی از سر اجبار یا ناخواسته یاندونسته تصمیماتی می‌گیره که دیگه هیچوقت راه جبرانی براشون نیست و من درست توی همچین موقعیتی بودم

دلم نمیخواست روی اون تخت بخوابم چندین و چند بار روی اون با اون مرد خوابیده بودم و اون از من لذت برده بود روی کف اتاق دراز کشیدم خودمو بغل کردم

دانلود رمان آقای مغرور خانم لجباز نوشته بهارک مقدم به صورت pdf

دانلود رمان آقای مغرور خانم لجباز نوشته بهارک مقدم به صورت pdf

 

خلاصه رمان:

همان قلبی که بازیچه ی غرور تو می شود و لجبازی های من؟
تو در دریای مرورت غرق می شوی و من زنجیره ای از لجبازی هایم می بافم !
به همین آسانی تو از من دور می شوی و من از تو...
می دانی میان من تو فاصله است